X
تبلیغات
امیری حسین و نعم الامیر
 
   

 

امیری حسین و نعم الامیر
 




پست الکترونیک

» آذر 1391
» بهمن 1390
» دی 1390
» آذر 1390
» آبان 1390
» شهریور 1390
» خرداد 1390
» اردیبهشت 1390
» فروردین 1390
» اسفند 1389
» بهمن 1389
» دی 1389
» آذر 1389
» آبان 1389
» شهریور 1389
» اسفند 1388
» بهمن 1388
» دی 1388
» آذر 1388
» زندگانی امام حسین
» روزشمار سفر حسین بن علی (ع)
» معرفی شهدای کربلا
» مروري بر حوادث رخ داده در كربلا
» اثار و برکات سید الشهدا (ع)
» اشعار حسینی
» دل نوشته
» احادیثی از امام حسین (ع)
» احادیثی درباره امام حسین
» گالری عکس
» قطعه ادبی اربعین حسینی
» سالار شهيدان‌ به‌ روايت‌ معصومین(علیهم السلام)
» دانستنی هایی از زمین کربلا
» اثار و نتایج نهضت عاشورا
» سیر تاریخی عزاداری امام حسین (ع)
» آیات قرآن در شأن امام حسین (ع)
» پیامک های حسینی و عاشورایی
» نهضت عاشورا در کلام مقام معظم رهبری
» وصيت نامه امام حسين (ع)
» ورود ضریح قتلگاه امام حسین (ع) به رشت
» سيره قراني امام حسين (ع)
» مبارزات سیاسى امام‏حسین علیه السلام در زمان معاویه
» عزت و ذلت در آینه آیات و روایات
» چگونگی شكل گیری شخصیت یزید
» پاسخ امام حسین علیه السلام به اشعار یزید
» كلام امام حسین علیه السلام به حـر بن یزید ریاحـى
» بند اول محتشم كاشاني (شعر)
» عزاداری برای سید الشهدا ، چرا ؟
» تحریفات عاشورا
» امام حسین (ع) در نگاه دکتر شریعتی
» پیرامون زیارت عاشورا + متن کامل زیارت نامه
» زنان در نهضت عاشورا
» شیوه ‏هاى تبلیغ در فرهنگ عاشورا
» القاب حضرت عباس (ع)
» رابطه امام حسین (ع) و انقلاب اسلامی ایران
» نماز از نگاه امام حسین (ع)
» ازادی از دیدگاه امام حسین (ع)
» عاشورا در نگاه امام خمینی
» شاخه های علوم پزشکی در دعای عرفه امام حسین (ع)
» امام حسین (ع) از دیدگاه اهل سنت
» گزیده ای از رفتار و اخلاق امام حسین (ع)
» قران از دیدگاه امام حسین (ع)
» نظر علما درباره شفاعت امام حسین (ع)
» زیارت اربعین
» سید الشهدا (ع) و تربیت فرزند
» چرا مردم کوفه به امام حسین (ع) پشت کردند؟
» امام زمان (عج) و ابالفضل عباس عليه السلام
» عزاداری دیگر کشورها
» معرفی کتاب
» مقالات
» سایر موضوعات
» ادب یاران حسین(ع) در برابر امام
» مختار ثقفی

» راه اسمان
» یا ذبیح الله
» مشخصات و تاریخچه مرقد امام حسین
» هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟
» كرامات قمر بني هاشم (ع) از زبان خادم قديمي
» شخصيت «كيان» سنديت تاريخي دارد
» انتخاب حسيني چيست و چگونه است؟
» بوی پیراهن خونین کسی می آید، این خبر را برسانید به کنعانی‌ها
» روضه‌خواني با سبك سنتي شيوه مرحوم سيدعلي ميرهادي بود
» اينجا خبري از شهرت و محبوبيت نيست؛فقط نام حسين(ع) مي‌درخشد
» مزد دادن امام زمان علیه السلام براى خواندن زیارت عاشورا
» ادبِ عزاداریهایمان گم شده است!
 

مشخصات و تاریخچه مرقد امام حسین جمعه دهم آذر 1391
 

اگر چه قبر حقيقى سيدالشهدا (ع) در دلها و قلبهاست كه بناى آن از دوران كودكى در سرزمين دل شيعيان و عاشقانش گذارده شد؛ اما مرقد شريف آن حضرت همواره از آثار و بركات متعددى برخوردار بوده است . 

ضريح مقدس و حرم مطهر امام حسين (ع) يادگارى از جان نثارى و فداكارى او و يارانش در راه خدا مى‏باشد. مرقدى كه جاى عترت آدميان براى ابد و دوام خواهد بود، و سزاوار است كه اين بارگاه شريف و غم‏انگيز و شور آفرين، همواره زيارتگاه مردم جهان شده و انسانها ، فداكارى و عشق و صفا را از خفتگان اين مرقدهاى شريف ، سرمشق گيرند.

 

حرم حسين كعبه دلهاست . و اين كعبه طوافگاه زائران و قبله اميدواران و دارالشفاى دردمندان و پناهگاه توبه كنندگان و گنهكاران است.

آرى، عاشقان كويش و دلباختگان رويش ، پروانه‏وار خود را در اطراف ضريح مطهرش گردانيده و به آتش عشق و محبت او، پر و بال خويش را مى‏سوزانند و اشك شوق و اشتياق بر چهره و رخسار مى‏افشانند، و بر مظلومى و مصيبتهاى او و خاندانش ناله سر مى‏دهند براستى «اين چه شمعى است كه جانها همه پروانه اوست».

 

برگرد حريم تو ، كه دست طلب ماست‏

چون دامن شمعى است، كه پروانه بگيرد

فضل و شرافت كربلا و مرقد مطهر سيدالشهدا (ع) چنان است كه امام صادق (ع) فرمود: «قبر ابى عبدالله الحسين (ع) از آن روزى كه در آنجا دفن شد، باغى از باغهاى بهشتى است» (1).

با ذكر اين مختصر ، شايسته است جهت آگاهى و آشنايى با چگونگى حرم و مرقد شريف امام حسين (ع) و تحولات عمارت شريف ، مطالبى به طور اجمال ذكر گردد.

محل دفن آن حضرت كه همان گودال قتلگاه است ، اكنون داراى سقفى است كه روى آن صندوق مبارك نهاده شده و روى صندوق ، ضريح در ميان روضه منوره ، و روضه نيز در بين مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پايين پا در زاويه روضه قبور شهدا مى‏باشد اين مجموعه هم اكنون حرم امام حسين (ع) را تشكيل مى‏دهد، و حرم نيز ميان رواق و رواق در وسط صحن و صحن محور آبادانى زمين كربلا بوده و مى‏باشد.

 

ضريح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پيش روى آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»، و در بالاى سر، «آيه نور» نوشته شده است .

 

صحن مطهر حسين (ع) داراى هفت باب است كه عبارتنداز:

1- باب قبله كه ساعتى بر فراز آن نصب است ،

2- باب قاضى الحاجات

3- باب زينبيه كه در حدود تل زينبيه قرار دارد

4- باب سلطانى

5- باب بازار بزازها

6- باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد

7- باب صافى كه به درب بين الحرمين نيز معروف است.

 

تاریخچه :

از اخبار چنين بر مى‏آيد كه بارگاه حسينى هفت مرتبه - به غير از عمارت موجود - بنا نهاده شده است .

عمارت اول: بارگاه سيدالشهدا (ع) پس از ساختن قبر شريف آن حضرت براى اولين بار در دوران بنى اميه بنا گرديد ، اخبار و روايات بسيارى آمده كه در زمان بنى اميه سقفى بر روى مزار امام و مسجدى (ظاهراً توسط بنى اسد) نزديك آن ساخته شد و تا زمان هارون الرشيد (سال 193 ) همچنان باقى بود.

عمارت دوم : بعد از تخريب مرقد شريف ، توسط هارون ، در زمان مأمون خليفه عباسى، عمارت دوم بنا شد، و تا سال 232 باقى بود .

اما از آن سال تا سال 247 متوكل چهار بار امر به خرابى و انهدام قبر كرد، و اوقاف حاير مبارك را برد و ذخاير آن را تاراج كرد.

عمارت سوم : سومين بار مرقد مطهر امام به دست «منتصر» تجديد بنا شد، و تا سال 273 باقى بود.

عمارت چهارم : تجديد بناى مرقد امام براى چهارمين بار به دست محمد بن زيد بن حسن بن محمد بن اسماعيل بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب ، ملقب به «داعى صغير» پادشاه طبرستان انجام گرفت.

عمارت پنجم : بناى عضد الدوله ديلمى بود، كه در سال 369 بنا شد، و در زمان او بود كه رواقى به دست عمران بن شاهين معروف به «رواق عمران» در حاير حسين ساخته شد.

عمارت ششم : ششمين بار بارگاه حسين به دست حسن بن مفضل بن سهلان ابومحمد رامهرمزى ، وزير سلطان الدوله ديلمى نوسازى شد.

عمارت هفتم : عمارت موجود است كه در سال 767 بعد از سرنگونى دولت آل بويه به سال 310 به دستور سلطان اويس ايلخانى ساخته شد، و در سال 786 فرزندش احمد بن اويس در تكميل آن كوشيد و تاريخ آن در بالاى محراب و نزديك سر شريف آن حضرت نگاشته شده است . (2)

 

پی نوشتها :

1- سيرهء امامان (ترجمهء اعيان الشيعه ), علامه سيد محسن امين , ص 220ـ و زندگانى چهارده معصوم ,
عمادزاده , ج 2 ص 137
2- وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 323

 

 
 
 

هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟ دوشنبه دهم بهمن 1390
 

سهم تو از بهار اگر غم شود چه باک؟!
چشمت اگر که چشمه ی شبنم شود چه باک؟!

ای خاک! ریشه های تو با خون عجین شده ست
سهم ات اگر که خون دمادم شود چه باک؟!

از تو هزار سیل خروشان گذشته است
حالا اگر که بارش نم نم شود چه باک؟!

دست تبر رسید و درختی بریده شد
از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

با مستی شراب نه، با تلخی اش خوشیم
پیمانه ها تمام اگر سم شود چه باک؟!

شهری که گوشه گوشه ی آن مجلس عزاست
یکسر اگر که خیمه ی ماتم شود چه باک؟!

تقویم عشق، دم به دم اش وقت روضه است
هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟!

سیدمحمد مهدی شفیعی


 

طبقه بندی: اشعار حسینی 

 
 
 

كرامات قمر بني هاشم (ع) از زبان خادم قديمي شنبه بیست و چهارم دی 1390
 

خادم حضرت اباالفضل(ع) كه 36 سال در اين شغل بوده و از 12نسل قبل در اين شغل بوده‌‌اند، بخشي از معجزات و كرامات و مشاهدات خود را از علمدار كربلا بيان كرد.

به گزارش  فارس، در جريان سفر زيارتي و معنوي كارواني از ايران به كربلاي معلي و عتبات عاليات در بخشي از اين سفر به ديدار شيخ عباس محمد علي الكشوان آل شيخ رفتيم و از خاطرات 36 ساله خادمي و كفشداري حضرت اباالفضل توسط وي استفاده كرديم.

بنابر گفته شيخ عباس 74 ساله كه هم اكنون ظاهرا به بيماري‌هاي ريوي مبتلا شده و در يك خانه قديمي و كوچك در يكي از كوچه‌هاي پشت حرم حضرت اباالفضل در پلاك 10 زندگي مي‌كند روي ديوار آن پلاك كوچكي نوشته شيخ عباس محمد علي الكشوان، در حياط كوچك اين خانه جنوبي يك نفر اصل خرما و يك اصله مو انگور قرار دارد، اين خادم قديمي خاطرات فراواني دارد.

بنابرگفته وي خاندان كشوان بيش از 485 سال قبل نسل اندر نسل از 12 پشت قبل به شغل خادمي ، كليدداري حرم و كفشداري حضرت اباالفضل مشغول بوده و خود شيخ عباس 3 بار به ايران مراجعت كرده، اما به خاطر ارتباط با زائران ايراني زبان فارسي را به راحتي صحبت مي‌كند.

عباس كشواني همچنين خاطراتي از زمان حضور امام خميني در عراق و زيارت حرم اباعبدالله و حضرت اباالفضل دارد كه مي‌گويد بسيار به امام خميني علاقمند بوده و حتي با پسر شهيدش حاج مصطفي خميني كه هم اكنون در مرقد حضرت علي (ع) در نجف مدفون است، دوست بوده و رابطه صميمي داشته است.

حاج عباس مي‌گويد: امام راحل در نجف اقامت داشت، اما هر موقع به كربلا براي زيارت امام حسين مي‌آمد در خيابان صاحب الزمان(عج) در كوچه سادات منزل مي‌گزيد و از روز اول كه به عراق آمده بود تا زمان برگشتن به ايران مرتب به اين عتبات عاليات رفت و آمد و زيارت داشت، اما بيشتر حلقه درس امام در نجف اشرف برگزار مي‌شد.

كاروان زيارتي خبرگزاري فارس كه در صبح روز عرفه در منزل شيخ عباس كشوان حاضر شد، در همان لحظه به دليل ازدحام زائران در كربلا و عدم كشش شبكه برق اين كشور مرتب برق‌ها قطع مي‌شد و خانه كوچك شيخ عباس در تاريكي ظاهري ناشي از قطع برق، اما در روشني معنويت ناشي از خادمي حضرت اباالفضل قرار داشت و زائران با گوش دل خاطرات اين كفشدار با سابقه و خادم اقدم علمدار كربلا را مي‌شنيدند و گريه مي‌كردند.

شيخ عباس گفت: حقيقتا سعادت داريد كه در روز عرفه در حرم امام حسين حاضر شده‌ايد، زيرا طبق روايات خداوند اول به زوار اباعبدالله توجه مي‌كند، سپس به زوار بيت‌الله در صحراي عرفات نظر مي‌كند و شما چه سعادتي داريد كه در اين روز به كربلا آمده‌ايد.

وي افزود: اين خانه هم خانه قمر بني‌ هاشم است و شما مهمان اباالفضل هستيد، اما بايد توجه داشته باشيد كه درياي رحمت اباعبدالله بسيار گسترده است و شايد خبر نداشته باشيد، زيرا آن بزرگوار به همه زوار توجه خاصي مي‌كند و كسي را دست خالي روانه نمي‌كند.

* ناتمامان در اينجا كامل شوند

شيخ عباس گفت: متأسفانه عده‌اي به زوار امام حسين به ديده خوب نگاه نمي‌كنند و اگر جواني با قيافه امروزي و فوكلي به زيارت برود، يا ريش نداشته باشد شايد به ديده ديگري نگاه كنند، گرچه نمي‌گويم ريش تراشيدن خوب است، اما اينجا(كربلا) كعبة‌العشاق است و در اين مكان هر كس ناقص وارد شده به صورت تمام از آن خارج شده است و هر كس به اخلاص به زيارت امام حسين آمده هر كاري كرده باشد، جز آزار مردم و قتل نفس انجام داده باشد، به خدا قسم كه با يك استغفرالله نزد اباعبدالله بخشيده و پاك مي‌شود.
شيخ عباس كشوان كه دشداشه عربي بر تن داشت و مرتب به دليل گرد و غبار ناشي از 36 سال كفشداري سرفه‌هاي عميق انجام مي‌داد، سخنان خود را با لهجه عربي و به زبان شيواي فارسي ادامه داد و گفت: شما زوار امام حسين از لحظه‌اي كه از خانه خود بيرون آمده‌ايد، تعداد قدم‌هاي شما نوشته مي‌شود هر چه خرج كرديد زحمت كشيديد، در آفتاب ايستاديد، لب مرز معطل شديد، من سند دارم و مي‌گويم كه همه اينها در دفتر امام حسين(ع) نوشته مي‌شود.

* پذيرايي امام حسين(ع) از 10 ميليون زائر در يك روز

شيخ عباس كشوان گفت: از 40 سال قبل تاكنون اربعين سال گذشته جمعيت زوار حاضر در حرم امام حسين به اعدادي مانند 14 ميليون رسيد كه كمترين رقم اعلام شده از راديو انگليسي 10 ميليون ذكر شده است اما هيچ كس نشنيد كه اين حداقل 10 ميليون نفر بي‌ نهار يا شام مانده و يا اذيت شده باشند و اينها همه از سفره كرم امام حسين و علمدار كربلا است.
وي افزود: اين كربلايي كه هم اكنون پر از زائران دلشيفته است همان كربلايي است كه در زمان صدام معدوم توسط نيروهاي بعثي خراب شده بود و به گلوله بسته شده بود و هنوز آثار گلوله بر در و ديوار حرم پيدا است و بخشي از آن سنگ‌ها به صورت يادگاري در حرم نصب شده است.
به گزارش فارس در انتفاضه شيعيان كربلا در سال 1991 مطابق با 1370 شمسي زمان جنگ كويت بعد از متوجه شدن قيام مردم كربلا صدام دستور به گلوله بستن مردم را داد كه مردم به حرم امام حسين پناه آوردند اما آن ملعون دستور تيراندازي و به رگبار بستن مردم را داد و هنوز آثار ستون‌هاي سوراخ‌ سوراخ شده در خيابان‌هاي اطراف حرم مانند خيابان باب القبله و نيز بخش‌هايي از سنگ‌هاي تيرخورده حرم امام حسين به صورت يادگاري و با نوشته‌هاي عربي در حرم امام حسين موجود است.
شيخ عباس كشوان در ادامه افزود: اگر كتاب مدينه الحسين سيد عبدالحسين آل طعمه و كتاب تاريخ كوفه عبدالكريم را بخوانيد، هميشه در روزهاي اربعين و عاشورا وضع كربلا همين گونه بوده است.

*عنايت امام حسين به يك يهودي

عباس كشوان در بيان خاطره‌اي ‌از كرامت حضرت عباس گفت: در بغداد كاروانسراي مرغي قرار دارد كه اكثر تجار عراق در آن غرفه دارند كه در آن يك فرد يهودي به نام اسحاق و يك همسايه شيعه به نام محمد حسين از تجار عراق نيز قرار داشت كه در يك روز عاشورا همه تجار با بستن حجره‌هاي خود عازم كربلا بودند كه تنها اسحاق و محمد حسين مانده بودند كه اسحاق به محمدحسين پيشنهاد مي‌داد، حال كه همه رفته‌اند تو به عنوان هم صحبت من در بغداد بمان كه وي نيز پاسخ داد، من زيارت امام حسين را به هيچ چيز در دنيا نمي‌دهم و بايد عازم كربلا شوم كه در اين بين اسحاق نيز كه تنها مانده بود، گفت: مرا هم با خود ببر.
وي پاسخ داد: تو كه يهودي هستي و اصلا مسلمان نيست به چه كارت مي‌آيد، اسحاق گفت مرا هم ببر در آنجا در قسمتي از كربلا مي‌مانم و نظاره‌گر مي‌شوم، چون اينجا طاقتم نمي‌آيد و در نهايت مورد قبول واقع شد و اسحاق قبول كرد، پيراهن خود را عوض كرده، چفيه و اگال بپوشد و در جايي از بغداد در يك هتل به سر ببرد.
وقتي محمد حسين در كربلا مشغول زيارت بود و هنگامي كه روز 24 يا 26 صفر كه عزاداري‌ها تمام مي‌شود، قصد مراجعت به بغداد را داشت، همان شب در خواب امام حسين (ع) مي‌بيند كه در كنارش يك ميز كوچك و بزرگ به سمت قبله قرار داشت و آقايي از حرم بيرون آمد كه نورش تا به آسمان ادامه داشت و او اباعبدالله بود پس از آن آقايي شجاع مانند ماه چهاردهم آمد كه فهميدم قمر بني هاشم است (اي ماه بني‌هاشم / خورشيد لقاء عباس/ اي نور دل زينب، شمس شهدا عباس) بعد يك جواني آمد كه صورتش مانند پيغمبر بود كه معلوم شد، علي اكبر است سپس قاسم، حبيب بن مظاهر و ديگر شهدا آمدند و دور آقا را گرفتند، بعد آقا مي‌فرمايد، دفتر اسامي عزاداران را به نزد من بياوريد، اسم‌ها را نوشتند فلان و فلان و فلان تا محمد حسين و بعد گفتند تمام شده امام حسين در خواب مي‌فرمايد شما يك گردش ديگري در كربلا بكنيد، شايد يك نفر از چشم‌ها دور مانده و يا كنجي نشسته باشد و دوباره جستجو كردند گفتند هيچ كس نيست به جز يك نفر به نام اسحاق يهودي كه اصلا به قصد زيارت هم نيامده در آن هنگام آقاي امام حسين نگاهي به اباالفضل، علي اكبر و حبيب كرد و فرمود: چرا؟ بعد فرمود برادر اباالفضل! برادر حبيب ايا آن يهودي به كربلا آمد كه چيزي خريد و فروش كند، يا براي استفاده شخصي خود آمده بود يا آن يهودي در اين شهر فرزند، همسر، برادر و بستگان خود را در بغداد رها كرده و آمده كربلا پس براي چه آمده گفت همين تماشاي عزاداري هم جزء عزاداران حساب مي‌شود، مگر اين كافي نيست خود اين هم عزاداري امام حسين است، اسم او را هم بنويسيد. در اين هنگام اشك در چشمان شيخ عباس و زائران حاضر در مجلس محقر حلقه زد و گفت: وقتي امام حسين از يك يهودي كرمش را دريغ نمي‌كند مطمئن باشيد، از شما هم دريغ نخواهد كرد و اسم شما انشاء الله در دفتر عزادراان نوشته مي‌شود به ويژه اينگه در روز عرفه در كربلا حاضر شده‌ايد.
وي ادامه داد: در اين هنگام محمد حسين از خواب بيدار مي‌شود و با گريه و زاري تا صبح ادامه مي‌دهد و در مغازه خود حاضر مي‌شود تا اسحاق بيايد كه در اين هنگام اسحاق به همراه پدر، همسر، فرزندان و 25 نفر از خويشان خود به كاروانسراي مرغي آمدند كه محمدحسين تعجب كرد و به اسحاق گفت: من با تو كاري دارم و وقتي گفت مي‌خواهم به تو بشارت دهم اسحاق گفت: نگو آنچه كه تو در خواب ديدي من هم ديده‌ام.
شيخ عباس به نقل از اسحاق ادامه داد: اين چه اباعبدالهي است كه از من يهودي دريغ نكرد و مرا پذيرفت و بعد گفت: من را پيش مرجع آن زمان عراق سيد هبه‌الدين شهرستاني در كاظمين ببر كه در آن زمان حدود 50 تا 60سال سن داشت و آنقدر اين مرجع بزرگ خوشحال بود كه هيچ كس تا آن روز او را به اين خوشحالي نديده بود و در آن مجلس شهادتين، اصول دين را به اسحاق ياد داد و اسحاق به دين اسلام گرويد و بعد قرار شد به بغداد برگردند اما اسحاق گفت: من از كربلا نمي‌آيم و در جوار امام حسين خواهم ماند و سپس نام خود را به عبدالحسين تغيير داد و مردم براي تبريك نزد او مي‌رفتند.
شيخ عباس ادامه داد: آن فرد يهودي يك اتاق در كاروانسراي مرغي و يك منزل در بغداد رها كرد اما هم اكنون در كربلا يك خيابان به نام مسلماني (همان يهودي سابق) و نيز چندين دهانه مغازه وجود دارد، آن‌ها وقتي از بغداد آمدند تنها 25 نفر بودند اكنون بيش از 250 نفر شده‌اند و كمترين آنها مدرس دانشگاه و اكثر آنها دكتر و مهندس شده‌اند. اين از كرم امام حسين است.
يك خيابان از اول تا آخر مال همان اسحاق يا عبدالحسين كنوني است در آن مغازه، حمام، قيصريه وجود دارد 50 دهانه مغازه مربوط به همان اسحاق است و او تنها با يك دست لباس و با يك كاروان25 نفره به كربلا آمده بود اما كرم اباعبدالله چه مي‌كند، وقتي از يك يهودي دريغ نمي‌كند، از شما شيعيان هرگز دريغ نخواهد كرد.
شيخ عباس كشوان در ادامه با ذكر خاطره‌اي از حضرت اباالفضل گفت: متأسفانه با وجود اينكه در زمان صدام تعطيلات عيد قربان 5 روز بود اما متأسفانه هم اكنون آن را به 3 روز كاهش داده‌اند و من خودم از 35 سال قبل حتي در زمان رژيم بعثي صدام در حرم علمدار كربلا حضور داشتم و ما از 12 نسل قبل در اين شغل حضور داشته‌ايم و در زمان صدام بلايي بر سر من آمد و مرا به زور از حرم حضرت اباالفضل به مسجد سني‌هاي بغداد منتقل كردند اما صدام رفت و به درك واصل شد، سپس اينها آمدند خدا خيرشان بدهد، اما بنده را بعد از 35 سال كه كليدار حرم بودم بازنشست كردند و اكنون تنها در خانه‌ام هستم.

*شفاي نابينا توسط دو دست بريده سقاي كربلا

شيخ عباس با ذكر معجزه‌اي از حضرت اباالفضل گفت: در يك روز جمعه در حرم حضور داشتم كه يك تاجر نابينا با پسرش آمده بودند و فرزند او سراغ من را گرفت در ايوان طلا نشسته بودم، گفت: حاج عباس كليدهاي حرم در دست توست بيا پدرم با تو كار دارد كه پدر نابينايش در بيرون نشسته بود و گفت: از تو تقاضايي دارم پارچه سبزي را به دور گردنم بيانداز و من را به زور به داخل حرم بكشان در حالي كه من از آمدن امتناع خواهم كرد. هر چه گفتم آقا اين كار درست نيست و مردم مي‌بينند هم تو را مي‌شناسند و هم مرا مي‌شناسند و اين خوب نيست اما او قبول نكرد، در حالي كه نزديك ظهر جمعه بود. وقتي علت را جويا شدم فرزندانش گفتند صدام با ريختن اسيد در چشمان پدرمان او را از ناحيه 2 چشم نابينا كرده و هر جاي دنيا برده‌ايم هيچ دكتري امكان مداواي او را ندارد و گفته‌اند امكان برگشت بينايي وجود ندارد.
شيخ عباس ادامه داد: در خواب ديده‌ام كه به من گفته‌اند، دكتر ناصح به پيش علمدار كربلا برو وگرنه هيچ راه مداوا وجود ندارد.
شيخ عباس گفت: وقتي به او گفتم عينك دودي‌اش را برداشت، استخوان‌هاي چشم او نيز معلوم بود و به ترتيبي كه درخواست كرده بود او را به زور به داخل حرم مي‌كشاندند در حالي كه زوار و مردم نظاره‌گر اين صحنه بودند در روز اول هيچ اتفاقي نيفتاد و سپس اين دكتر ناصح تصميم مي‌گيرد روزه بگيرد و در كنار ضريح متوسل مي‌شود و گفته بودند كه اين پارچه را به روي من بيندازيد و همان جا دستش را به درون ضريح حلقه زده بود كه ناگاه ديديم كه خوابش برده و دستش به پايين افتاد. وقتي رفتيم پارچه را از روي سرش برداشتيم او گفت: شيخ عباس من تو را مي‌بينم و بعد گفتم چگونه شفا پيدا كردي، گفت در خواب ديدم دو دست بريده شده از داخل ضريح بيرون آمدند و بر روي چشمانم كشيده شد و پس از آن احساس كردم شفا پيدا كردم و اكنون اولين نفر تو را مي‌بينم.
شيخ عباس ادامه داد: وقتي جستجو كردم فهميدم اين فرد آدم نيكوكاري است، فرزندان او در بغداد داروخانه دارند و بيماران را مداوا مي‌كنند و حتي 25 درصد از اوقات خود را بدون پول به مداواي بيماران مي‌پردازد و حتي بهاي دارو را از مستمندان نمي‌گيرند و دست مردم بيچاره را مي‌گيرند و به خاطر همين خيرخواهي‌ها در خواب به او گفته شده بود كه شفاي او نزد علمدار كربلا است.
شيخ عباس ادامه داد: وقتي معجزه‌اي مي‌شد كليدار آن را به استاندار و مرجع ديني بايد گزارش مي‌داد كه در آن زمان به سيد محمد ابراهيم قزويني مرجع وقت گزارش كرديم و پس از ثبت اين واقعه او را بر روي يك ميز قرار داده‌ايم و براي مردم جريان را بازگو كرد و پس از آن بلافاصله از بين مردم او را خارج كرديم وگرنه مردم لباس‌هاي او را به خاطر تبرك تكه پاره مي‌كردند.
وي گفت: در خواب صدايي امد و گفت: دكتر ناصح همه پزشكان اميدت را نااميد كردن، اما از اين درگاه تو را نااميد نمي‌كنيم و دو دست بريده از ضريح بيرون آمدند و بر روي سر و چشمم كشيده شد كه در خواب ديدم چشمانم خوب شده و اكنون مي‌توانم همه مردم را ببينم.
شيخ عباس گفت: به پسران دكتر ناصح گفتم پدرتان را ببريد و اجازه ندهيد كه صدام از اين قضيه بويي ببرد وگرنه بغض او بيشتر خواهد شد و دوباره بلايي سر پدرتان خواهد آورد. آري صدام به خاطر بغض خود عده‌اي از شيعيان را كه اهل فضل و يا دانش بودند را با وسايلي كر و كور مي‌كرد و آنها را از زندگي نااميد مي‌ساخت.

* آبي كه شرمنده سقاست

شيخ عباس در ادامه در مورد جريان آب دور قبر علمدار كربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت كه از 400 سال قبل كه آب لوله‌كشي نبود اين آب مرتب مي‌جوشيد و از يك طرف وارد و از طرف ديگر خارج مي‌شد كه مزه و طعم آن آب از بهترين آب معدني امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم مي‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرك استفاده مي‌كردند كه آب در تابستان خنك و در زمستان گرم بود، اما يك فرد از خدا بي‌خبر آمد به بهانه اينكه يك تركي در ديوار حرم اباالفضل پيدا شده گفت، مي‌خواهم آزمايش كنم اين اب از كجا مي‌آيد و بعد آن دو چشم را كور كرد و هر چه تلاش كردند، نتوانستند آن دو چشمه احيا شود اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسيد و آن آب اينقدر چشم‌هاي كور شده را شفا مي‌داد و از 50 سال قبل تاكنون اين آب در يك سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده نشود نه كم و نه زياد مي‌شود.
وي ادامه داد: شما به خوبي مي‌دانيد اگر آب به مدت 10 روز در يك جا بماند گنديده مي‌شود، اما اين آب با وجود اينكه درب ورودي آن بسته شده مانند گلاب مي‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسيار تازه و معطر مانده است.
شيخ عباس ادامه داد: اين آب به ارتفاع يك متر بالاتر از قبر قرار دارد، اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من اين‌ها را به چشم خود ديده‌ام و بارها شاهد بوده‌ام چقدر افراد كور وارد حرم شده و چند قطره از اين آب در چشمان آنها ريخته شده و بينا شده‌اند و يا افرادي داراي امراض پوستي و سرطاني با استفاده از اين آب شفا پيدا كرده‌اند.
وي ادامه داد: مگر آب درياي رحمت اباالفضل تمام مي‌شود.
وي افزود: هم اكنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره كوچكي قرار دارد كه وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه كنيد از آن مرتب بوي گلاب مي‌ايد و اين همان آبي است كه متأسفانه خادمان كنوني در ورودي آن را و راه رسيدگي به سرداب را به روي زوار بسته‌اند.


 

طبقه بندی: سایر موضوعات 

 
 
 

شخصيت «كيان» سنديت تاريخي دارد جمعه شانزدهم دی 1390
 

يك پژوهشگر تاريخ اسلام گفت: «كيان» در حقيقت «ابوعَمره كيسان» نام دارد كه يكي از نزديكان مختار، مورد اعتماد او و از مقامات بلندپايه حكومت مختار به شمار مي‌رفته است.

محمدحسين رجبي‌دواني در ‌گفت‌وگو با فارس درخصوص پيشينه تاريخي همرزم مختار‌‌بن ابوعبيده ثقفي كه در سريال مختارنامه از او به عنوان «كيان» نام برده مي‌شود، اظهار داشت: «كيان» در حقيقت «ابوعَمره كيسان» نام دارد كه يكي از نزديكان مختار و از مقامات بلند پايه حكومتي او به شمار مي‌رفته است؛ البته از سوابق و فعاليت‌هاي او پيش از قيام مختار هيچ اطلاعاتي در تاريخ نيست اما از زماني كه به مختار پيوست و در قيام او نقش پيدا كرد از اهميت بالايي برخوردار شد زيرا بسيار مورد اطمينان و اعتماد مختار بوده است.

* رياست انتظامات و شرطه‌هاي كوفه برعهده كيسان بود

اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: اعتماد و اطمينان مختار به اين شخص تا جايي بوده است كه رياست انتظامات كوفه و فرماندهي شرطه‌هاي كوفه به او سپرده مي‌شود و در جريان برخورد با جنايتكاران كربلا به فرمان مختار، اموال بسياري از اين افراد را مصادره مي‌كند و بين ايرانيان مسلماني كه در عمليات، قلع و قمع جنايتكاران كربلا شركت داشته‌اند تقسيم مي‌كند و اين مورد يكي از خدمات قابل توجهي است كه وي به حكومت مختار انجام داد.
رجبي‌دواني در باره شخصت «كيان» گفت: در حقيقت اوست كه از سوي مختار مأموريت برخورد و دستگيري و هلاكت جنايتكاران كربلا را بر عهده دارد و اشراف خائن كوفه كه جنايتكاران اصلي كربلا بودند به شدت از نام او وحشت داشتند.
وي ادامه داد: آنها «كيان» را «باز شكاري» لقب داده بودند؛ به اين معنا كه باز بر روي شكار فرود مي‌آيد و چنگال‌هايش را در بدن طعمه فرو مي‌كند؛ ‌لذا «كيسان» نيز بر قاتلان اهل‌بيت عليهم‌السلام فرود مي‌آيد و آنها را به هلاكت مي‌رساند و نابود مي‌كند.
اين پژوهشگر تاريخ اسلام اظهار داشت: «كيسان» بسيار به مختار وفادار بود و تا پايان كار نيز با وي همراهي مي‌كرده است؛ هنگام نبرد «مصعب‌بن زبير» كه براي جنگ با مختار آمده بود، سرسختانه و فداكارانه با مختار در برابر دشمن ايستاد و در جريان اين نبرد همراه با مختار كشته شد.
رجبي دواني درباره نام كيان در مجموعه مختارنامه گفت: البته اين فرد در فيلم مختار‌نامه به اشتباه «ابوعُمره» ناميده مي‌شود در حالي كه نام اصلي او «ابوعَمره كيسان» است كه حتي نام «كيسان» نيز به نقل از يكي از دست اندركاران اين فيلم به دليل راحتي تلفظ براي ايرانيان و ملموس بودن نام «كيان» از «كيسان» به اين نام تغيير پيدا كرده است.
وي خاطرنشان كرد: به هر صورت «كيان» يك وجود حقيقي است و زحمات زيادي را چه در جهت قيام مختار و چه در قصاص قاتلان اهل بيت عليهم‌السلام و ياران ايشان كشيده است و جاي مدح و تكريم از اين شخصيت وجود دارد.

* ايرانيان بعد از قيام مختار انگيزه و اعتماد بيشتري براي حضور در عرصه‌هاي سياسي را يافتند

رجبي دواني درخصوص نقش ايرانيان در قيام مختار گفت: تا پيش از اينكه مختار ايرانيان را به اين صورت به عرصه بياورد و به آنها پست و مسئوليت دهد آنها برخلاف شمار قابل توجهشان در عراق و علي الخصوص در كوفه كه گفته مي‌شود ـ در بعضي از مواقع بيش از نيمي از جمعيت كوفه را ايرانيان تشكيل مي‌دادند ـ به دليل تبعيضي كه از زمان خليفه دوم بر ايرانيان مسلمان مي‌گذاشتند، آنها در عرصه سياسي و اجتماعي به حساب نمي‌آمدند و اين مسئله به گونه‌اي تبيين شده بود كه خود ايرانيان نيز پذيرفته بودند نمي‌توانند خودي نشان دهند و نمي‌توانند در عرصه سياسي و اجتماعي تأثيرگذار باشند.
وي در ادامه خاطر نشان كرد: البته اميرالمومنين عليه السلام و امام مجتبي عليه السلام ايرانيان را در زمان خودشان، از حقوق برابر با اعراب برخوردار كردند و به آنها بها دادند؛ اما تا زماني كه آن بزرگواران در قيد حيات بودند خيلي از ايرانيان با توجه به اين لطف اميرالمؤمنين عليه السلام باور نداشتند كه مي‌توانند تأثيرگذار باشند.
رجبي دواني بيان داشت: البته در فاصله صلح امام حسن عليه السلام تا قيام مختار، ظلم بسياري بر ايرانيان روا شد و خيلي از اين افراد را يا كشتند يا تبعيد كردند و به گونه‌اي شده بود كه بعضي از ايرانيان چنان به جان آمده بودند كه براي پايان دادن به وضعيت موجود حتي به قيام خوارج نيز مي‌پيوستند و ايرانياني كه در قيام خوارج نفوذ كرده بودند، اعتراض خودشان را به اين وضع موجود به اين روش نشان مي‌دادند.

* رمز موفقيت مختار به صحنه آوردن ايرانيان بود

كارشناس برنامه «هنگام درنگ» در ادامه افزود: به توجه به قيام مختار، ايرانيان با وفاي كامل به اطراف مختار حلقه زدند و به قيام او پيوستند تا بتوانند اعتراض خودشان را عنوان كنند و مختار نيز با توجه به زيركي خود مي‌دانست اگر به ايرانيان بها دهد با كمك اين افراد مي‌تواند موفق شود و اگر صرفاً مي‌خواست به عرب‌ها بها دهد، نمي‌توانست موفق شود؛ زيرا او مي‌دانست اعرابي كه به اهل‌بيت پيامبر رحم نكردند، به مختار نيز رحم نمي‌كنند و حتماً در لحظات اصلي او را رها خواهند كرد.
رجبي دواني در پايان گفت: معتقدم رمز موفقيت مختار به صحنه آوردن ايرانيان و استفاده از وفا و توانايي آنها بود؛ لذا مي‌بينيم سپاهي نيز كه به سوي شام روانه مي‌كند؛ به فرماندهي ابراهيم‌بن مالك اشتر است. بنا بر نقل تاريخ، شاهدان گفته‌اند كه در اردوي ابراهيم‌بن مالك، صوت عربي شنيده نمي‌شد و عموماً فارسي صحبت مي‌كردند كه نشان از كثرت ايرانيان در اين سپاه دارد.


 

طبقه بندی: مختار ثقفی 

 
 
 
» پایگاه جامع عاشورا
» قالبهای مذهبی وبلاگ
» سری به نیزه بلند است
» پایگاه مداحی حسین سیب سرخی
» حکایت سرخ
  RSS 2.0  

مرجع قالبها و ابزارهای مذهبی

By Ashoora.ir & Blog Skin