تبليغاتX
امیری حسین و نعم الامیر
 

 

                           امیری حسین و نعم الامیر




هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟

سهم تو از بهار اگر غم شود چه باک؟!
چشمت اگر که چشمه ی شبنم شود چه باک؟!

ای خاک! ریشه های تو با خون عجین شده ست
سهم ات اگر که خون دمادم شود چه باک؟!

از تو هزار سیل خروشان گذشته است
حالا اگر که بارش نم نم شود چه باک؟!

دست تبر رسید و درختی بریده شد
از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

با مستی شراب نه، با تلخی اش خوشیم
پیمانه ها تمام اگر سم شود چه باک؟!

شهری که گوشه گوشه ی آن مجلس عزاست
یکسر اگر که خیمه ی ماتم شود چه باک؟!

تقویم عشق، دم به دم اش وقت روضه است
هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟!

سیدمحمد مهدی شفیعی

دوشنبه دهم بهمن 1390 |

 
كرامات قمر بني هاشم (ع) از زبان خادم قديمي

خادم حضرت اباالفضل(ع) كه 36 سال در اين شغل بوده و از 12نسل قبل در اين شغل بوده‌‌اند، بخشي از معجزات و كرامات و مشاهدات خود را از علمدار كربلا بيان كرد.

به گزارش  فارس، در جريان سفر زيارتي و معنوي كارواني از ايران به كربلاي معلي و عتبات عاليات در بخشي از اين سفر به ديدار شيخ عباس محمد علي الكشوان آل شيخ رفتيم و از خاطرات 36 ساله خادمي و كفشداري حضرت اباالفضل توسط وي استفاده كرديم.

بنابر گفته شيخ عباس 74 ساله كه هم اكنون ظاهرا به بيماري‌هاي ريوي مبتلا شده و در يك خانه قديمي و كوچك در يكي از كوچه‌هاي پشت حرم حضرت اباالفضل در پلاك 10 زندگي مي‌كند روي ديوار آن پلاك كوچكي نوشته شيخ عباس محمد علي الكشوان، در حياط كوچك اين خانه جنوبي يك نفر اصل خرما و يك اصله مو انگور قرار دارد، اين خادم قديمي خاطرات فراواني دارد.

بنابرگفته وي خاندان كشوان بيش از 485 سال قبل نسل اندر نسل از 12 پشت قبل به شغل خادمي ، كليدداري حرم و كفشداري حضرت اباالفضل مشغول بوده و خود شيخ عباس 3 بار به ايران مراجعت كرده، اما به خاطر ارتباط با زائران ايراني زبان فارسي را به راحتي صحبت مي‌كند.

عباس كشواني همچنين خاطراتي از زمان حضور امام خميني در عراق و زيارت حرم اباعبدالله و حضرت اباالفضل دارد كه مي‌گويد بسيار به امام خميني علاقمند بوده و حتي با پسر شهيدش حاج مصطفي خميني كه هم اكنون در مرقد حضرت علي (ع) در نجف مدفون است، دوست بوده و رابطه صميمي داشته است.

حاج عباس مي‌گويد: امام راحل در نجف اقامت داشت، اما هر موقع به كربلا براي زيارت امام حسين مي‌آمد در خيابان صاحب الزمان(عج) در كوچه سادات منزل مي‌گزيد و از روز اول كه به عراق آمده بود تا زمان برگشتن به ايران مرتب به اين عتبات عاليات رفت و آمد و زيارت داشت، اما بيشتر حلقه درس امام در نجف اشرف برگزار مي‌شد.

كاروان زيارتي خبرگزاري فارس كه در صبح روز عرفه در منزل شيخ عباس كشوان حاضر شد، در همان لحظه به دليل ازدحام زائران در كربلا و عدم كشش شبكه برق اين كشور مرتب برق‌ها قطع مي‌شد و خانه كوچك شيخ عباس در تاريكي ظاهري ناشي از قطع برق، اما در روشني معنويت ناشي از خادمي حضرت اباالفضل قرار داشت و زائران با گوش دل خاطرات اين كفشدار با سابقه و خادم اقدم علمدار كربلا را مي‌شنيدند و گريه مي‌كردند.

شيخ عباس گفت: حقيقتا سعادت داريد كه در روز عرفه در حرم امام حسين حاضر شده‌ايد، زيرا طبق روايات خداوند اول به زوار اباعبدالله توجه مي‌كند، سپس به زوار بيت‌الله در صحراي عرفات نظر مي‌كند و شما چه سعادتي داريد كه در اين روز به كربلا آمده‌ايد.

وي افزود: اين خانه هم خانه قمر بني‌ هاشم است و شما مهمان اباالفضل هستيد، اما بايد توجه داشته باشيد كه درياي رحمت اباعبدالله بسيار گسترده است و شايد خبر نداشته باشيد، زيرا آن بزرگوار به همه زوار توجه خاصي مي‌كند و كسي را دست خالي روانه نمي‌كند.

* ناتمامان در اينجا كامل شوند

شيخ عباس گفت: متأسفانه عده‌اي به زوار امام حسين به ديده خوب نگاه نمي‌كنند و اگر جواني با قيافه امروزي و فوكلي به زيارت برود، يا ريش نداشته باشد شايد به ديده ديگري نگاه كنند، گرچه نمي‌گويم ريش تراشيدن خوب است، اما اينجا(كربلا) كعبة‌العشاق است و در اين مكان هر كس ناقص وارد شده به صورت تمام از آن خارج شده است و هر كس به اخلاص به زيارت امام حسين آمده هر كاري كرده باشد، جز آزار مردم و قتل نفس انجام داده باشد، به خدا قسم كه با يك استغفرالله نزد اباعبدالله بخشيده و پاك مي‌شود.
شيخ عباس كشوان كه دشداشه عربي بر تن داشت و مرتب به دليل گرد و غبار ناشي از 36 سال كفشداري سرفه‌هاي عميق انجام مي‌داد، سخنان خود را با لهجه عربي و به زبان شيواي فارسي ادامه داد و گفت: شما زوار امام حسين از لحظه‌اي كه از خانه خود بيرون آمده‌ايد، تعداد قدم‌هاي شما نوشته مي‌شود هر چه خرج كرديد زحمت كشيديد، در آفتاب ايستاديد، لب مرز معطل شديد، من سند دارم و مي‌گويم كه همه اينها در دفتر امام حسين(ع) نوشته مي‌شود.

* پذيرايي امام حسين(ع) از 10 ميليون زائر در يك روز

شيخ عباس كشوان گفت: از 40 سال قبل تاكنون اربعين سال گذشته جمعيت زوار حاضر در حرم امام حسين به اعدادي مانند 14 ميليون رسيد كه كمترين رقم اعلام شده از راديو انگليسي 10 ميليون ذكر شده است اما هيچ كس نشنيد كه اين حداقل 10 ميليون نفر بي‌ نهار يا شام مانده و يا اذيت شده باشند و اينها همه از سفره كرم امام حسين و علمدار كربلا است.
وي افزود: اين كربلايي كه هم اكنون پر از زائران دلشيفته است همان كربلايي است كه در زمان صدام معدوم توسط نيروهاي بعثي خراب شده بود و به گلوله بسته شده بود و هنوز آثار گلوله بر در و ديوار حرم پيدا است و بخشي از آن سنگ‌ها به صورت يادگاري در حرم نصب شده است.
به گزارش فارس در انتفاضه شيعيان كربلا در سال 1991 مطابق با 1370 شمسي زمان جنگ كويت بعد از متوجه شدن قيام مردم كربلا صدام دستور به گلوله بستن مردم را داد كه مردم به حرم امام حسين پناه آوردند اما آن ملعون دستور تيراندازي و به رگبار بستن مردم را داد و هنوز آثار ستون‌هاي سوراخ‌ سوراخ شده در خيابان‌هاي اطراف حرم مانند خيابان باب القبله و نيز بخش‌هايي از سنگ‌هاي تيرخورده حرم امام حسين به صورت يادگاري و با نوشته‌هاي عربي در حرم امام حسين موجود است.
شيخ عباس كشوان در ادامه افزود: اگر كتاب مدينه الحسين سيد عبدالحسين آل طعمه و كتاب تاريخ كوفه عبدالكريم را بخوانيد، هميشه در روزهاي اربعين و عاشورا وضع كربلا همين گونه بوده است.

*عنايت امام حسين به يك يهودي

عباس كشوان در بيان خاطره‌اي ‌از كرامت حضرت عباس گفت: در بغداد كاروانسراي مرغي قرار دارد كه اكثر تجار عراق در آن غرفه دارند كه در آن يك فرد يهودي به نام اسحاق و يك همسايه شيعه به نام محمد حسين از تجار عراق نيز قرار داشت كه در يك روز عاشورا همه تجار با بستن حجره‌هاي خود عازم كربلا بودند كه تنها اسحاق و محمد حسين مانده بودند كه اسحاق به محمدحسين پيشنهاد مي‌داد، حال كه همه رفته‌اند تو به عنوان هم صحبت من در بغداد بمان كه وي نيز پاسخ داد، من زيارت امام حسين را به هيچ چيز در دنيا نمي‌دهم و بايد عازم كربلا شوم كه در اين بين اسحاق نيز كه تنها مانده بود، گفت: مرا هم با خود ببر.
وي پاسخ داد: تو كه يهودي هستي و اصلا مسلمان نيست به چه كارت مي‌آيد، اسحاق گفت مرا هم ببر در آنجا در قسمتي از كربلا مي‌مانم و نظاره‌گر مي‌شوم، چون اينجا طاقتم نمي‌آيد و در نهايت مورد قبول واقع شد و اسحاق قبول كرد، پيراهن خود را عوض كرده، چفيه و اگال بپوشد و در جايي از بغداد در يك هتل به سر ببرد.
وقتي محمد حسين در كربلا مشغول زيارت بود و هنگامي كه روز 24 يا 26 صفر كه عزاداري‌ها تمام مي‌شود، قصد مراجعت به بغداد را داشت، همان شب در خواب امام حسين (ع) مي‌بيند كه در كنارش يك ميز كوچك و بزرگ به سمت قبله قرار داشت و آقايي از حرم بيرون آمد كه نورش تا به آسمان ادامه داشت و او اباعبدالله بود پس از آن آقايي شجاع مانند ماه چهاردهم آمد كه فهميدم قمر بني هاشم است (اي ماه بني‌هاشم / خورشيد لقاء عباس/ اي نور دل زينب، شمس شهدا عباس) بعد يك جواني آمد كه صورتش مانند پيغمبر بود كه معلوم شد، علي اكبر است سپس قاسم، حبيب بن مظاهر و ديگر شهدا آمدند و دور آقا را گرفتند، بعد آقا مي‌فرمايد، دفتر اسامي عزاداران را به نزد من بياوريد، اسم‌ها را نوشتند فلان و فلان و فلان تا محمد حسين و بعد گفتند تمام شده امام حسين در خواب مي‌فرمايد شما يك گردش ديگري در كربلا بكنيد، شايد يك نفر از چشم‌ها دور مانده و يا كنجي نشسته باشد و دوباره جستجو كردند گفتند هيچ كس نيست به جز يك نفر به نام اسحاق يهودي كه اصلا به قصد زيارت هم نيامده در آن هنگام آقاي امام حسين نگاهي به اباالفضل، علي اكبر و حبيب كرد و فرمود: چرا؟ بعد فرمود برادر اباالفضل! برادر حبيب ايا آن يهودي به كربلا آمد كه چيزي خريد و فروش كند، يا براي استفاده شخصي خود آمده بود يا آن يهودي در اين شهر فرزند، همسر، برادر و بستگان خود را در بغداد رها كرده و آمده كربلا پس براي چه آمده گفت همين تماشاي عزاداري هم جزء عزاداران حساب مي‌شود، مگر اين كافي نيست خود اين هم عزاداري امام حسين است، اسم او را هم بنويسيد. در اين هنگام اشك در چشمان شيخ عباس و زائران حاضر در مجلس محقر حلقه زد و گفت: وقتي امام حسين از يك يهودي كرمش را دريغ نمي‌كند مطمئن باشيد، از شما هم دريغ نخواهد كرد و اسم شما انشاء الله در دفتر عزادراان نوشته مي‌شود به ويژه اينگه در روز عرفه در كربلا حاضر شده‌ايد.
وي ادامه داد: در اين هنگام محمد حسين از خواب بيدار مي‌شود و با گريه و زاري تا صبح ادامه مي‌دهد و در مغازه خود حاضر مي‌شود تا اسحاق بيايد كه در اين هنگام اسحاق به همراه پدر، همسر، فرزندان و 25 نفر از خويشان خود به كاروانسراي مرغي آمدند كه محمدحسين تعجب كرد و به اسحاق گفت: من با تو كاري دارم و وقتي گفت مي‌خواهم به تو بشارت دهم اسحاق گفت: نگو آنچه كه تو در خواب ديدي من هم ديده‌ام.
شيخ عباس به نقل از اسحاق ادامه داد: اين چه اباعبدالهي است كه از من يهودي دريغ نكرد و مرا پذيرفت و بعد گفت: من را پيش مرجع آن زمان عراق سيد هبه‌الدين شهرستاني در كاظمين ببر كه در آن زمان حدود 50 تا 60سال سن داشت و آنقدر اين مرجع بزرگ خوشحال بود كه هيچ كس تا آن روز او را به اين خوشحالي نديده بود و در آن مجلس شهادتين، اصول دين را به اسحاق ياد داد و اسحاق به دين اسلام گرويد و بعد قرار شد به بغداد برگردند اما اسحاق گفت: من از كربلا نمي‌آيم و در جوار امام حسين خواهم ماند و سپس نام خود را به عبدالحسين تغيير داد و مردم براي تبريك نزد او مي‌رفتند.
شيخ عباس ادامه داد: آن فرد يهودي يك اتاق در كاروانسراي مرغي و يك منزل در بغداد رها كرد اما هم اكنون در كربلا يك خيابان به نام مسلماني (همان يهودي سابق) و نيز چندين دهانه مغازه وجود دارد، آن‌ها وقتي از بغداد آمدند تنها 25 نفر بودند اكنون بيش از 250 نفر شده‌اند و كمترين آنها مدرس دانشگاه و اكثر آنها دكتر و مهندس شده‌اند. اين از كرم امام حسين است.
يك خيابان از اول تا آخر مال همان اسحاق يا عبدالحسين كنوني است در آن مغازه، حمام، قيصريه وجود دارد 50 دهانه مغازه مربوط به همان اسحاق است و او تنها با يك دست لباس و با يك كاروان25 نفره به كربلا آمده بود اما كرم اباعبدالله چه مي‌كند، وقتي از يك يهودي دريغ نمي‌كند، از شما شيعيان هرگز دريغ نخواهد كرد.
شيخ عباس كشوان در ادامه با ذكر خاطره‌اي از حضرت اباالفضل گفت: متأسفانه با وجود اينكه در زمان صدام تعطيلات عيد قربان 5 روز بود اما متأسفانه هم اكنون آن را به 3 روز كاهش داده‌اند و من خودم از 35 سال قبل حتي در زمان رژيم بعثي صدام در حرم علمدار كربلا حضور داشتم و ما از 12 نسل قبل در اين شغل حضور داشته‌ايم و در زمان صدام بلايي بر سر من آمد و مرا به زور از حرم حضرت اباالفضل به مسجد سني‌هاي بغداد منتقل كردند اما صدام رفت و به درك واصل شد، سپس اينها آمدند خدا خيرشان بدهد، اما بنده را بعد از 35 سال كه كليدار حرم بودم بازنشست كردند و اكنون تنها در خانه‌ام هستم.

*شفاي نابينا توسط دو دست بريده سقاي كربلا

شيخ عباس با ذكر معجزه‌اي از حضرت اباالفضل گفت: در يك روز جمعه در حرم حضور داشتم كه يك تاجر نابينا با پسرش آمده بودند و فرزند او سراغ من را گرفت در ايوان طلا نشسته بودم، گفت: حاج عباس كليدهاي حرم در دست توست بيا پدرم با تو كار دارد كه پدر نابينايش در بيرون نشسته بود و گفت: از تو تقاضايي دارم پارچه سبزي را به دور گردنم بيانداز و من را به زور به داخل حرم بكشان در حالي كه من از آمدن امتناع خواهم كرد. هر چه گفتم آقا اين كار درست نيست و مردم مي‌بينند هم تو را مي‌شناسند و هم مرا مي‌شناسند و اين خوب نيست اما او قبول نكرد، در حالي كه نزديك ظهر جمعه بود. وقتي علت را جويا شدم فرزندانش گفتند صدام با ريختن اسيد در چشمان پدرمان او را از ناحيه 2 چشم نابينا كرده و هر جاي دنيا برده‌ايم هيچ دكتري امكان مداواي او را ندارد و گفته‌اند امكان برگشت بينايي وجود ندارد.
شيخ عباس ادامه داد: در خواب ديده‌ام كه به من گفته‌اند، دكتر ناصح به پيش علمدار كربلا برو وگرنه هيچ راه مداوا وجود ندارد.
شيخ عباس گفت: وقتي به او گفتم عينك دودي‌اش را برداشت، استخوان‌هاي چشم او نيز معلوم بود و به ترتيبي كه درخواست كرده بود او را به زور به داخل حرم مي‌كشاندند در حالي كه زوار و مردم نظاره‌گر اين صحنه بودند در روز اول هيچ اتفاقي نيفتاد و سپس اين دكتر ناصح تصميم مي‌گيرد روزه بگيرد و در كنار ضريح متوسل مي‌شود و گفته بودند كه اين پارچه را به روي من بيندازيد و همان جا دستش را به درون ضريح حلقه زده بود كه ناگاه ديديم كه خوابش برده و دستش به پايين افتاد. وقتي رفتيم پارچه را از روي سرش برداشتيم او گفت: شيخ عباس من تو را مي‌بينم و بعد گفتم چگونه شفا پيدا كردي، گفت در خواب ديدم دو دست بريده شده از داخل ضريح بيرون آمدند و بر روي چشمانم كشيده شد و پس از آن احساس كردم شفا پيدا كردم و اكنون اولين نفر تو را مي‌بينم.
شيخ عباس ادامه داد: وقتي جستجو كردم فهميدم اين فرد آدم نيكوكاري است، فرزندان او در بغداد داروخانه دارند و بيماران را مداوا مي‌كنند و حتي 25 درصد از اوقات خود را بدون پول به مداواي بيماران مي‌پردازد و حتي بهاي دارو را از مستمندان نمي‌گيرند و دست مردم بيچاره را مي‌گيرند و به خاطر همين خيرخواهي‌ها در خواب به او گفته شده بود كه شفاي او نزد علمدار كربلا است.
شيخ عباس ادامه داد: وقتي معجزه‌اي مي‌شد كليدار آن را به استاندار و مرجع ديني بايد گزارش مي‌داد كه در آن زمان به سيد محمد ابراهيم قزويني مرجع وقت گزارش كرديم و پس از ثبت اين واقعه او را بر روي يك ميز قرار داده‌ايم و براي مردم جريان را بازگو كرد و پس از آن بلافاصله از بين مردم او را خارج كرديم وگرنه مردم لباس‌هاي او را به خاطر تبرك تكه پاره مي‌كردند.
وي گفت: در خواب صدايي امد و گفت: دكتر ناصح همه پزشكان اميدت را نااميد كردن، اما از اين درگاه تو را نااميد نمي‌كنيم و دو دست بريده از ضريح بيرون آمدند و بر روي سر و چشمم كشيده شد كه در خواب ديدم چشمانم خوب شده و اكنون مي‌توانم همه مردم را ببينم.
شيخ عباس گفت: به پسران دكتر ناصح گفتم پدرتان را ببريد و اجازه ندهيد كه صدام از اين قضيه بويي ببرد وگرنه بغض او بيشتر خواهد شد و دوباره بلايي سر پدرتان خواهد آورد. آري صدام به خاطر بغض خود عده‌اي از شيعيان را كه اهل فضل و يا دانش بودند را با وسايلي كر و كور مي‌كرد و آنها را از زندگي نااميد مي‌ساخت.

* آبي كه شرمنده سقاست

شيخ عباس در ادامه در مورد جريان آب دور قبر علمدار كربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت كه از 400 سال قبل كه آب لوله‌كشي نبود اين آب مرتب مي‌جوشيد و از يك طرف وارد و از طرف ديگر خارج مي‌شد كه مزه و طعم آن آب از بهترين آب معدني امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم مي‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرك استفاده مي‌كردند كه آب در تابستان خنك و در زمستان گرم بود، اما يك فرد از خدا بي‌خبر آمد به بهانه اينكه يك تركي در ديوار حرم اباالفضل پيدا شده گفت، مي‌خواهم آزمايش كنم اين اب از كجا مي‌آيد و بعد آن دو چشم را كور كرد و هر چه تلاش كردند، نتوانستند آن دو چشمه احيا شود اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسيد و آن آب اينقدر چشم‌هاي كور شده را شفا مي‌داد و از 50 سال قبل تاكنون اين آب در يك سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده نشود نه كم و نه زياد مي‌شود.
وي ادامه داد: شما به خوبي مي‌دانيد اگر آب به مدت 10 روز در يك جا بماند گنديده مي‌شود، اما اين آب با وجود اينكه درب ورودي آن بسته شده مانند گلاب مي‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسيار تازه و معطر مانده است.
شيخ عباس ادامه داد: اين آب به ارتفاع يك متر بالاتر از قبر قرار دارد، اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من اين‌ها را به چشم خود ديده‌ام و بارها شاهد بوده‌ام چقدر افراد كور وارد حرم شده و چند قطره از اين آب در چشمان آنها ريخته شده و بينا شده‌اند و يا افرادي داراي امراض پوستي و سرطاني با استفاده از اين آب شفا پيدا كرده‌اند.
وي ادامه داد: مگر آب درياي رحمت اباالفضل تمام مي‌شود.
وي افزود: هم اكنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره كوچكي قرار دارد كه وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه كنيد از آن مرتب بوي گلاب مي‌ايد و اين همان آبي است كه متأسفانه خادمان كنوني در ورودي آن را و راه رسيدگي به سرداب را به روي زوار بسته‌اند.

شنبه بیست و چهارم دی 1390 |

 
شخصيت «كيان» سنديت تاريخي دارد

يك پژوهشگر تاريخ اسلام گفت: «كيان» در حقيقت «ابوعَمره كيسان» نام دارد كه يكي از نزديكان مختار، مورد اعتماد او و از مقامات بلندپايه حكومت مختار به شمار مي‌رفته است.

محمدحسين رجبي‌دواني در ‌گفت‌وگو با فارس درخصوص پيشينه تاريخي همرزم مختار‌‌بن ابوعبيده ثقفي كه در سريال مختارنامه از او به عنوان «كيان» نام برده مي‌شود، اظهار داشت: «كيان» در حقيقت «ابوعَمره كيسان» نام دارد كه يكي از نزديكان مختار و از مقامات بلند پايه حكومتي او به شمار مي‌رفته است؛ البته از سوابق و فعاليت‌هاي او پيش از قيام مختار هيچ اطلاعاتي در تاريخ نيست اما از زماني كه به مختار پيوست و در قيام او نقش پيدا كرد از اهميت بالايي برخوردار شد زيرا بسيار مورد اطمينان و اعتماد مختار بوده است.

* رياست انتظامات و شرطه‌هاي كوفه برعهده كيسان بود

اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: اعتماد و اطمينان مختار به اين شخص تا جايي بوده است كه رياست انتظامات كوفه و فرماندهي شرطه‌هاي كوفه به او سپرده مي‌شود و در جريان برخورد با جنايتكاران كربلا به فرمان مختار، اموال بسياري از اين افراد را مصادره مي‌كند و بين ايرانيان مسلماني كه در عمليات، قلع و قمع جنايتكاران كربلا شركت داشته‌اند تقسيم مي‌كند و اين مورد يكي از خدمات قابل توجهي است كه وي به حكومت مختار انجام داد.
رجبي‌دواني در باره شخصت «كيان» گفت: در حقيقت اوست كه از سوي مختار مأموريت برخورد و دستگيري و هلاكت جنايتكاران كربلا را بر عهده دارد و اشراف خائن كوفه كه جنايتكاران اصلي كربلا بودند به شدت از نام او وحشت داشتند.
وي ادامه داد: آنها «كيان» را «باز شكاري» لقب داده بودند؛ به اين معنا كه باز بر روي شكار فرود مي‌آيد و چنگال‌هايش را در بدن طعمه فرو مي‌كند؛ ‌لذا «كيسان» نيز بر قاتلان اهل‌بيت عليهم‌السلام فرود مي‌آيد و آنها را به هلاكت مي‌رساند و نابود مي‌كند.
اين پژوهشگر تاريخ اسلام اظهار داشت: «كيسان» بسيار به مختار وفادار بود و تا پايان كار نيز با وي همراهي مي‌كرده است؛ هنگام نبرد «مصعب‌بن زبير» كه براي جنگ با مختار آمده بود، سرسختانه و فداكارانه با مختار در برابر دشمن ايستاد و در جريان اين نبرد همراه با مختار كشته شد.
رجبي دواني درباره نام كيان در مجموعه مختارنامه گفت: البته اين فرد در فيلم مختار‌نامه به اشتباه «ابوعُمره» ناميده مي‌شود در حالي كه نام اصلي او «ابوعَمره كيسان» است كه حتي نام «كيسان» نيز به نقل از يكي از دست اندركاران اين فيلم به دليل راحتي تلفظ براي ايرانيان و ملموس بودن نام «كيان» از «كيسان» به اين نام تغيير پيدا كرده است.
وي خاطرنشان كرد: به هر صورت «كيان» يك وجود حقيقي است و زحمات زيادي را چه در جهت قيام مختار و چه در قصاص قاتلان اهل بيت عليهم‌السلام و ياران ايشان كشيده است و جاي مدح و تكريم از اين شخصيت وجود دارد.

* ايرانيان بعد از قيام مختار انگيزه و اعتماد بيشتري براي حضور در عرصه‌هاي سياسي را يافتند

رجبي دواني درخصوص نقش ايرانيان در قيام مختار گفت: تا پيش از اينكه مختار ايرانيان را به اين صورت به عرصه بياورد و به آنها پست و مسئوليت دهد آنها برخلاف شمار قابل توجهشان در عراق و علي الخصوص در كوفه كه گفته مي‌شود ـ در بعضي از مواقع بيش از نيمي از جمعيت كوفه را ايرانيان تشكيل مي‌دادند ـ به دليل تبعيضي كه از زمان خليفه دوم بر ايرانيان مسلمان مي‌گذاشتند، آنها در عرصه سياسي و اجتماعي به حساب نمي‌آمدند و اين مسئله به گونه‌اي تبيين شده بود كه خود ايرانيان نيز پذيرفته بودند نمي‌توانند خودي نشان دهند و نمي‌توانند در عرصه سياسي و اجتماعي تأثيرگذار باشند.
وي در ادامه خاطر نشان كرد: البته اميرالمومنين عليه السلام و امام مجتبي عليه السلام ايرانيان را در زمان خودشان، از حقوق برابر با اعراب برخوردار كردند و به آنها بها دادند؛ اما تا زماني كه آن بزرگواران در قيد حيات بودند خيلي از ايرانيان با توجه به اين لطف اميرالمؤمنين عليه السلام باور نداشتند كه مي‌توانند تأثيرگذار باشند.
رجبي دواني بيان داشت: البته در فاصله صلح امام حسن عليه السلام تا قيام مختار، ظلم بسياري بر ايرانيان روا شد و خيلي از اين افراد را يا كشتند يا تبعيد كردند و به گونه‌اي شده بود كه بعضي از ايرانيان چنان به جان آمده بودند كه براي پايان دادن به وضعيت موجود حتي به قيام خوارج نيز مي‌پيوستند و ايرانياني كه در قيام خوارج نفوذ كرده بودند، اعتراض خودشان را به اين وضع موجود به اين روش نشان مي‌دادند.

* رمز موفقيت مختار به صحنه آوردن ايرانيان بود

كارشناس برنامه «هنگام درنگ» در ادامه افزود: به توجه به قيام مختار، ايرانيان با وفاي كامل به اطراف مختار حلقه زدند و به قيام او پيوستند تا بتوانند اعتراض خودشان را عنوان كنند و مختار نيز با توجه به زيركي خود مي‌دانست اگر به ايرانيان بها دهد با كمك اين افراد مي‌تواند موفق شود و اگر صرفاً مي‌خواست به عرب‌ها بها دهد، نمي‌توانست موفق شود؛ زيرا او مي‌دانست اعرابي كه به اهل‌بيت پيامبر رحم نكردند، به مختار نيز رحم نمي‌كنند و حتماً در لحظات اصلي او را رها خواهند كرد.
رجبي دواني در پايان گفت: معتقدم رمز موفقيت مختار به صحنه آوردن ايرانيان و استفاده از وفا و توانايي آنها بود؛ لذا مي‌بينيم سپاهي نيز كه به سوي شام روانه مي‌كند؛ به فرماندهي ابراهيم‌بن مالك اشتر است. بنا بر نقل تاريخ، شاهدان گفته‌اند كه در اردوي ابراهيم‌بن مالك، صوت عربي شنيده نمي‌شد و عموماً فارسي صحبت مي‌كردند كه نشان از كثرت ايرانيان در اين سپاه دارد.

جمعه شانزدهم دی 1390 |

 
انتخاب حسيني چيست و چگونه است؟

متن سخنراني حاج آقا قاسميان در دانشگاه علم و صنعت

 

السلام علیک یا ابا عبد الله و علي الارواح التی حل بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

شب اول ماه محترم محرم است. شنیدیم از بعضی بزرگان که همتای ماه رمضان است اگر ماه رمضان ماه مناجات و ارتباط مناجاتی با خداست ما محرم و دهه اول بخصوص که توسط اهل بیت بزرگ داشته شده(اصل در دهه اول محرم گریه و بکاست اصل انتقال معارف نیست این ها صرفا بهانه ایست برای اصل کار که گریه و بکاست) راه زیارت اهل بیت و ارتباط با خدا در قالب زیارت، اوجش در دهه اول محرم است. ان شاء الله خداوند چشمان ما را پر اشک گرداند. در عزای حسین بن علی خون گریه بکنیم. گفته اند وقتی یادی از امام حسین می آید فقره ای از آیه 73 سوره نساء را بخوانید:« يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا »ای کاش من با شما بودم و به آن فوز عظیمی که شما به آن نائل شدید، من هم نائل می‎شدم.

بحث امشب راجع به این آیه و آیات قبل و بعد این آیه است.من آیات 71 تا 73 را می‌خوانم این آیه و فقره ای از آیه ای که خدمت‎تان عرض شد در بستر چندان مناسبی نیست، یعنی راجع به آدم‎های الکی خوشی است که راه دیگری را انتخاب می‌کنند، جور دیگری زندگی می‎کنند و توقع دارند انتخاب حسینی هم داشته باشند. همیشه این گونه بوده که کنار اهل بیت سخت ترین نوع انتخاب بوده است. کسانی که کنار اهل بیت زندگی می‎کردند، از همان بدو اسلام و در کنار پیغمبر بودند با سخت ترین مشکلات روبرو بوده اند، در کنار امیرالمومنین همین جور بوده در کنار سایر ائمه تا حضرت مهدی به همین گونه است.

 لذا انتخاب حسینی کردن نکته دیگری است و با خوردن وخوابیدن و ایمانهای معمولی سازگار نیست. خود این آیات گویاست كه این انتخاب ساده نیست.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَكُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا »ای مومنین سپر برگیرید با مراقبت بزنید به قلب دشمن، نَفر کنید، کوچ کنید.در قرآن کریم مرتب از هجرت بحث شده که اصل هجرت یافتن ولی زمان است، از خود به در شدن به قصد یافت ولی زمان به این میگویند هجرت.این هجرت لزوما فیزیکی نیست.

داستانی تعریف می‎کنم. زراره در اواخر عمرش بعد از شهادت امام صادق در حواشی مدینه است. پسرش عبید الله را می فرستد تا تحقیق کند امام بعدی کیست؟ عبدالله افطح است یا موسی بن جعفر؟ بعد از اینکه پسرش برگشت، می‌بیند زراره از دنیا رفته به امام موسی بن جعفر این خبر را می‎دهند. ایشان می‎فرمایند: خداوند زراره را از مصداق این آیه قرار دهد که «وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا» جالب است که عبید الله مهاجرت کرده ولی امام می‎فرمایند زراره را مصداق این آیه قرار دهد. ان شا الله این مقدمه ای باشد برای هجرت که کلید واژه قرآنی است.

ثُبات جمع ثُبه است یعنی گروه گروه. این نفر و مهاجرت تنهایی نمی‌شود. یا گروه گروه یا همگی با هم هر دوی اینها «وَإِنَّ مِنكُمْ لَمَن لَّيُبَطِّئَنَّ» کسانی هستند بین شما که کندند، کوتاهی میکنند، انسان های نان به نرخ روز خوری هستند که منتظر حادثه ها هستند.«فَإِنْ أَصَابَتْكُم مُّصِيبَةٌ قَالَ قَدْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُن مَّعَهُمْ شَهِيدًا» اگر مصیبتی به این گروه مهاجر که زده به قلب دشمن برسد، می‎گویند خدا به ما نعمت داد که با اینها نبودیم! خوب شد که چنین انتخابی نکردیم! «وَلَئِنْ أَصَابَكُمْ فَضْلٌ مِّنَ الله لَيَقُولَنَّ كَأَن لَّمْ تَكُن بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ مَوَدَّةٌ» وقتی فضلی و نعمتی از جانب خدا برسد، غنیمتی به‌دست آید، اینجاست که طوری سخن می‎گویند گویا هیچ سلبقه دوستی و رفاقتی بین شما و اینها نبوده. انگار وقتی کوس جبهه زده شد، به گوش اینها نرسید انگار که با اینها نبوده اند. اینها آدم‎های الکی خوش‌اند. می‎گویند ای کاش من با اینها بودم و به فوز عظیم می‎رسیدم. این فوز عظیمی که که او منظورش است، لابد همان غنیمت است! شاید سر توصیه مراجعه به این آیه این است که این صرفا آرزوی بی پایه نیست.

ببینید پیکار از کار مومن نمی افتد، صورتش عوض می شود و گرنه مومن است و جهاد. در سوره محمد می‌فرماید «فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا» شما این ها را بکشید، و زمین را از خون آنها غلیظ کنید، سپس اسیر بگیرید تا اینکه بعدا با فدیه یا منّا آزاد کنید تا جنگ سنگینی اش را زمین بگذارد. از پیغمر سوال شد این جهاد کی سنگینی اش را زمین می‎گذارد؟

پیغمبر فرمود: از زمانی که من مبعوث شدم، این جهاد هست تا آخرین از فرزندان من با دجال روبرو شود. مگر می‎شود مومن با جهاد و قتال نباشد. مگر می‎شود زمانی باشد که انتخابی از جنس انتخاب حسینی نباشد. اگر زمانی باشد که انتخاب حسینی نباشد، چگونه خداوند می‎خواهد ما را بسنجد. می‌گویید امام حسین، بترسید و این را بگویید انتخاب زمان حسین انتخاب شاخص ها گل ها و بهترین ها بود. خیلی ها گوشه ای نشستند. خیلی ها به سپاه امام حسین نرفتند و به سپاه عمر سعد هم نپیوستند کسانی امام حسین را یاری نکردند. آنجا باید سریع انتخاب کنید و بهترین را هم انتخاب کنید این می‌شود انتخاب حسینی.زمان امیر المومنین هم همین بود حارث بن حوط حمدانی وسط جنگ جمل گیر افتاده به امام میگوید تو فکر میکنی که من فکر میکنم تو بر حقی و اینها باطل اند. امام فرمود«انک نظرت تحتک فحرت» تو بر زمین نگاه میکنی و متحیر شدی.

سرت را بالا بگیر و حق را بشناس.وسط جبهه جنگ جای متحیر شدن نیست.بعد پیشنهاد سومی به نظرش میرسد. میگوید حال که این جور شد من میروم با سعید بن مالک و عبدالله بن عمر گوشه ای مینشینم و نه به تو کمک میکنم نه به آنها. امام فرمود: این دو،دو اشتباه میکنند«لم یخذلا الباطل و لم ینصرا الحق» این ها نه باطل را رسوا میکند ونه حق را یاری میکنند.این چه انتخابی است. پیشنهاد حسین بن علی گوشه نشینی نیست، مبارزه و پیکار در متن است.این جور انتخاب هاست. شاید سر خواندن این آیه این است که فکر نکنیم آرزوهای باطل را «يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا » میگویند. آیه پایانی که می خواهم عرض بکنم«فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ » کسانی که مقاتله و پیکار در راه خدا میکنند فقط یک شرط دارد باید از دنیایش بگذرد.همه اش را بفروشد.این ها میشوند مجاهد فی سبیل الله. نه اینکه از برخی محبوب هایش بگذرد. این مقام ابرار است.« لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ»کسی به مقام ابرار نمیرسد مگر اینکه از بعضی محبوب هایش بگذرد.این محبوب ممکن است پول باشد،مدرک باشدوقت باشد. در این درجه (قتال در راه خدا) کلا باید بگوید: من از درمان و درد و وصل وهجران پسندم آنچه را جانان پسندد»

حسین بن علی پول ماو امکانات ما را نمی خواهد. از ما خود ما را میخواهد.در یکی از همین اردو زدن ها به عبید الله بن حر میرسند به او میگوبند بیا نمی آید. میگوید من تعداد زیادی اسب دارم آنها را میدهم. حضرت وقتی نا امید میشوند از خیمه بیرون می آیند این شخص میگوید اسب هایم را میدهم ها! حضرت میفرمایند من کی اسب خواستم از تو. انتخاب حسینی، دادن امکانت نیست خودت را بده،«وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا»ما اصلا آنی نیستیم که بخواهیم گمراه را به عنوان بازوان خودمان انتخاب کنیم.ما خودت را میخواهیم.انتخاب حسینی دادن امکانات نیست. در حاشیه بنشیند و پولش را بدهد.این نیست! خودت را بده. زندگی و حیات دنیایی ات را تقدیم کن.وگرنه آن بد نیست ولی حسینی نیست. حال پیکار که شود دو فرض وجود دارد:« وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ » کسی که در راه خدا پیکار میکندیا کشته میشود یا پیروز می شود هیچ فرض فراری وجود ندارد یا جانت را سر این کار می دهی یا پیروز می شوی.این میشود انتخاب «يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ »این در سوره انفال هست.در سوره انفال خدا میگوید«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفًا»اگر دیدید این کفار را به صورت انبوه«فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ »به آنها پشت نکنید. اینها گروه شده اند،هم پیمان شده اند،نشستند در شورای امنیت یک چیزی را تصویب کردند،زحف شدند کنار یکدیگر«فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ»

(خیلی بیان هم تحقیر آمیز است اگر لغاتش را بدانید دبر به اسفل اعضای پشت انسان میگویند)میگوید که این طور پشت نکنید،این کار را نکنید بعد میگوید«وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ »اگر کسی در این روزگار پشت بکند مگر در دو فرض«إِلاَّ مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ »یا دارد تاکتیک را عوض میکند متحرف است دارد میرود گوشه ای از زاویه دیگری بزند« أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ »یا میرود حیازت کند و گروه دیگری را بدست بیاورد و با آن گروه با همدیگر بزنند در غیر این دو فرض « فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ »این گرفتار غضب خدا میشود.آن و فرض هم فقط فرض تاکتیکی اند فرار نیست. در مقابل دشمن فرض فرار وجود ندارد« فَيُقْتَلْ أَو يَغْلِبْ »یا پیروز می شود یا کشته میشود.اگر اینطور شد « فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»

ما حتما به او اجر عظیمی خواهیم داد. لذا اگر این دهه این ثمره را برای ما داشته باشد که واقعا انسان فکر کند تک تک یاران حسین چه انتخاب هایی داشتند ماه محرم را بردیم در غیر اینصورت صرفا« نشستند و گفتند و برخواستند» نمی گویم باطل است ولی از تمام ظرفیت های محرم استفاده نشده خطبه ای دارد امیرالمومنین که ان دو خط یک عالم حرف دارد.انسان را به حسین بن علی وصل میکند به امیرالمونین وصل میکند به پیغمبر هم وصل میکند نه! برو عقبتر به موسی و عیسی و آدم وصل میکندبه کل خلقت وصل میکند.

بعد از جنگ جمل شخصی آمد به امیرالمومنین گفت:«برادرم خیلی دوست داشت با شما در این جنگ بود. حضرت فرود:«هوی اخیک معنا» آیا واقعا دوست داشت با ما بود ؟ میگوید بله واقعا. حضرت فرمود «فقد شهدنا»پس قطعا با ما بود بعد اضافه میکنند نه تنها برادر توبلکه«فقد شهدنا فی عسکرنا هذا اقوام فی اصلاب الرجال و ارحام النساء» کسانی در این جنگ با ما بودند که در صلب پدرانشان و در رحم مادرانشانند و هنوز به دنیا نیامده اند.اینها در این جنگ با ما بودند از کجا فهمیده میشود؟

زمان اینها را بیرون خواهد داد و ایمان به واسطه کار اینها تقویت خواهد شد.مگر ما در جمل و صفین چه میکردیم؟میخواستیم ایمان را تقویت کنیم.اگر کسی در هر لباسی به جریان ایمان کمک کرد در همان انتخاب بود.اگر هوایش این بود که با امیرالمونین باشد این با امیرالمونین بوده باحسن بن علی بوده و... این فرد تاریخ را به هم وصل کرده.آن کسانی که انتخابشان حسینی بود موقع جبهه صندلی و دانشگاه را رها کردند« يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالآخِرَةِ »توانستند دل بکنند.به شمای دانشجو میگویم.یک وقت هست از همان ابتدای ورود به دنشگاه حواست به این است که مدارک بالاتر را در غرب بگیری و همان جا بروی برای آنها کار کنی دیگر تو را به خدا نگو « يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ »

می خواهد یک زندگی نرم و لطیف برای خودش داشته باشد. کسی که چنین انتخابی دارد دیگر انتخاب حسینی نیست. فکر نکند آنجا چهارتا دعای کمیل برای خودش میخواند عجب! فکر نکند سینه زنی میکند عجب! انتخاب حسینی کردم!این را نگویدکسی که آب در آسیاب دشن میریزدو میگوید « يَا لَيتَنِي كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِيمًا » زهی خیال باطل.برای همین است که انتخابها سخت است عزیز من. کنار ائمه برای همین سخت است همیشه سخت بوده همیشه کنار ائمه خوشی نبوده. سخت ترین زندگی ها بوده ولی در عین حال شیرین و لذت بخش بوده.برای همین از این زاویهکه نگاه میکنیم حال اصحاب ابی عبدالله واقعا فاجعه است.30 هزار نفر اصلا اعداد غریب است.5 هزار نفر تیر انداز یکدفعه تیر میاندازند به بدن ابی عبدالله ولی از امام محمد باقر پرسیدند حال اصحاب کربلا در روز عاشورا چگونه بود؟ حضرت یک انگشت را لای انگشت دیگر قرار دادند و گفتند همین قدر! این قدر درد بود برای آنها.برای همین است که هرموقع ابی عبد الله به شهادتش نزدیکتر میشد صورتش بشاش‎تر میشد.شهدا همین گونه بودند آنهایی که زیر خیمه ابی عبد الله به پیمان ابی عبدالله جواب دادند که حضرت چراغ ها را خاموش کردند:«هر که میخواهد برود برود» که این بدترین حرف است به مجاهد بگویند تو مرخصی!برو! اصحاب به ضجه افتادند به گریه افتادند. آنهایی که آنجا در خیمه ابی عبد الله اینجا شهدای دانشگاه شما هستند همانها هستند پای همان عملیات هستند. این میشود انتخاب حسینی. ان شا الله به احترام این ماه و به نگاه ابی عبدالله به ما،در این ماه کسی شویم که زیر خیمه ابی عبدالله زندگی کرده باشیم «روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده، تا چو حافظ سر جام و جهان بر خیزم»

جمعه بیست و پنجم آذر 1390 |

 



adnan.cherik@yahoo.com

هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟
كرامات قمر بني هاشم (ع) از زبان خادم قديمي
شخصيت «كيان» سنديت تاريخي دارد
انتخاب حسيني چيست و چگونه است؟
بوی پیراهن خونین کسی می آید، این خبر را برسانید به کنعانی‌ها
روضه‌خواني با سبك سنتي شيوه مرحوم سيدعلي ميرهادي بود
اينجا خبري از شهرت و محبوبيت نيست؛فقط نام حسين(ع) مي‌درخشد
مزد دادن امام زمان علیه السلام براى خواندن زیارت عاشورا
ادبِ عزاداریهایمان گم شده است!
آداب و رسوم مردم شهرهاي مختلف ايران براي عزاداري در ايام محرم

 

 

 

 

راه اسمان
یا ذبیح الله

 

 

زندگانی امام حسین
روزشمار سفر حسین بن علی (ع)
معرفی شهدای کربلا
مروري بر حوادث رخ داده در كربلا
اثار و برکات سید الشهدا (ع)
اشعار حسینی
دل نوشته
احادیثی از امام حسین (ع)
احادیثی درباره امام حسین
گالری عکس
قطعه ادبی اربعین حسینی
سالار شهيدان‌ به‌ روايت‌ معصومین(علیهم السلام)
دانستنی هایی از زمین کربلا
اثار و نتایج نهضت عاشورا
سیر تاریخی عزاداری امام حسین (ع)
آیات قرآن در شأن امام حسین (ع)
پیامک های حسینی و عاشورایی
نهضت عاشورا در کلام مقام معظم رهبری
وصيت نامه امام حسين (ع)
ورود ضریح قتلگاه امام حسین (ع) به رشت
سيره قراني امام حسين (ع)
مبارزات سیاسى امام‏حسین علیه السلام در زمان معاویه
عزت و ذلت در آینه آیات و روایات
چگونگی شكل گیری شخصیت یزید
پاسخ امام حسین علیه السلام به اشعار یزید
كلام امام حسین علیه السلام به حـر بن یزید ریاحـى
بند اول محتشم كاشاني (شعر)
عزاداری برای سید الشهدا ، چرا ؟
تحریفات عاشورا
امام حسین (ع) در نگاه دکتر شریعتی
پیرامون زیارت عاشورا + متن کامل زیارت نامه
زنان در نهضت عاشورا
شیوه ‏هاى تبلیغ در فرهنگ عاشورا
القاب حضرت عباس (ع)
رابطه امام حسین (ع) و انقلاب اسلامی ایران
نماز از نگاه امام حسین (ع)
ازادی از دیدگاه امام حسین (ع)
عاشورا در نگاه امام خمینی
شاخه های علوم پزشکی در دعای عرفه امام حسین (ع)
امام حسین (ع) از دیدگاه اهل سنت
گزیده ای از رفتار و اخلاق امام حسین (ع)
قران از دیدگاه امام حسین (ع)
نظر علما درباره شفاعت امام حسین (ع)
زیارت اربعین
سید الشهدا (ع) و تربیت فرزند
چرا مردم کوفه به امام حسین (ع) پشت کردند؟
امام زمان (عج) و ابالفضل عباس عليه السلام
عزاداری دیگر کشورها
معرفی کتاب
مقالات
سایر موضوعات
ادب یاران حسین(ع) در برابر امام
مختار ثقفی