منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
زندگی به سبک سیدالشهدا(ع)
یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388 | يا لثارات الحسين
نفس‏ها در سینه‏‌ها حبس شد. زنگ شترها از حرکت ایستاد. همه جمع بودند و عقیله بنی‏هاشم با صدای گرفته، خطبه‏خواندن آغاز کرده بود؛ انگار باز صدای علی(ع) بود که در کوچه‏های تنگ کوفه می‏پیچید؛ همان‏جا که هنوز درس قرآن زینب برای زنان کوفی را در خاطر داشت. و چه بد مردمی بودند کوفیان. تفسیر کهیعص تعبیر شده بود. کمی بعد صدای ضجه‏ها در میان خطابه نهیب‏گونه و آتشین زینب بلند شد. ام‏المصائب فریاد برآورد:«اَتبکون و تَنتَحِبون! فَابکوا کثیرا و اضحَکوا قلیلا. آیا گریه می‏کنید و فریاد برمی‏آورید؟! آری به خدا! باید زیاد گریه کنید و کمتر بخندید...» گریه ظاهری آنان که نوه رسول خدا را قرار بود میزبانی کنند، دیگر چه سودی می‏توانست داشته باشد؟ وقتی صدیقه طاهره در مسجد خطبه خواند نیز همه گریه کرده بودند. آن روزها علی باز هم تنها مانده بود.

***

من بَکی اَو اَبکی او تَباکی علی الحسین وَجَبَت لَهُ الجنّه. هلال محرم که می‏دمد، از حال و روز عشاق دیگر نمی‏توان سراغ گرفت. انگار زمین و آسمان هم عزادار می‏شود. اشکِ بر سیدالشهداء اکسیری است که عاشقان فقط بدان راه دارند و اینجاست که پای استدلالیان چوبین می‏شود. اینجا نه تنها گریه‏کردن و نه تنها گریاندن که حتی حالت حزن و اندوه و گریه به خود گرفتن نیز واجد ارج و سبب رستگاری است. خون گریه کردن در محرّم از اوصاف موعود است:«یا جدا لَاَندُبَنَّ علیک صباحاً و مَساءً و لَاَبکیَنَّ علیکَ بَدَلَ الدُّموعِ دماً» اما کدامین گریه؟

***

آنان که عاشق اویند، زیستن چون او را می‏پسندند و رفتن چون او را تقدیس می‏کنند و این همان تفسیر بیان شریف زیارت عاشوراست که اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد. عاشورا نه یک افسانه تراژدیک که سرمشقی است برای تعلیم درس زندگی؛ سرمشقی که باید از رویش بنویسی تا درس استاد را آموخته باشی. عاشق آن است که بسان محبوبش باشد. چون او غذا خورد، سخن گوید، راه رود و در یک کلام همه وجودش "او" باشد؛ آن‏سان که خودی در میان نماند. اشک ریختن در ماتم حسین سزاست و در عین حال واجد ارج، اما عشاق را منظری بلندتر و شیرین‏تر است؛ آنان به وحدت با معشوق می‏اندیشند. مدعی کمتر بزن بیهوده لاف عاشقی/این حسین یک عاشق دارد آن هم زینب است. اینجا انگار کلام تمام می‏شود و واژه‏ها از بیان درمی‏مانند:«عاشقی کردن یعنی زینبی بودن.»

***

حسین چگونه زیست و عاشقان او چگونه باید زیسته باشند، تا وصفشان نه وصف کوفیان که وصف زینب باشد؟ اگر ممات حسین رنگ خون به خود گرفت و رکوع امام در گودال به سجود رسید، مهیای او چگونه بود؟ به چه کسی می‏ توان گفت حسینی و کیست که عاشورایی می‏توان خطابش کرد؟

***

یک صدا بیشتر نبود که به گوش می‏رسید: «اعتبروا ایها الناس بما وُعِظَ الله بِهِ اولیاء» یک سال قبل از وقوع عاشورا بود. حسین در منا با ضربی تند و کوبنده سخن می‏گفت. 200 تن از صحابی پیامبر حضور داشتند و 500 نفر از تابعین. همه سر در گریبان گرفته بودند. مخاطب حسین اما تاریخ بود و همه بزرگان و مردم تاریخ: «اي مردم! بزرگان! عبرت بگيريد از موعظه‏هایی که خداوند به دوستان خود در قرآن مي‏فرمايد. اگر شما خود را اولياي خدا مي‏دانيد، و اگر دينداريد و مخاطب قرآن هستيد پس بي‏تفاوت نمانيد و احساس تکليف کنيد! آيا نديده‏ايد که خداوند چند بار در قرآن به روحانيون مسيحي و يهودي به شدت حمله فرموده و آنها را توبيخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بي‏عدالتي و فساد ديدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فرياد نکشيدند؟»

خطاب حسین تند و گزنده بود؛ آن‏گونه که دیگر همه میخ‏کوب شده بودند. «شما نسبت به حق ضعفا و محرومين کوتاه آمده‏ايد. اين حقوق را ناديده گرفته‏ايد و سکوت کرده‏ايد اما هر چيز که فکر می‏کرديد حق خودتان است، مطالبه کرديد. شما هر جا حق ضعفا و مستضعفين بود کوتاه آمديد و گفتيد ان شاءالله خدا در آخرت جبران می‏کند اما هر جا منافع خودتان بود، آن را به شدت مطالبه کرديد و محکم ايستاديد. شما نه مالی در راه خدا بذل کرديد و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختيد و نه حاضر شديد با قوم و خويش‏ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجراي عدالت و اسلام درگير بشويد.»

عرق شرم بر پیشانی برخی نشسته بود و برخی دیگر رنجیده‏خاطر و عصبانی شده بودند. «با همه اين کوتاهی‏ها از خدا بهشت را هم می‏خواهيد؟! پس از همه اين عافيت‏طلبی‏ها و دنيا‏پرستی‏ها منتظريد که در بهشت همسايه پيامبران او باشيد! در حالي که من می‏ترسم خداوند در همين روزها از شما انتقام بگيرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت...» انگار حسین یک دوگانه را توصیف می‏کرد؛ انگار از دو جنس زیستن سخن می‏گفت.

***

«حسین جان اجازه می‏دهی؟» صدا، صدای حبیب بود. می‏خواست با بنی‏اسد صحبت کند و از آنان یاری بطلبد. از حسین اجازه می‏خواست و امام رخصت داد. روز تاسوعا بود و کودکان بی‏قرار. خبر به عمر‏بن‏سعد رسید:«حبیب به میان هم‏قبیله‏ای‏های خود رفته تا برای حسین یار جمع کند.» عمر‏‏بن‏سعد خشمگین از جای بلند شد:«حسین باید تنها بماند.» سپاهیانی سوی بنی‏اسد فرستاد و آنان که دیدند جنگ جدی است، حبیب را تنها بدرقه کردند.
***
حسین که دقایقی چشمانش را به خواب سپرده بود، سراسیمه برخواست. انا لله و انا الیه راجعون. بغض همه ترکید. فرمود:«دیدم در عالم رؤیا که هاتفی ندا می‏داد: این کاروان می‏رود و مرگ نیز به استقبالش نشسته است.» علی‏اکبر بی‏درنگ جلو دوید:«اَوَلَسنا علی الحق؟ پدر جان! آیا ما بر حق نیستیم؟» حسین درنگی کرد و فرمود:«بلی والذی مرجع العباد.» علی‏اکبر درنگ نکرد. با لحنی محکم پاسخ داد:«اِذَن لااُبالی مِنَ الموت. اگر حق هستیم، از هزینه دادن ‏هراسی نیست.»

***

حسین انگار در منا بر بنی‏اسد می‏‌شورید و علی‏اکبر را تکریم می‏کرد. دو گونه زیستن که یکی در کلام امام راحل اسلام آمریکایی لقب گرفت و دیگری اسلام ناب در بیان سیدالشهدا نیز ظهور داشت. حسین آمد تا رسم قیام را بیاموزد و درس زیستن را تعلیم کند. محیای حسین این گونه بود:«ألا تَرونَ اَنَّ الحقَ لایُعمَلُ به وَ اَنَّ الباطلَ لایتنهی عَنه؟» حسین می‏فرمود:«انی لا اری الموت الا السعاده و لا حَیاتَ مع الظالمین الا بَرَما.» حسین عافیت‏طلب نبود.

***

هستی صیحه زد؛ آن گاه که ذوالجناح بی‏راکب شد. غبارها هنوز بلند بود و زینب نگران بر فراز طل. زمین و زمان به خود می‏پیچید از آنچه در شرف وقوع بود. بزرگترین مصیبت عالم رقم می‏خورد. در این میانه حسین آرام و بی‏رمق لب به مناجات گشود:«الهی...!» عالم همه گوش بود تا ببیند حسین چه می گوید. «الهی! رضاً برضائک. صبراً علی بلائک و تسلیماً لامرک. لا معبود سواک. یا غیاث المستغیثین.» و این همان ترجمان دیگری از بیان زینب بود؛ آن گاه که لب به سخن گشود و در محاجّه گفت: «ما رأیت الا جمیلا»
شب هاي جمعه در كربلا
جمعه بیست و سوم بهمن 1388 | يا لثارات الحسين

 

شب هاي جمعه در كربلا تفاوت هاي بسياري با ديگر شهر ها در دنيا دارد اينجا عشق حاكم و بندگان اسير عشقند. ... 
 

شب هاي جمعه كه پاي در محوطه داخلي و بين الحرمين مي گذاري همه را در تكاپويي عاشقانه مي يابي يكي نذري ادا مي كند و ديگري از 700 كيلومتر آنسوتر به عشق امام حسين(ع)  و برادر بزرگوارش خود را اين مكان مقدس رسانده است .

روزهاي پنج شنبه  بين الحرمين مملو از افرادي است كه هر كدام با اداي نذر خود سعي در عشق ورزي به امام حسين (ع)هستند .

اين روزها به مناسبت ماه ربيع الاول و جشن ولايت پیامبر اعظم (ص) و امام صادق (ع) ، شاهد شور و حال خاصي در كربلا هستيم و مشتاقان زيادي از سراسر كشور عراق خود را به كربلا رسانده اند .

عشق به امام حسين(ع) و برادرش در نزد اين مردمان به حدي است كه از سه شنبه شب تا شب جمعه خيل عاشقان حرمين شريفين را به سمت كربلا گسيل كرده و شب را در بين الحرمين و اطراف حرم حضرت ابوالفضل سپري مي كنند .

نذر آب در اطراف حرم امام حسين از ديگر برنامه هاي روزهاي پنج شنبه در كربلا به شمار مي رود كه هررهگذري را بر سلام بر حسين(ع) وا مي دارد .

نمازهاي مغرب و عشاء شب هاي جمعه در حرم امام حسين با تمامي نمازهاي جماعت تفاوت دارد جمعيت به گونه اي به سمت حرم سرازير مي شود كه گاه براي اقامه نماز در صحن و خيابانهاي اطراف صحن مبارك امام حسين (ع) تردد مشكل مي شود .

روزهاي پنج شنبه شهر كربلا مملو از دلهاي شكسته عاشق است كه پروانه وار به گرد حرمين شيفين مي گردند و درخواست عنايت دارند.

زيارت امام حسين عليه السلام در اوقات شريفه ، روز مباهله ، روز نزول "هل أتي"، روز ولادت شريف آن حضرت و شبهاي جمعه طبق رواياتي كه از آنها مستفاد ‏شده است كه حق تعالي در هر شب جمعه نظر مكرمتي بر آن حضرت فرمايد و جميع پيغمبران و اوصياي ايشان را به زيارت او بفرستد .

در همين مورد "ابن قولويه" از حضرت "صادق عليه السلام "روايت كرده كه  هركه زيارت كند قبر امام حسين عليه السلام را در هر جمعه آمرزيده شود البته و از دنيا بيرون نرود با حال حسرت از دنيا و مسكنش در بهشت با امام حسين عليه السلام باشد.

در كتاب ناسخ التواريخ نيزنقل شده است چهار هزار ملكي كه روز عاشورا براي ياري امام حسين (ع) حاضر شدند و امام حسين (ع) اجازه نداد تا وقت ظهور حضرت ولي عصر (عج) براي زائران حرم طلب استغفار مي كنند .

همچنين در اين كتاب نقل شده است اين ملائك ثواب زيارتي كه براي امام حسين (ع) وجود دارد براي زائران ثبت مي كنند.

همچنين در كيفيت زيارت حرم مطهر در شب هاي جمعه به نقل از كتاب "كامل الزياره " آمده است كه امام صادق (ع) در اين باره فرمود: آنهايي كه براي زوار امام حسين (ع) دعا مي كنند بيشتر از آنهايي هستند كه در زمين هستند .

اين حضرت مي فرمايد: هيچ غمناكي حضرت را زيارت نمي كند مگر خداوند غم و حاجتش  را برآورده كند.
 




موضوع :   اثار و برکات سید الشهدا (ع) , 
آنچه را در رابطه با ادب یاران حضرت سیدالشهداء علیه السلام در سطور ذیل ذكر مى‎شود از امام عابدان، مولاى عاشقان، زینت عبادت كنندگان حضرت سجّاد علیه السلام روایت شده است .

روز تاسوعا به پایان رسید و شب شد. شب عاشورا بر جهان دامن گسترد و این مرغك سیاه، سرزمین كربلا را زیر بال‎هاى پهناور در خود جاى داد .

حضرت حسین علیه السلام بخشى از شب را با یاران گذراند، و بخشى را به عبادت، و قسمتى را به آماده شدن براى رزم بامداد .

در آغاز شب در جمع یاران به سخن پرداخت. نخست حمد و ثناى خدا را به جاى آورد، و ذات احدیّت را در تنگى و سختى درود گفت:

اَثْنى عَلَى اللهِ اَحْسَنَ الثَّناءِ وَ اَحْمَدُهُ عَلَى السَّراءِ وَالضَّراءِ .

چنان چه در آسایش و خوشى سپاس مى‎گفت، به نعمت‎هایى چند از نعمت‎هاى الهى اشاره كرد، نعمت‎هایى كه ویژه خود او بود و نعمت‎هایى كه دگران با وى شریك بودند‎، باز هم خدا را سپاس گفت و خواست كه او و یارانش را در زمره سپاسگزاران قرار دهد .

نخست به نعمت رهبرى و امامت اشاره كرد، كه خداوند خاندانش را بدان موهبت عظمى سرافراز ساخت. نعمت دوّم زادگى پیامبر بود كه وجودش از آن نور پاك ریشه گرفته است .

نعمت دیگر دانش و دانستن قرآن و كتاب خداى بود . فقاهت در دین و پى بردن به حقیقت احكام و قوانین اسلام، نعمت دیگرى بود كه به آن اشاره كرد، و خداى را دگر باره در برابر نعمت‎هاى گوش و چشم و دل سپاس گزارد، آنگاه با یاران به سخن پرداخت و چنین گفت:

من یارانى با وفاتر و بهتر از یاران خود سراغ ندارم، و اهل‎بیتى را بهتر و حقّ شناس‎تر و برتر از اهل‎بیت خود نمى‎شناسم،

خدا به همگى پاداشى نیكو عطا فرماید .

روشن است كه ما را با این مردم روزى خواهد بود! و چه روزى؟ روزى سیاه و خونین، من بیعت خود را از شما برداشتم و حقّى بر گردن شما ندارم. شما همگى آزاد هستید، مى‎خواهید بروید یا بمانید اینك شب فرا رسیده، و تاریكى جهان را فرا گرفته، مى‎توانید از این تاریكى استفاده كرده و خود را از دید دشمن نهان داشته به هر سو كه مى‎خواهید بروید، و هر كدام از شما دست یك تن از اهل‎بیت مرا گرفته ببرید، و در بیابان‎ها و شهرها پراكنده شوید، تا وقتى كه خدا فرجى كند. این مردم با من كار دارند و بس، اگر بر من دست یافتند دیگرى را فراموش كرده به او كارى نخواهند داشت .

كلام حضرت كه به پایان رسید حضرت عبّاس بن على (علیهماالسلام) آن علمدار جوانمرد از جاى برخاست و چنین پاسخ داد:

چرا برویم؟ آیا برویم كه پس از تو زنده بمانیم؟! خدا چنین روزى را نیاورد .

خویشان دیگر نیز با عباس هم‎سخن شدند و گفته او را گفتند. حسین (علیه السلام)به عمو زادگانش  ـ زادگان عقیل ـ روى كرده و گفت:

شماها شهید داده‎اید، بس است، شهادت مسلم براى شما كافى است اذن مى‎دهم كه همگى بروید و اینجا نمانید .

پاسخ عقیلیان این بود:

به خدا سوگند نخواهیم رفت، بلكه جان و مال و خاندانمان را در راه تو فدا خواهیم كرد، در پیشگاه تو نبرد كرده و با تو كشته خواهیم شد، خدا ماندن پس از تو را زشت گردانیده است .

سخن از بنى‎هاشم گذشت و نوبت پاسخ به یاران رسید .

نخست مسلم بن عوسجه از جاى برخاست و گفت:

آیا از یارى تو دست برداریم و عذرى در پیشگاه خدا نداشته باشیم؟! به خدا قسم از دامان تو دست برنمى‎دارم، تا با نیزه‎ام سینه‎هاى این مردم را سوراخ كنم . از دامانت دست نمى‎كشم تا شمشیر در دست دارم و قدرت نبرد در خود ببینم . اگر سلاحى در دست نداشته باشم با سنگ خواهم جنگید. از دامان تو دست برنمى‎دارم تا خدا بداند كه پس از پیامبرش عترتش را تنها و بى یار و یاور نگذاشته‎ایم . اگر بدانم كشته مى‎شوم سپس زنده مى‎شوم، دوباره كشته مى‎شوم و سوزانده مى‎شوم و خاكسترم را بر باد مى‎دهند و هفتاد بار با من چنین كنند، از یارى تو دست برنمى‎دارم تا در راه تو جان دهم، در حالى كه به جز یك مرگ بیش نیست و پس از مرگ، بهشت خداى، بهشتى كه پایان ندارد .

آنگاه زهیر از جاى برخاست و گفت:

اگر مى‎دانستم كه هزار بار مرا مى‎كشند و زنده مى‎كنند و بدین وسیله مى‎توانم مرگ را از تو و جوانانت دور كنم آماده هستم كه هزار بار كشته شوم .

 

دیگر یاران متّفق القول گفتند:

به خدا قسم كه از تو جدا نخواهیم شد، جان‎هاى ما همگى فداى تو باد، از تو با دست و سر دفاع مى‎كنیم وقتى كه كشته شدیم كارى نكرده‎ایم و بر تو منّتى نداریم فقط انجام وظیفه بوده است .

به ابن بشیر حضرمى خبر دادند: پسرت در مرزى اسیر شده .

گفت: مى‎دانم و پاى خدا حسابش مى‎كنم و جان خود را نیز نمى‎خواهم كه پسرم اسیر باشد و من زنده بمانم .

امام حسین (علیه السلام) فرمود: خدا تو را رحمت كند، برو براى نجات پسرت كوشش كن . بیعتم را از تو برداشتم .

ابن بشیر گفت: درندگان مرا بدرند، و زنده زنده بخورند اگر از تو جدا بشوم .

آنگاه حسین همگى یاران را مخاطب قرار داده گفت:

من فردا كشته خواهم شد و شما همگى كشته خواهید شد و یك تن از شما زنده نخواهد ماند. یاران گفتند: حمد خداى را كه چنین منّتى بر ما نهاد كه حضرتت را یارى كرده، و به شرف شهادت با تو نائل شویم، اى فرزند رسول خدا! دریغ مدار كه در بهشت با تو باشیم و در درجه تو بسر بریم .

امام حسین (علیه السلام) گفت: خدا به همه شما پاداشى بزرگ عطا كند .

قاسم جوان نورس، برادرزاده حسین از عمو پرسید: آیا من هم فردا كشته خواهم شد؟

حسین پرسید: پسرم كشته شدن نزد تو چگونه است؟

پاسخ داد: از عسل شیرین‎تر .

امام حسین (علیه السلام) گفت: آرى، تو هم كشته خواهى شد، كودك شیرخوار من عبدالله(علی اصغر) نیز كشته خواهد شد .

قاسم گفت: شیرخوار ! شیرخوار هم كشته خواهد شد؟! مگر این مردم به زنان و كودكان نیز حمله مى‎كنند و از آن‎ها دست بردار نیستند؟!

این بود ادب یاران حضرت حسین (علیه السلام) و سلامت و صفاى روح آنان كه تحت هیچ شرایطى حاضر به جدا شدن از حقّ نبودند. گرچه حضرت حسین (علیه السلام) به آنان فرمود: من بیعتم را از شما برداشتم و حقّم را بر شما حلال كردم مى‎خواهید بروید آزادید. ولى آن قوم با عزّت و آن آسمانیان با كرامت، عاشقانه در كنار حضرت حسین (علیه السلام) ماندند و عاشقانه به شرف شهادت در ركاب او نائل آمدند.

بیاییم در حالات و افعال و اخلاق، و معاشرت و برخورد با دین و آیین و برخورد با عمر و وقت، و خلاصه در همه امور، به خصوص نسبت به حقّ و قرآن و پیامبر و امامان معصوم همچون اصحاب حضرت حسین (علیه السلام) ادب را رعایت كنیم، تا گوهر سعادت دنیا و آخرت را در این معامله نصیب خود كنیم؛ معامله‎اى كه در آن تا ابد اقاله‎اى وجود نداشته باشد .

برگرفته از کتاب با كاروان نور به نویسندگی استاد حسین انصاریان


 




موضوع :   ادب یاران حسین(ع) در برابر امام , 
پخش زنده کربلا
چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 | يا لثارات الحسين

پررنگ‏تر از خون، حديثى در عاشورا نوشته نشده است كه دل‏هاى كربلايى آن را بخوانند.

برای دیدن کربلا به صورت انلاین کلیک کنید


زیارت اربعین
پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 | يا لثارات الحسين
اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد

بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،

وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،

وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،

و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه

لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،

و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.

و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان.




موضوع :   زیارت اربعین , 


پ.ن : اين ضريح مطهر داراي دو قسمت بوده که ضريح كوچك قتلگاه امام حسين (ع) با طولي به اندازه 160، عرض 224 و ضخامت 18 سانتي‌متر پس از رسيدن به كربلاي معلي در ضريح مطهر باب‌الرأس صحن بارگاه ملكوتي اباعبدالله‌الحسين (ع) نصب مي‌شود و پنجره بزرگ اين ضريح مقدس با طولي به ابعاد 300، عرض 227 و ضخامتي 15 سانتي‌متر ساخته شده كه در محل باب‌القبله ايوان بارگاه سيد‌الشهدا(ع) نصب مي‌شود. ...

اين ضريح، روز 22 بهمن در ضلع شرقي گودال قتلگاه نصب خواهد شد.
هنرمندان اصفهاني، در ساخت ضريح بزرگ قتلگاه امام حسين(ع)، از فلزاتي نظير طلا، نقره، مس و برنج استفاده كرده اند.
همچنين آبكاري طلاي ضريح به روش الكترونيك و قلمزني آن به شكل برجسته ‌كاري انجام شده و داراي خطوطي با مضامين مرتبط با آن حضرت از جمله سيدالشهداء(ع)، يا ثارالله (ع)، باب الحوائج (ع) و سفينة النجاه است.
اين ضريح مطهر كه در كارگاه آفرينش‌هاي هنري ستاد بازسازي عتبات عاليات استان اصفهان ساخته شده است، داراي دو قسمت بوده و ضريح كوچك قتلگاه امام حسين (ع) با طولي به اندازه 160، عرض 224 و ضخامت 18 سانتي‌متر پس از رسيدن به كربلاي معلي در ضريح مطهر باب‌الرأس صحن بارگاه ملكوتي اباعبدالله‌الحسين (ع) نصب مي‌شود و پنجره بزرگ اين ضريح مقدس با طولي به ابعاد 300، عرض 227 و ضخامتي 15 سانتي‌متر ساخته شده كه در محل باب‌القبله ايوان بارگاه سيد‌الشهدا(ع) نصب مي‌شود.
اين ضريح طي هفت ماه و نيم تلاش هنرمندان قلمزن و مينا كار ساخته شده و در ساخت آن از 500 كيلوگرم طلا و 325 كيلوگرم نقره استفاده شده است.




موضوع :   ورود ضریح قتلگاه امام حسین (ع) به رشت , 
کربلا حرم حق است و هیچ کس  را جز یاران سیدالشهدا (ع) در ان راهی نیست .....

       

   

   

    




موضوع :   گالری عکس , 
کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران سیدالشهدا (ع) در ان راهی نیست....

      

     

    

    

   

   




موضوع :   گالری عکس , 
استاد شهید مرتضى مطهرى مى‎نویسد:
«... بسیارى از عوام مردم... مى‎پندارند كه پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) و ائمه اطهار خصوصا امام حسین(علیه‎السلام) متنفذهایى هستند كه در دستگاه خدا اعمال نفوذ مى‎كنند، اراده خدا را تغییر مى‎دهند و قانون را [نعوذبالله] نقض مى‎كنند...»(1) ایشان در ادامه مى‎افزاید: «اگر كسى گمان كند كه تحصیل رضا و خشنودى خداى متعال راهى دارد و تحصیل رضا و خشنودى فرضا امام حسین(علیه‎السلام) راهى دیگر دارد و هر یك از این دو جداگانه ممكن است سعادت انسان را تامین كنند دچار ضلالت بزرگى شده است، در این پندار غلط چنین گفته مى‎شود كه خدا با چیزهایى راضى مى‎شود و امام حسین(علیه‎السلام) با چیزهاى دیگر، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز، روزه، حج، جهاد، راستى، درستى و ... و با ترك گناهان راضى مى‎گردد ولى[نعوذبالله] امام حسین(علیه‎السلام) با این كارها كارى ندارد رضاى او در این است كه مثلا براى فرزند جوانش على اكبر گریه و یا لااقل تباكى كنیم، حساب امام حسین از حساب خدا جداست به دنبال این تقسیم چنین نتیجه گرفته مى شود كه تحصیل رضاى خدا دشوار است زیرا باید كارهاى زیادى را انجام داد تا او راضى گردد ولى تحصیل خشنودى امام حسین(علیه‎السلام) سهل است فقط گریه و سینه زدن و زمانى كه خشنودى امام حسین(علیه‎السلام) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد، شفاعت مى‎كند و كارها را درست مى‎كند... و گناهان هر چه باشد با یك فوت از بین مى رود این چنین تصویرى از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلكه شرك در ربوبیت است و به ساحت پاك امام حسین (علیه‎السلام) كه بزرگترین افتخارش عبودیت خداست نیز اهانت است...»(2)

به عقیده ایشان امام حسین شفیع كسانى است كه از مكتب او هدایت یافته اند او شفیع كسانى نیست كه مكتبش را وسیله گمراهى ساخته اند.(3)

درست است كه حضرت امام حسین(علیه‎السلام) كشتى نجات امت اسلامى است اما نه براى كسانى كه چون پسر نوح یك عمر نافرمانى كرده و تنها با اسم شیعه حسینى انتظار رهایى و شفاعت دارند.
آن چشمى كه براى اباعبدالله نگرید و آن دلى كه از سوز این حماسه شكوهمند نشكند چشم و دل انسانى نیست و این گریه‎ها و سوگواریهاست كه پیوند عاطفى جامعه را با ماجراى جاویدان كربلا مستحكم نموده و جویبارهاى باصفاى معنویت را به سوى دشتهاى تشنه معرفت جارى مى نماید و روح سلحشورى و استوارى را در بین شیعیان تقویت مى كند اما این مطلب با آن جداست كه این فروغ معنوى شهید شد تا مردم دور هم نشسته گریه كنند و با این كار از معاصى خویش نجات یابند, آخر این كه با سیاق آیات قرآن و مكتب رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) سازگارى ندارد و این درست نیست كه جد امام حسین (علیه‎السلام) براى تزكیه و تهذیب بیاید و العیاذبالله حضرت امام حسین(علیه‎السلام) كشته شود تا منفذى براى نجات گناهكاران پدید آید.

شیخ طوسى مى‎گوید:

"خدایا، امام حسین(علیه‎السلام) خون خود را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانى و گمراهى برهاند كسانى به عناد با او برخاستند كه دنیا آنها را فریب داده بود و متاع بى انتهاى آخرت را با متاع فناپذیر این جهان با بهایى اندك عوض كردند آنها كبر پیشه ساختند و در هوسهاى خود غرق شدند و به دنائت رسیدند و تو و رسولت را به غضب درآوردند و از منافقین و مكاران تبعیت نمودند آنهایى كه مستحق عذاب و آتش غضب تو مى باشند)). (4)

چقدر تاسف انگیز است كه بگوییم امامى كه در لحظات حساس جنگ نماز خوف خواند از افرادى حمایت مى كند كه حتى در شرایط عادى به نماز وقعى نمى نهند به خاطر این كه به جاى نماز برایش عزادارى كرده اند و به اطمینان شفاعت او پایه و ستون دین را ترك نموده و یا آن را كم اهمیت جلوه داده اند.


واى به حال مسلمانى كه حقوق اسلامى را رعایت نكند و واجبات دینى و دستورات قرآنى را انجام ندهد و یا خداى نكرده به ارتكاب امور حرام آلوده گردد و آنگاه دلش به این خوش باشد كه من پیرو اباعبدالله (علیه‎السلام) هستم، این شخص چگونه مریدى است كه نه از كارهاى امام حسین(علیه‎السلام) خوشش مى‎آید و نه حضرت امام حسین(علیه‎السلام) از اعمال او راضى است, به قول مرحوم دكتر آیتى:
"بسیارى از مردم مرید امام حسین(علیه‎السلام) شده‎اند و از این جهت است كه او را نشناخته‎اند و تصور كرده‎اند كه مى‎شود با یك سلام و تعارف امام را طرفدار خود ساخت، اگر كسى معناى پیامبرى و امامت را نیك بشناسد به اینگونه اشتباهات گرفتار نمى شود و براى پیغمبر و امام در مقابل دستگاه خدا حسابى باز نمى كند و مى داند كه بزرگى پیغمبر و امام بر پایه بندگى خدا استوار است و جز از راه بندگى پروردگار نمى توان از پیغمبر و امام بهره مند شد."(5)

شهید بزرگوار سید عبدالكریم هاشمى نژاد مى‎نویسد:
«... گاهى هم هدف بزرگ و جهانى حسین بن على(علیه‎السلام) را از نهضت تا آنجا دچار تحریف و دگرگونى مى سازند كه آن سلاله نبوت و یاران او را كه برگزیدگان خدا بودند فدایى امت گنهكار! معرفى مى‎نمایند... آیا این كشنده نیست؟ حادثه خونین نینوا و هدف آسمانى و انسانى سالار شهیدان كه با دست حكومت یزید بن معاویه دچار تحریف نگردیده به وسیله جمعى از دوستان نادان آن حضرت اینگونه دچار دگرگونى و تحریف گردد آیا این گنهكاران آن قدر عزیزند كه عزیزترین انسان‎هاى امت باید فداى آنها گردد. اشتباه نشود ما عظمت معنوى حسین(علیه‎السلام) و قرب و منزلت خاصى كه آن بزرگوار در پیشگاه آفریدگار بزرگ جهان دارد و مقام شفاعت عظمایى كه خداوند به آن حضرت در قیامت عنایت فرموده انكار نمى كنیم اما مى‎گوییم این كه ما هدف مقدس سلاله نبوت را تنها در این خلاصه كنیم كه آن حضرت در قیامت از گناهكاران امت شفاعت نماید بسیار جفا و جاهلانه است...»(6)

 
- مرتضى مطهرى, عدل الهى, ص265.

2- همان, ص266 ـ 267.

3- همان, ص271.

4- شیخ طوسى, مصباح المتهجدین (چاپ سنگى) ص552.

5- ابراهیم آیتى, بررسى تاریخ عاشورا, ص125 ـ 126.

6- عبدالكریم هاشمى نژاد, درسى كه حسین به انسانها آموخت, ص393 ـ 397.




موضوع :   نظر علما درباره شفاعت امام حسین (ع) , 
امام حسین علیه‏السلام مراتب و معارف قرآن کریم را این‏گونه بیان می‏فرماید:

کتاب الله عزوجل علی أربعة أشیاء: علی العبارة و الاشارة و اللطایف و الحقایق. فالعبارة للعوم و الاشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقایق للأنبیاء. [1] .

کتاب خدا بر چهار چیز استوار است: عبارات و رمزها (اشاره‏ها) و لطایف و حقایق. عبارات آن برای توده‏ی مردم است. اشاره و رموزات، از آن خواص و بندگان ویژه است. لطایف آن برای اولیا است و حقایق آن نیز برای پیامبران و انبیاء است.

در این حدیث، امام حسین علیه‏السلام ضمن بیان این که قرآن، دارای معارف عمیقی است، بهره‏مندی از آن را برای همگان میسر می‏داند. مقصود از عبارات»، شناخت مفاهیم در حد ترجمه و دانستن معانی لغات است که توده‏های مردم در آن سهم دارند. مقصود از «اشارات قرآن» فهم قرآن است، در حد تفسیر آن است که در حوزه‏ی صلاحیت متخصصان قرآن و مجتهدان تفسیر است که به ابزار تفسیر مجهزند. منظور از «لطایف قرآن»، نکات و برداشت‏هایی است که از حد فهم بیش‏تر علمای تفسیر، فراتر بوده، شرط ولایت الهی را طلب می‏کند، آنان که دل به خدا سپرده‏اند و خدا سرپرستی آنان را بر عهده گرفته است و از یاران و حواریون خاص پیشوایان معصومند، به حوزه‏ی لطایف قرآن راه یافته، از آن بهره‏مند می‏شوند. مقصود از «حقایق قرآن»، ذات قدسی و مکنون ملکوتی قرآن است که اتصال و تماس با آن، معصوم را می‏سزد و دست دیگران، از آن حوزه، کوتاه است: «لا یمسه الا المطهرون». [2,3] .

 

پی نوشت ها:

1-بحار الاانوار، ج89، ص20

2-واقعه/79

3- پرسمان قرآنی امام حسین علیه السلام، موسی سلیمانی




موضوع :   قران از دیدگاه امام حسین (ع) , 

با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجويى حسين (ع ), درمي يابيم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما گذشته است .اكنون مرورى كوتاه به زواياى زندگانى آن عزيز, كه پيش روى ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت . گاهى در شبانه روز صدها ركعت نماز مي گزاشت . (1) و حتى در آخرين شب زندگى دست از نياز و دعا برنداشت , و خوانده ايم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: خدا مي داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زياد و استغفار را دوست دارم . (2)
حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد. (3) ابن اثير در كتاب اسد الغابة مي نويسد: كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها. (4) حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز ميگزارد و به حج ميرفت و صدقه ميداد و همه كارهاى پسنديده را انجام ميداد.
شخصيت حسين بن على (ع ) آن چنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع ) پياده به كعبه مي رفتند, همه بزرگان و شخصيت هاى اسلامى به احترامشان از مركب پياده شده , همراه آنان راه مي پيمودند. (5)
احترامى كه جامعه براى حسين (ع ) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى ميكرد - از مردم و معاشرتشان كناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود, چونان ديگران از مواهب و مصائب يك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ايمان بي تزلزل او به خداوند, او را غمخوار و ياور مردم ساخته بود. و گرنه , او نه كاخ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند,...
اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانيم : روزى از محلى عبور مي فرمود, عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند ونان پاره هاى خشكى مي خوردند, امام حسين (ع ) مي گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : ان الله لا يحب المتكبرين , (6) خداوند متكبران را دوست نميدارد. سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنيد. آنها هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند, (7) و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد, و نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به جامعه آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعى مي گويد: چون حسين بن على (ع ) به شهادت رسيد, بر پشت مباركش آثار پينه مشاهده كردند, علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند, فرمود اين پينه ها اثر كيسه هاى غذايى است كه پدرم شب ها به دوش مي كشيد و به خانه زن هاى شوهرمرده و كودكان يتيم و فقرا مي رسانيد.(8)
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان مي توان در داستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , كه اجمال و فشرده اش را در اين جا متذكر ميشويم : يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوت رانى و كام جويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , چشم ناپاك و هرزه اش را به بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود. پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده اى نشان دهد, با حيله گرى و دروغ پردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند.حسين بن على(ع) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزه اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع ) و دنائت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند. (9)
علائلى در كتاب سمو المعنى مي نويسد: ما در تاريخ انسان به مردان بزرگى برخورد مي كنيم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير ساخته اند, يكى در شجاعت , ديگرى در زهد, آن ديگرى در سخاوت , و... اما شكوه و بزرگى امام حسين (ع ) حجم عظيمى است كه ابعاد بي نهايتش هر يك مشخص كننده يك عظمت فراز تاريخ است , گويا او جامع همه والايي ها و فرازمندي ها است . (10)
آرى , مردى كه وارث بي كرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع ) است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى چون حضرت فاطمه (س ) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلت هاى خدايى نباشد. درود ما بر او باد كه بايد او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم .امام حسين (ع ) و حكايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم مي سازد, بلكه او با همه خويشتن , آيينه تمام نماى فضيلت ها, بزرگمنشي ها, فداكاري ها, جانبازي ها, خداخواهي ها وخداجويي هامي باشد. او به تنهايى مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت راضامن گردد. بودن و رفتنش , معنويت و فضيلت هاى انسان را ارجمند نمود.
---------------------------------------------------------------------------------
پي نوشت ها:
(1) عقد الفريد, ج 3, ص 143.
(2) ارشاد مفيد, ص 214.
(3) مناقب ابن شهرآشوب , ج 3, ص 224 - اسد الغابة , ج 2, ص 20.
(4) اسد الغابة , ج 2, ص 20.
(5) ذكرى الحسين , ج 1, ص 152, به نقل از رياض الجنان , چاپ بمبئى , ص 241 -انساب الاشراف .
(6) سوره نحل , آيه 22.
(7) تفسير عياشى , ج 2, ص 257.
(8) مناقب , ج 2, ص 222.
(9) الامامة والسياسة , ج 1, ص 253 به بعد.
(10) از كتاب سمو المعنى , ص 104 به بعد, نقل به معنى شده است



موضوع :   گزیده ای از رفتار و اخلاق امام حسین (ع) , 

در تحقيق حاضر شخصيت و جايگاه اباعبدالله الحسين (ع) در منابع و كتب اهل سنت مورد بررسي و كنكاش قرار گرفته و به گوشه هايي از فضايل و مناقب آن حضرت اشاره شده است بطوري كه هر خواننده به اين حقيقت واقف مي شود كه شخصيت و سيره امام حسين (ع) نه تنها براي شيعيان بلكه براي اهل سنت نيز مقدس و محبوب است بنا بر اين آن حضرت به رغم تلاش هاي تفرقه افكنانه دشمنان اسلام مي تواند محور مشترك وحدت، تاليف قلوب و همدلي ميان مسلمانان بشمار رود. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
¤ ولادت امام حسين (ع)
حسين بن علي(ع) در مدينه منوره در سال چهارم هجري در روز سه شنبه، سوم ماه شعبان يا پنجشنبه پنجم همان ماه متولد شد بعضي از مورخان تولد آن حضرت را روز آخر ربيع الاول سال سوم هجري دانسته و بعضي ديگر گفته اند در پنجم جمادي الاول سال سوم يا چهارم هجرت به دنيا آمده است بنابراين درباره تولد آن حضرت چند قول وجود دارد، ولي قول مشهور اين است كه ايشان در روز سوم شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمده است.
هنگامي كه آن حضرت متولد شد او را نزد جد بزرگوارش رسول خدا(ص) آوردند آن حضرت با ديدن او سخت مسرور شد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و روز هفتم تولدش گوسفندي براي او عقيقه كرد و به مادرش فرمود: «سرش را بتراشيد و به وزن موهايش نقره صدقه دهيد.»
آن حضرت شش سال و چند ماه با جد بزرگوارش رسول خدا(ص) و پس از آن بيست و نه سال و يازده ماه با پدرش اميرالمؤمنين(ع) و پس از آن حدود ده سال با برادرش امام حسن(ع) و حدود ده سال پس از شهادت امام حسن(ع) زندگي كرد مدتي كه آن حضرت پس از امام حسن(ع) زندگي كرده است، مدت امامت او محسوب مي شود.
كنيه امام حسين(ع) «ابوعبدالله» بود لقب هاي فراواني به آن حضرت داده اند و از جمله پس از شهادت، ايشان را «سيدالشهدا» خواندند چنان كه مي دانيم تا پيش از آن لقب سيدالشهدا بر حمزه، عموي پيامبر اطلاق مي شد و پس از شهادت سبط گرامي رسول الله، امام حسين(ع) را به اين لقب خواندند.
¤ نامگذاري توسط پيامبر(ص)
در روايات آمده است كه نامگذاري آن حضرت و برادر بزرگوارش به حسين و حسن از سوي شخص پيامبر اكرم صورت گرفته است و تصريح شده است كه اين نامگذاري به دستور خداوند متعال بوده است.
از علي بن ابيطالب نقل كرده اند كه فرمود: آن گاه كه حسن به دنيا آمد نام عمويم «حمزه» را براو نهادم و آن گاه كه حسين متولد شد نام عموي ديگرم «جعفر» را بر او گذاشتم روزي رسول خدا(ص) مرا فراخواند و فرمود: من مامور شده ام كه نام آن دو را تغيير دهم از اين پس آنان را حسن و حسين بخوانيد.
در روايات ديگر آمده است كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: حسن و حسين را به نام فرزندان هارون ناميدم او فرزندانش را «شبر» و «شبير» ناميد و من فرزندانم را به همان نام (به لفظ عربي) حسن و حسين ناميدم.
¤ خبر از شهادت در هنگام تولد
اسما بنت عميس مي گويد: وقتي امام حسين(ع) متولد شد رسول خدا(ص) آمد و فرمود: اسما! پسرم را بياور من كودك را در پارچه سفيدي پيچيدم و به حضرت دادم.
حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت، بعد در حالي كه او را در دامن خود گذاشته بود، گريست.
گفتم: پدر و مادرم فدايت چرا گريه مي كني؟
فرمود: براي اين پسرم
گفتم: او در همين ساعت متولد شده و تو برايش گريه مي كني؟
فرمود: آري اي اسما! گروه سركشي او را مي كشند، خدا شفاعتم را نصيبشان نكند.
بعد فرمود: اين خبر را به فاطمه نرسان كه تازه فرزندش به دنيا آمده.
روزي ام الفضل همسر عباس عموي پيامبر، خدمت آن حضرت رسيد و گفت: «يا رسول الله(ص) من امشب خواب بدي ديدم، ديدم گويا قطعه اي از بدن مبارك شما جدا شده در دامن من افتاد.
فرمود: خير است، فاطمه پسري مي آورد كه تو او را پرورش خواهي داد. خدمت پيامبر رسيدم و كودك را در دامنش نهادم و چند لحظه از آن حضرت چشم برداشتم، وقتي دوباره نگاهش كردم، ديدم اشك از چشمانش سرازير است.
گفتم: پدر و مادرم فدايت يا رسول الله چرا گريه مي كني؟
فرمود: هم اكنون جبرئيل آمد و به من خبر داد كه امت من اين پسرم را مي كشند.»
هنگامي كه اميرالمؤمنين(ع) به طرف صفين مي رفت در راه از كربلا گذشت در آن جا توقفي كرد و چنان گريست كه زمين را از اشك خيس كرد آنگاه فرمود: «روزي خدمت رسول خدا رسيدم ديدم حضرت گريه مي كند، گفتم: پدر و مادرم فدايت يا رسول الله(ص) چرا گريه مي كني؟
فرمود: هم اكنون جبرئيل اين جا بود، او به من خبر داد كه پسرم حسين در كنار شط فرات در زميني به نام كربلا كشته خواهد شد و مشتي از خاك آنجا را برايم آورد تا ببويم و من نتوانستم از گريه خودداري كنم.
و همان جا بود كه اميرالمؤمنين(ع) فرمود: اين جاست اقامتگاه و بارانداز ايشان، اين جاست كه خونشان را مي ريزند، گروهي از آل محمد در اين صحرا كشته مي شوند كه زمين و آسمان به حالشان گريه خواهد كرد.
¤ شباهت با رسول خدا(ص)
در اخبار فراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول الله(ص) بود. اصحاب پيامبر بارها اين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين(ع) بيان كرده اند مخصوصا يادآور شده اند كه قامت ايشان بسيار شبيه به پيامبر بود، به طوري كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مي كرد به ياد رسول خدا مي افتاد.
عاصم بن كليب از پدرش نقل كرده است كه شبي رسول خدا را در خواب ديدم و خواب خود را براي ابن عباس نقل كردم تا ببينم كه آيا خواب من درست بوده است يا خير او گفت: آيا هنگامي كه پيامبر را ديدي به ياد حسين بن علي نيفتادي؟
گفتم؛ آري! به خدا قسم هنگامي كه رسول خدا قدم برمي داشت و راه مي رفت، كاملا به حسين بن علي شباهت داشت.
ابن عباس گفت: ما همواره او را به پيامبر شبيه مي دانستيم.
انس بن مالك مي گويد: نزد عبيدالله بن زياد بودم كه سر حسين بن علي را در يك تشت به مجلس آوردند ابن زياد با چوبي به بيني و صورت آن حضرت اشاره كرد و گفت: من چهره اي به اين نيكويي نديده ام.
گفتم: اي ابن زياد! مگر نمي داني كه حسين بن علي شبيه ترين مردم به رسول خدا بود.
علاقه رسول خدا(ص) به امام حسين(ع)
يكي از زيباترين و برجسته ترين نكات زندگي امام حسين، توجه شديد و علاقه بي نظير پيامبر اكرم(ص) به ايشان و برادر بزرگوارش امام حسن(ع) است اين نكته آن چنان آشكار بود كه صفحات زيادي از كتب تاريخ و حديث اهل سنت را به خود اختصاص داده است در اين جا گوشه اي اندك از اين مطالب را يادآور مي شويم.
دوستي با حسين
رسول گرامي اسلام(ص) با گروهي از اصحاب به ميهماني مي رفت در راه امام حسين(ع) را ديد كه در كوچه بازي مي كند، پيش رفت تا او را بگيرد، ولي او كودكانه گريخت و هر چه حضرت به دنبال او رفت، او به سوي ديگري جست و آن حضرت همچنان خنده كنان او را دنبال مي كرد تا او را گرفت آن گاه دستي بر پس گردن و دستي در زير چانه او گرفته دهان بر دهانش گذاشت و او را بوسيد.
و بعد فرمود:حسين از من است و من از حسينم، خدا دوست بدارد كسي را كه حسين را دوست دارد.
زيد بن حارثه نقل مي كند: مي خواستم براي انجام كاري خدمت رسول خدا(ص) برسم شبانه به منزل آن حضرت رفتم و درب خانه را كوبيدم پيامبر در حالي كه چيزي در زير عباي خود داشت، بيرون آمد پس از آن كه كارم تمام شد، پرسيدم: اي رسول خدا! چه همراه داري؟
عباي خويش را به كنار زد و حسن و حسين را كه در برگرفته بود به من نشان داد و فرمود: اينان فرزندان من و فرزندان دختر من هستند آن گاه رو به آسمان كرد وفرمود: «اللهم انك تعلم اني احبهما فاحبهما و احب من يحبهما.»
خدايا! تو مي داني كه من اين دو را دوست دارم، پس آنها را دوست بدار و دوست بدار هر كس آن دو را دوست بدارد.
سلمان فارسي نيز از پيامبر اكرم در خصوص امام حسن و امام حسين روايت كرده است كه فرمود: «من احبهما احببته و من احببته احبه الله و من احبه الله ادخله جنات النعيم و من ابغضهما اوبغي عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه الله و من ابغضه الله ادخله نار جهنم و له عذاب مقيم.»
هر كس فرزندانم حسن و حسين را دوست بدارد من او را دوست دارم و هر كس من او را دوست بدارم خداوند او را دوست دارد و هر كس خدا او را دوست بدارد به بهشت هاي پر از نعمت وارد خواهد شد اما هر كس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روادارد من او را دشمن خواهم داشت و هر كس من او را دشمن دارم خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم درافكند و در عذاب پايدار بماند.
اين علاقه و عنايت ويژه پيامبر اكرم (ص) به امام حسين (ع) و اهل بيت (ع) را صرفا نمي توان به يك رابطه عاطفي و علاقه خويشاوندي حمل كرد بلكه مضامين رواياتي كه در كتب فراوان اهل سنت نقل شده است، نشان مي دهد كه رسول خدا (ص) با اطلاع و آگاهي از مسير آينده جامعه اسلامي، مي خواستند بدين وسيله راه حق و باطل را به روشني از يكديگر تفكيك و متمايز سازند. در واقع پيامبر اكرم (ص) با اين سخنان گويا همه دشمني ها و كينه توزي هايي راكه در آينده بر ضد خاندان نبوت انجام خواهد شد، براي حق پويان و حقيقت طلبان پيش گويي مي كردند شايد از اين روست كه در روايات ديگر، رسول خدا از جنگ و پيكار با اهل بيت ياد كرده است و جنگ با ايشان را همچون جنگ با خودش دانسته است.
دانشمندان برجسته اهل سنت از زيدبن ارقم و ابوهريره و ديگران روايت كرده اند كه پيامبر در هنگام فوت، آن گاه كه در بستر بيماري افتاده بود، رو به علي و فاطمه و حسن و حسين كرد و فرمود: «انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم» من با هر كس كه با شما بجنگد در جنگ خواهم بود و با هر كس با شما دوستي كند دوست خواهم بود.
اين عبارت بارها و بارها از سوي پيامبر اكرم (ص) در شان اهل بيت گراميش صادر شده است از جمله نقل كرده اند كه آن حضرت بارها رو به خانه علي و فاطمه و حسن و حسين مي ايستاد و مي فرمود: «انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم» مي جنگم با هر كس كه شما با او بجنگيد و دوستي مي كنم با هر كس كه شما با او دوستي كنيد.
براء بن عازب روايت كرده است كه رسول اكرم (ص) در مورد امام حسين (ع) فرمود: «هذا مني و انامنه و هو محرم عليه ما يحرم علي.»
حسين از من است و من از حسينم و هرچه بر من حرام است برحسين نيز حرام است.
¤ علاقه جبرييل به حسين(ع)
در روايات آمده است روزي حسن و حسين، در كودكي، پيش روي پيامبر (ص) با يكديگر كشتي مي گرفتند و پيامبر دايما حسن را تشويق مي كرد فاطمه رو به پدر كرد و عرض كرد: اي رسول خدا! شما حسن را كه برادر بزرگتر است در مقابل حسين كه كوچكتر است تشويق مي كنيد؟
پيامبر فرمود: زيرا جبرييل شاهد اين ماجرا بود و حسين را تشويق مي كرد و من حسن را.
¤ مهرورزي پيامبر به حسين(ع)
مهر و محبت پيامبر به امام حسين و برادر بزرگوارش امام حسن زبانزد عام و خاص بوده است. گذشته از گفتاري كه نقل شد از رفتار حضرت با ايشان حكايات فراواني نقل كرده اند كه اين نكته به خوبي معلوم مي شود.
نقل شده است كه گاه در هنگام نماز جماعت، حسن و حسين كه كودكاني خردسال بودند نزد جد بزرگوارشان مي رفتند و در سجده بر دوش آن حضرت سوار مي شدند. برخي از اصحاب پيش دستي مي كردند تا كودكان را از رسول خدا دور كنند ولي آن حضرت اشاره مي فرمودند كه آنها را به حال خود واگذاريد سپس به آرامي دست آنها را مي گرفتند و پايين مي آوردند و بر زانوان خويش مي نشاندند.
روزي پيامبر، سجده نماز را بر خلاف معمول طولاني كرد نماز كه تمام شد نمازگزاران عرض كردند: امروز سجده را طولاني تر به جاي آورديد، آيا وحي نازل شده و دستوري رسيده است.»
فرمود: خير فرزندم حسين بر شانه ام سوار بود خواستم صبر كنم تا او كار خويش را انجام دهد و لذتش را از بين نبرده باشم.
عمربن خطاب نقل مي كند كه روزي رسول خدا را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاي خويش سوار كرده بود رو به آن دو كردم و گفتم: چه اسب خوبي داريد!! پيامبر (ص) فرمود: و اينها چه سواركاران خوبي هستند!
ابي بريده نقل مي كند كه روزي رسول خدا (ص) در مسجد براي ما خطبه مي خواند كه ناگهان حسن و حسين به مجلس وارد شدند و پيراهن قرمز رنگ به تن داشتند به طوري كه در هنگام راه يافتن بر زمين مي كشيد پيامبر از منبر پايين آمدند و آن دو را بغل كردند و جلوي خويش نشاندند سپس فرمودند: خدا و رسولش راست گفتند كه انما اموالكم و اولادكم فتنه اين دو فرزندم كه چنين راه مي روند آن چنان مشعوف شدم كه نتوانسته به سخنانم ادامه دهم.
گريه امام حسين (ع)
پيامبر اكرم (ص) از درخانه فاطمه (س) مي گذشت صداي گريه امام حسين (ع) را شنيد فرمود: دخترم! فرزندم حسين را ساكت كن مگر نمي داني كه صداي گريه اين كودك مرا آزار مي دهد.
حسين بهترين است
حذيفه يمان مي گويد: روزي پيامبر اكرم (ص) وارد مسجد شد امام حسين (ع) را روي دوش گرفته با دست هاي مباركش پاهاي او را به سينه فشرد و فرمود: اي مردم مي دانم درباره چه موضوعي اختلاف داريد (منظورش بهترين هاي بعد از خودش بود) اين حسين بن علي(ع) كسي است كه بهترين جده (مادربزرگ) را دارد جدش محمد، رسول خدا(ص)، سالار پيامبران و جده اش خديجه دختر خويلد اولين زني است كه به خدا و رسولش ايمان آورد. اين حسين بن علي بهترين پدر و مادر را دارد پدرش علي بن ابيطالب برادر، وزير و پسر عموي رسول خدا و اولين مردي است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و مادرش فاطمه دختر محمد بانوي زنان جهان است. اين حسين بن علي بهترين عمو و عمه را دارد عمويش جعفربن ابيطالب است كه خدايش با دو بال زينت داده تا در بهشت به هر جا كه خواهد پرواز كند و عمه اش، ام هاني دختر ابيطالب است. اين حسين بن علي (ع) بهترين دايي و خاله را دارد دايي اش قاسم پسر رسول خدا و خاله اش زينب دختر رسول خداست. آن گاه كودك را از شانه خود بر زمين نهاد تا در پيش رويش به بازي بپردازد و فرمود: مردم اين حسين جد و جده اش در بهشت اند، دايي و خاله اش در بهشت اند و خودش و برادرش نيز در بهشت اند.
¤ فضايل و مناقب حسين (ع)
در فضايل امام حسين(ع) آن قدر گفته اند كه همه آنها در يك يا چند دفتر نمي گنجد از اين رو در اينجا همچون مباحث گذشته به نمونه هايي چند اكتفا مي كنيم لازم به يادآوري است كه در ذيل هر يك از عناوين زيرگاه تا ده ها روايت از اهل سنت نقل شده است.
1- سرور جوانان بهشت
امام علي(ع) از رسول خدا(ص) روايت كرده است كه فرمود: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنه حسن و حسين آقاي جوانان اهل بهشت هستند.
ابن عباس نيز از آن حضرت نقل كرده است: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنه من احبهما فقداحبني و من ابغضهما فقد ابغضني.
همين روايات را عمربن خطاب و فرزندش عبدالله بن عمر نيز از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده اند.
از حذيفه بن يمان، صحابي معروف پيامبر نقل شده است كه شبي خدمت رسول خدا(ص) رسيدم و نماز مغرب را با ايشان خواندم حضرت برخاست و دائما نماز مي خواند تا هنگام نماز عشا رسيد نماز عشا را نيز با آن حضرت خواندم و منتظر ماندم پيامبر از مسجد خارج شد تا به خانه خويش رود پشت سر او راه افتادم گويا با كسي سخن مي گفت كه من دقيقا ندانستم كه چه مي فرمايد ناگهان رو به عقب كرد و فرمود: كيستي؟
گفتم: حذيفه
گفت: فهميدي چه كسي با من بود؟
گفتم: خير
گفت: جبرييل امين بود كه سلام خداي را به من رساند و مرا بشارت داد كه فاطمه بانوي زنان بهشت و حسن و حسين آقاي جوانان بهشتي هستند.
عرض كردم: اي رسول خدا! براي من و مادرم استغفار كن.
فرمود: خداوند تو و مادرت را ببخشايد.
جابربن عبدالله انصاري از رسول خدا روايت كرده است كه روزي در مسجد در كنار آن حضرت با اصحاب بزرگوارش نشسته بوديم، حسين(ع) وارد مسجد شد پيامبر رو به ما كرد و فرمود: من اراد ان ينظرالي سيدشباب اهل الجنه فلينظر الي الحسين بن علي هركس مي خواهد به آقاي جوانان بهشت نگاه كند به چهره فرزندم حسين بنگرد.
2-حسين، بابي از بهشت
رسول گرامي اسلام فرمود: به وسيله من آگاه شديد، با علي راه يافتيد و هدايت شديد، نيكي ها به واسطه حسن به شما عطا شد ولي سعادت و شقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكي از درهاي بهشت است هركس با او دشمني كند، خدا بوي بهشت را بر او حرام مي كند.
3-حسين و آيه تطهير
ام سلمه زن باوفاي رسول خدا(ص) نقل مي كند كه روزي فاطمه(س) غذايي براي پدر بزرگوارش آورد. آن روز پيامبر در خانه من بود رسول الله نسبت به دخترش احترام كرد و افزود: برو و پسر عمويم علي و فرزندانم حسن و حسين را نيز دعوت كند تا با هم غذا بخوريم پس از مدتي فاطمه و علي در حالي كه دستان حسن و حسين را در دست داشتند بر پيامبر وارد شدند همان دم جبرييل بر پيامبر نازل شد و آيه شريفه تطهير را نازل فرمود: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا (احزاب/33)
خداوند اراده كرده است تا هرگونه زشتي و پليدي را از شما اهل بيت دور گرداند و شما را پاك و پاكيزه گرداند.
حضرت رو به من ]ام سلمه[ كرد و فرمود: كساي خيبري را كه عبايي بزرگ بود بياور. علي(ع) را در طرف راست و زهرا را در طرف چپ و حسن و حسين را برپاي مباركش نشاند و كسا را بر آنها انداخت. با دست چپ عبا را سخت بر هم پيچيد و دست راست را به طرف آسمان بلند كرد و سه بار فرمود:
اللهم هؤلا اهل بيتي و حامتي، اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم و عدو لمن عاداكم.
خداوندا! اينان اهل بيت و خاندان من هستند]چنان كه وعده فرمودي[ پليدي را از ايشان دور دار و آنان را پاك و معصوم دار من مي جنگم با كسي كه شما]اهل بيت[ با او بجنگيد و آشتي مي كنم با كسي كه شما آشتي كنيد و دشمن كسي هستم كه با شما دشمني كند.
از اين روايت كه در منابع حديث از طرق مختلف نقل شده است و مورد اتفاق شيعه و سني است به دست مي آيد كه امام حسين(ع) يكي از مصاديق آيه تطهير است. از روايات و قراين بسيار مي توان ثابت كرد كه در زمان نزول آيه تطهير جز همين پنج تن كس ديگري مشمول آيه تطهير نبوده است و از همين روي ايشان را «اصحاب كسا» و امام حسين(ع) را خامس اصحاب كسا، يعني پنجمين شخصيت اصحاب كسا نام نهاده اند.
احمد حنبل و ترمذي، دو تن از محدثان بزرگ اهل سنت در كتب (مسند) و (سنن) خود نقل كرده اند كه تا شش ماه پس از نزول آيه تطهير پيامبراكرم (ص) هر روز هنگامي كه براي نماز صبح به مسجد مي رفتند در جلوي خانه علي و فاطمه مي ايستادند و بلند مي فرمودند: الصلوه يا اهل بيت محمد انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.
¤ حسين و آيه مباهله
در بين دانشمندان اسلامي از شيعه و سني اتفاق نظر است كه پيامبر در هنگام مباهله با عالمان مسيحي نجران تنها علي، فاطمه، حسن و حسين را به همراه برد و آنان را مصداق (ابنائنا) و (نسائنا) و (انفسنا) در آيه شريفه قرار داد اين مطلب آن چنان مشهور و مسلم است كه عالم بزرگ اهل سنت حاكم نيشابوري در كتاب (معرفه علوم الحديث) خود اين جريان را از مصاديق روايات متواتر مي شمارد.
¤ وارث علم پيامبر
عكرمه شاگرد برجسته ابن عباس نقل مي كند كه روزي ابن عباس در مسجد براي مردم حديث مي گفت كه نافع بن ارزق برخاست و گفت: اي ابن عباس! از احكام مورچه و پشه براي مردم فتوا مي دهي؟
اگر علمي داري خدايي را كه مي پرستي براي من توصيف كن ابن عباس سر بزير انداخت. حسين بن علي در گوشه مسجد نشسته بود، روبه نافع كرد و فرمود: اي نافع به سوي من بيا تا پاسخت را بازگويم.
نافع گفت: من از تو پرسيدم؟
ابن عباس گفت: يا ابن الازرق! انه من اهل بيت النبوه و هم ورثه العلم.
نافع به سوي امام رفت و حضرت پاسخ او را ارايه فرمود.
نافع گفت: اي حسين! سخنانت نيكو و پرمايه است.
فرمود: شنيده ام كه تو پدرم و برادرم و مرا به كفر متهم كرده اي؟
گفت: قسم به خدا با آنچه از شما شنيدم بي ترديد شما سرچشمه نوراني اسلام و ستارگان احكام خدا هستيد (لقد كنتم منارالاسلام و نجوم الاحكام)
امام فرمود: يك سؤال از تو مي پرسم.
گفت: بپرس يابن رسول الله
فرمود: آيه (فاما الجدار فكان لغلامين يتيمين في المدينه) (كهف/81) را خوانده اي؟
اي نافع! چه كسي آن گنج گران بها را براي آن دو يتيم در زير ديوار پنهان كرده بود تا به آنان ارث رسد.
گفت: پدر يتيمان
فرمود: راستي پدر آنها بهتر و دلسوزتر براي فرزندانش بود يا رسول خدا؟
آيا مي توان باور كرد كه پيامبر علم گرام بهاي خويش را براي فرزندانش به وديعت نگذاشته باشد و ما را از آن محروم كرده باشد؟
¤ريحانه پيامبر
جابربن عبدالله انصاري مي گويد: روزي نزد رسول خدا نشسته بوديم كه علي بن ابيطالب(ع) وارد شد حضرت روبه علي كرد و فرمود:
سلام عليك ابالريحانتين اوصيك بريحانتي من الدنيا خيراً فعن قليل ينهدركناك والله عزوجل خليفتي عليك.
سلام بر تو اي پدر دو ريحانه]حسن و حسين[ تو را به اين دو ريحانه زيبايم از دنيا سفارش به نيكويي مي كنم كه بزودي دو ركن تو فرو ريزند.
جابر مي گويد: هنگامي كه پيامبر رحلت كرد علي(ع) فرمود: اين يكي از دو ركني بود كه رسول خدا گفت و هنگامي كه فاطمه وفات كرد فرمود: اين هم ركن دومي بود كه رسول خدا گفت.
در همين راستا روايتي از عبدالله بن عمربن خطاب نقل شده است كه مربوط به امام پس از واقعه عاشورا است. ابن نعيم نقل مي كند كه نزد عبدالله بن عمر نشسته بوديم مردي پيش آمد و از حكم خون پشه سؤال كرد كه اگر در لباس نمازگزار باشد نمازش صحيح است يا خير؟
عبدالله پرسيد: از كجا مي آيي و اهل كدام منطقه اي؟
گفت: اهل عراق هستم.
عبدالله گفت: اين مرد را بنگريد كه از خون پشه مي پرسد، حال آن كه اينان پسر رسول خدا را كشتند و سكوت كردند. از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من در اين دنيا هستند.
¤ سخاوت و تواضع
روزي امام حسين(ع) چند كودك را ديد كه تكه ناني را با هم مي خوردند. از حضرت خواستند از نان آنها بخورد حضرت دعوت ايشان را پذيرفت و از تكه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد غذا داد و لباس نو پوشاند و فرمود: اينان از من سخاوتمندترند زيرا تمام آنچه را داشتند بخشيدند و من فقط مقداري از آنچه داشتم به آنها بخشيدم.
¤ جود و شجاعت
زينب دختر ابورافع نقل مي كند كه فاطمه(س) پس از آن كه پدربزرگوار خويش را از دست داد سخت دلگير شد و دائماً گريه و ناله مي كرد. روزي دست حسن و حسين را گرفت و به نزديك قبر پدر آمد و سخت گريست و شكوه كرد. در بين شكوايه هاي خويش عرض كرد: يا رسول الله! آيا چيزي را براي اين دو فرزند به ارث مي گذاري؟
صداي رسول خدا آمد كه فرمود: اماالحسن فله هيبتي و سؤددي و اماالحسين فله جرأتي و جودي (اما براي حسن هيبت و آقايي را به ارث مي گذارم و اما براي حسين جرأت و جودم را به وديعت مي نهم)
فاطمه زهرا عرض كرد: راضي و خشنود شدم اي رسول خدا.
¤ حج امام حسين(ع)
امام حسين(ص) در طول عمر شريف خود بيست و پنج بار پياده به حج مشرف شد درحالي كه همراه او اسب هاي اصيل را بدون سوار مي بردند.
آن حضرت درحاليكه از امكانات كافي برخوردار بود و مي توانست از وسايل موجود آن زمان در حد بسيار بالايي بهره مند شود ولي به خاطر اظهار بندگي كامل و خضوع و خشوعي كه در پياده رفتن وجود دارد راه خانه خدا را پياده مي پيمود.
اما اينكه در همان حال اسب هاي سواري را بدون سوار همراه خود مي برد شايد به دو دليل زير بود: يكي آن كه هنگام بازگشت از آنها استفاده كنند و ديگر آنكه حركت با خدم و خشم بيشتر بر بندگي و اطاعت محض دلالت دارد.
امام حسين(ع) را ديدند كه در مسجد مدينه صورت بر خاك نهاده مي گويد: الهي اگر به خاطر گناهانم بازخواستم كني به كرمت توسل مي جويم و اگر با خطاكاران جمع كني به آنها خواهم گفت ترا دوست دارم آقاي من اطاعت من براي تو نفعي ندارد و معصيتم زياني به تو نمي رساند پس اگر آنچه را نفعي برايت ندارم به جا نياورم بر من ببخش و اگر آنچه كه را ضرري به تو نمي زند مرتكب شدم در گذر كه تو ارحم الراحميني.


منابع اين مقاله
- تاريخ دمشق، ابن عساكر، ترجمه الامام حسين(ع)
- صحيح بخاري، ترجمه امام حسين
- مقتل خوارزمي و فرائد السمطين
- طبقات ابن سعد، ترجمه امام حسين، مؤسسه آل البيت
- تاريخ ابن عساكر، ترجمه امام حسين(ع)
- تاريخ دمشق، ابن عساكر، ترجمه امام حسين
- سنن ترمذي و اسدالغابه و مستدرك، حاكم نيشابوري
- كنزالعمال
- تاريخ دمشق،ابن عساكر
- تفسير جامع البيان
- حليه الاولياء ابونعيم اصفهاني
& مركز پژوهش هاي صدا و سيما




موضوع :   امام حسین (ع) از دیدگاه اهل سنت , 
دعاي عرفه 
مرحوم محدث قمي در مفاتيح آورده است كه بشر و بشير فرزندان غالب اسدي نقل كرده اند در آخرين ساعات روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسين (ع) بوديم. آن حضرت با جمعي از خاندان، فرزندان و شيعيان از چادر بيرون آمدند و با نهايت خضوع و خشوع در طرف چپ كوه ايستادند. روي مبارك خود را به طرف كعبه گردانيدند؛ دستها را تا مقابل صورت بالا بردند و اين دعا را خواندند. (1: 29).
 
دعاي عرفه و شاخه هاي علوم پزشكي
          نگارنده ضمن قرائت دعاي عرفه و دقت در واژه شناسي[3] فرازهاي آن، انواع تخصص هاي جديد علوم پزشكي را استخراج نمود كه از حيث تاريخ علوم پزشكي، تقسيمات و شاخه هاي علوم پزشكي حائز اهميت و بسيار جالب توجه است.
حضرت سيدالشهدا (ع) در فرازهايي از دعاي شريف عرفه به پيشگاه باريتعالي عرضه مي دارد كه:
"... ان لوحاولت و اجتهدت مدي الاعصار و الاحقاب لو عمرتها ان اودي شكر واحده من انعمك ما استطعت ذلك...
‌]آري‌، اي خداي مهربانم[ اگر با اين همه نعمت هاي آشكار و پنهان تو بخواهم و بكوشم و در تمامي قرون و اعصار در آنها زندگي نمايم و بخواهم كه شكر يكي از نعمت هايت را به جاي آورم ناتوان خواهم بود..." (1: 48).
اينك به واژه ها يا فرازهايي از اين دعاي با عظمت اشاره مي نمايم كه در آنها شاخه ها و تقسيمات علوم پزشكي (در زمان حدود 13 قرن پيش) متجلي است:
ثم ما صرفت و درات عني اللهم من الضر و الضراء اكثر مما ظهر لي من العافيه والسراء و انا اشهد يا الهي بحقيقه ايماني و عقد عزمات يقيني و خالص صريح توحيدي و باطن مكنون ضميري و علايق مجاري نور بصري و اسارير صفحه جبيني و خرق مسارب نفسي و خذاريف مارن عرنيني و مسارب صماخ سمعي و ما ضمت و اطبقت عليه شفتاي و حركات لفظ لساني و معرز حنك فمي و فكي و منابت اضراسي و مساع مطعمي و مشربي و حماله ام راسي و بلوع فارغ حبايل عنقي و ما اشتمل عليه تامور صدري و حمايل حبل و تيني و نياط حجاب قلبي و افلاذ حواشي كبدي و ما حوته شراسيف اضلاعي و حقاق مفاصلي و قبض عواملي و اطراف اناملي و لحمي و دمي و شعري و بشري و عصبي و قصبي و عظامي و مخي و عروقي و جميع جوارحي و ما انستج علي ذلك ايام رضاعي و ما اقلت الارض مني و نومي و يقظتي و سكوني و حركات ركوعي و سجودي ان لو حاولت و اجتهدت مدي الاعصار و الاحقاب لو عمرتها ان اودي شكر واحده من انعمك ما استطعت ذلك. (1: 46 – 47)
  شاخه هاي علوم پزشكي در دعاي عرفه ي امام حسين (ع)

چكيده
 
يكي از مهمترين اهداف رشته كتابداري و اطلاع رساني طبقه بندي و سازماندهي علوم و دانش ها است. نگارنده با امعان نظر در فرازهايي از دعاي شريف عرفه امام حسين (ع) متعلق به قرن 1 ق. به اكثر تقسيم بندي و شاخه هاي اصلي كنوني علوم پزشكي دست يافت. عبارات بخش مورد نظر مستقيماً مرتبط با اين تخصص ها يا گروه بندي ها است و موضوعاتي چون: آناتومي انسان، دستگاه گوارش، دستگاه عصبي، پوست، دندانپزشكي، گوش و حلق و بيني، چشم پزشكي، دستگاه تنفسي، قلب و عروق، خون، ارتوپدي، مغز و اعصاب و... را در بر دارد.
 
كليد واژه ها
دعاي عرفه، امام حسين (ع)، تاريخ علوم پزشكي، پزشكي، موضوعات وابسته پزشكي، تقسيمات علوم پزشكي، كتابداري پزشكي.
 
مقدمه
يكي از تعاريف سنتي كتابداري عبارتست از "كاربرد دانش كتابها و كاربرد اصول، فنون و نظريه هاي مشخص در ايجاد، نگاهداري و سازمان دهي و استفاده از مجموعه كتابها و ديگر مواد موجود در كتابخانه و همچنين گسترش خدمات كتابخانه..." (2: 342).
          در تعريفي ديگر اينگونه بيان شده كه كتابداري دانش و تبحري است كه مربوط به ادارة كتابخانه ها، مجموعه آنها، اقتصاد كتاب و كتابشناسي است. (2: 343).
          با توسعه و پيشرفت روزافزون علوم در تمامي شاخه ها و كاركردهاي نوين علم كتابداري و اطلاع رساني
مي توان اذعان داشت كتابداري امروزه علاوه بر داشتن معاني فوق علمي است كه از شناخت اجمالي دانش (طبقه بندي) و روابط طولي و عرضي اصطلاحات تخصصي آن با هدف دستيابي سريع و آسان به اطلاعات بحث مي كند. به بياني ديگر هدف اين علم، تبيين حد و مرز علوم، ايجاد روابط ميان آنها، سازماندهي و مديريت اطلاعات و مرتفع ساختن نيازهاي كاربران از طريق بازيابي جامع و مانع اطلاعات و اطلاع رساني به ايشان است.
 
پيدايش علوم پزشكي
          يكي از علل اصلي پيدايش علوم نياز بشر به تسخير طبيعت، حل معضلات مبتلا به و بازشناسي روابط موجود ميان پديده ها بوده است و در همين راستا بعنوان مثال مي توان به پيدايش علم پزشكي اشاره نمود. سبب اصلي ايجاد، رشد و توسعه دانش پزشكي وجود آلام و امراض از ابتداي خلقت بشر بوده است. در واقع چاره انديشي انسان و لزوم مقابله، درمان يا كاهش اين دردها موجد علم طب و گسترش آن شد.
          در اين راستا شناخت بيماريها و ارگانيسم بدن نيز از ديرباز مورد توجه قرار گرفت. بعدها بشر در دانش پزشكي به چنان پيشرفت شگرفي دست يافت كه از حالت شناخت كلي و عمومي اعضا به سمت و سوي تخصص هاي ويژه پيش رفت كه از جمله مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
چشم پزشكي 2. دندان پزشكي 3. قلب و عروق 4. خون 5. ارتوپدي 6. بيمارهاي مفصلي 7. گوش و حلق و بيني 8. گوارش 9. پوست 10. آناتومي / علم تشريح و...
 رده بندي علوم پزشكي (ان. ال. ام.)[2]
     به سبب گستردگي و توسعه علوم پزشكي و نياز به سازماندهي منابع حوزه علوم پزشكي اين رده بندي توسط كتابخانه ملي پزشكي آمريكا در دهه 1940 صورت پذيرفت كه كتابخانه هاي فعال در زمينه علوم پزشكي از آن استفاده نمودند. در اين رده بندي به جاي ردة R در رده بندي كنگره، از حرف W استفاده شده و تقسيمات فرعي ذيل آن قرار گرفته اند.
در اينجا به برخي از اين تقسيمات فرعي اشاره مي نمايم:
     سيستم گوارش WI؛     سيستم عصبي WL؛                         بيماريهاي پوست WR
     دندانپزشكي WU؛        بيماريهاي گوش و حلق و بيني WV؛        چشم پزشكي WW        
     تاريخ پزشكي WZ؛       سيستم قلبي عروقي WG؛                  سيستم هاي خوني و لنفاوي WH
     سيستم تنفسي WF؛   سيستم عضلاني WE
 
توجه به مسائل پزشكي در اسلام
          در قرآن كريم، احاديث و روايات منقول از حضرات معصومين (عليهم السلام) به نمونه هايي فراوان از عنايت دين مبين اسلام به موضوعات گوناگون علوم پزشكي برمي خوريم. از سفارشات بهداشتي، پزشكي و توجه به سلامتي گرفته تا بحث تغذيه و جز آن در اينجا به نمونه هايي چند اشاره مي شود:
1. و اذا مرضت فهو يشفين (قرآن، شعرا: 80).
و چون بيمار شوم او (خداوند) شفايم مي دهد.
2. و ابري ء الاكمه والابرص و احي الموتي باذن الله (قرآن، آل عمران: 49).
به اذن خدا، نابيناي مادرزاد و پيس را بهبود مي بخشم.
3. و اوحي الي النحل ان اتخذي من الجبال بيوتاً و من الشجر و مما يعرشون ثم كلي من كل الثمرات فاسلكي سبل ربك ذللاً يخرج من بطونها شراب مختلف الوانها فيه شفاء للناس ان في ذلك لايه لقوم يتفكرون (قرآن، نحل: 68 – 69).
و خداوند به زنبور عسل وحي كرد كه در كوهها و درختان و بلنديها منزل بگيريد سپس از ميوه هاي شيرين و شهد گلهاي خوشبو بخوريد و راه پروردگار خود را بپوئيد آنگاه از درون آنها شربتي شيرين به رنگهاي گوناگون بيرون مي آيد كه شفاي مردمان در آن است. مسلماً در اين آيت و نشانه اي است براي گروهي كه تفكر مي كنند.
4. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: العلم علمان، علم الاديان و علم الابدان.
دانش بر دو گونه است: دانش دينها و دانش بدنها (3: ج 1، 32).
5. حضرت علي (ع):
ان من البلاء الفاقه و اشد من ذلك مرض البدن و اشد من ذلك مرض القلب و ان من النعم سعه المال و افضل من ذلك صحه البدن و افضل من ذلك تقوي القلوب (3: ج 1، ص 134).
يكي از گرفتاريها تنگدستي است. سخت تر از آن بيماري است و سخت تر از آن هم بيماري دل. يكي از نعمتها توانمندي مالي است و برتر از آن، تندرستي و سلامتي است و بهتر از آن نيز تقواي دلها است.
6. امام باقر (ع):
... و اعلم انه لا علم كطلب السلامه و لاسلامه كسلامه القلب (3: ج 1، 32).
بدان كه نه هيچ دانشي چون طلب سلامتي است و نه هيچ سلامتي اي چون سلامت قلب.
7. امام صادق (ع):
ما استشفي للناس بمثل العسل (3: ج 2، 398).
مردم به چيزي مانند عسل شفا نمي يابند.
 
دعاي عرفه
          مرحوم محدث قمي در مفاتيح آورده است كه بشر و بشير فرزندان غالب اسدي نقل كرده اند در آخرين ساعات روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسين (ع) بوديم. آن حضرت با جمعي از خاندان، فرزندان و شيعيان از چادر بيرون آمدند و با نهايت خضوع و خشوع در طرف چپ كوه ايستادند. روي مبارك خود را به طرف كعبه گردانيدند؛ دستها را تا مقابل صورت بالا بردند و اين دعا را خواندند. (1: 29).
 
دعاي عرفه و شاخه هاي علوم پزشكي
          نگارنده ضمن قرائت دعاي عرفه و دقت در واژه شناسي[3] فرازهاي آن، انواع تخصص هاي جديد علوم پزشكي را استخراج نمود كه از حيث تاريخ علوم پزشكي، تقسيمات و شاخه هاي علوم پزشكي حائز اهميت و بسيار جالب توجه است.
حضرت سيدالشهدا (ع) در فرازهايي از دعاي شريف عرفه به پيشگاه باريتعالي عرضه مي دارد كه:
"... ان لوحاولت و اجتهدت مدي الاعصار و الاحقاب لو عمرتها ان اودي شكر واحده من انعمك ما استطعت ذلك...
‌]آري‌، اي خداي مهربانم[ اگر با اين همه نعمت هاي آشكار و پنهان تو بخواهم و بكوشم و در تمامي قرون و اعصار در آنها زندگي نمايم و بخواهم كه شكر يكي از نعمت هايت را به جاي آورم ناتوان خواهم بود..." (1: 48).
اينك به واژه ها يا فرازهايي از اين دعاي با عظمت اشاره مي نمايم كه در آنها شاخه ها و تقسيمات علوم پزشكي (در زمان حدود 13 قرن پيش) متجلي است:
ثم ما صرفت و درات عني اللهم من الضر و الضراء اكثر مما ظهر لي من العافيه والسراء و انا اشهد يا الهي بحقيقه ايماني و عقد عزمات يقيني و خالص صريح توحيدي و باطن مكنون ضميري و علايق مجاري نور بصري و اسارير صفحه جبيني و خرق مسارب نفسي و خذاريف مارن عرنيني و مسارب صماخ سمعي و ما ضمت و اطبقت عليه شفتاي و حركات لفظ لساني و معرز حنك فمي و فكي و منابت اضراسي و مساع مطعمي و مشربي و حماله ام راسي و بلوع فارغ حبايل عنقي و ما اشتمل عليه تامور صدري و حمايل حبل و تيني و نياط حجاب قلبي و افلاذ حواشي كبدي و ما حوته شراسيف اضلاعي و حقاق مفاصلي و قبض عواملي و اطراف اناملي و لحمي و دمي و شعري و بشري و عصبي و قصبي و عظامي و مخي و عروقي و جميع جوارحي و ما انستج علي ذلك ايام رضاعي و ما اقلت الارض مني و نومي و يقظتي و سكوني و حركات ركوعي و سجودي ان لو حاولت و اجتهدت مدي الاعصار و الاحقاب لو عمرتها ان اودي شكر واحده من انعمك ما استطعت ذلك. (1: 46 – 47)


فرازهاي پزشكي دعاي عرفه به تفكيك واژه ها و عبارات
رديف واژه / فراز / عبارت عربي ترجمه فارسي تخصص / شاخه معادل انگليسي
1 علايق مجاري نور بصري رشته هاي مجاري نور چشمم چشم پزشكي   Ophthalmology   
2 اسارير صحفه جبيني خطوط نقش پيشاني ام پوست  Dermatology     
3 خرق مسارب نفسي شكاف راه هاي تنفسم پوست  Dermatology      
4 خذاريف مارن عرنيني نرمه تيغه بيني ام گوش و حلق و بيني     ENT (ear nose and throat)       
5 مسارب مساخ سمعي راه هاي امواج صدها به پرده صماخ گوشم گوش و حلق و بيني  ENT (ear nose and throat)        
6 ما ضمت و اطبقت عليه شفتاي آنچه كه لبهايم آنها را در بر گرفته و هنگام روي هم نهاده شدن ميان خود دارد دندان پزشكي  Dentistry           
7 حركات لفظ لساني حركات تلفظ و اداي زبانم گوش و حلق و بيني
زبانشناسي[4]  ENT                  
8 معزز حنك فمي و فكي محل پيوستن فك بالا و پائينم گوش و حلق و بيني  ENT                 
9 منابت اضراسي رستنگاه دندانهايم دندان پزشكي  Dentistry           
10 مساع مطعمي و مشربي   عامل چشيدن خوراكي ها و آشاميدنيهايم گوش و حلق و بيني  ENT                  
11 حماله ام راسي استخوان حافظ مغز سرم  مغز و اعصاب   Neurology                  
12 بلوغ فارغ حبايل عنقي لوله فرو دادن غذا در گردنم دستگاه گوارش  Gastroenterology 
13 ما اشتمل عليه تامور صدري با آنچه كه درون سينه ام در بر گرفته است قفسه سينه Internal medicine 
14 حمايل حبل وتيني بند رگ گردنم نخاع قلب و عروق Cardiology         
15 نياط حجاب قلبي آويزه پرده قلبم قلب و عروق Cardiology         
رديف واژه / فراز / عبارت عربي ترجمه فارسي تخصص / شاخه معادل انگليسي
16 افلاذ حواشي كبدي قطعه هاي اطراف كبدم دستگاه گوارش Gastroenterology     
17 ماحوته شراسيف اضلاعي آنچه كه خميدگي دنده هايم در بر گرفته  طب داخلي Internal medicine     
18 حقاق مفاصلي گودي بندهاي مفاصلم ارتوپدي  Orthopedics                  
19 قبض عواملي و اطراف اناملي قبض عوامل فعال درونم طب داخلي Internal medicine     
20 و لحمي و دمي و گوشت و خونم خون  Hematology      
21 شعري و بشري مو و پوستم پوست Dermatology
22 عصبي اعصابم مغز و اعصاب Neurology
23 عظامي استخوانهايم ارتوپدي Orthopedics
24 مخي مغزم مغز و اعصاب Neurology
25 عروقي رگ هايم قلب و عروق Cardiology
26 جميع جوارحي همه اعضايم آناتومي / علم تشريح Anatomy

 
ترجمه كامل عبارات پزشكي دعاي شريف عرفه:
بار الها، وانگهي آن ضررها و زيانها را كه از من برگردانيدي، بيش از آن عافيت و نعمت هايي است كه به من عنايت فرمودي و اي خداي من، با حقيقت ايمانم گواهي مي دهم و با عهد استوار و محكم قاطعيت هاي يقيني كه دارم و با خلوص توحيد صريحي كه در دلم موجود است و با اعماق پنهاني درونم و رشته هاي مجاري نور چشمم و خطوط نقش پيشانيم و با شكاف راه هاي تنفسم و نرمه تيغة بيني ام و طرق امواج صداها به صماخ و استخوان گوشم و با آنچه كه لب هايم آن را در بر، و در هنگام روي هم نهاده شدن ميان خود دارد. و با حركات لفظي زبانم و محل پيوست فك بالا و فك پايينم و رستنگاه دندانهايم و عامل چشيدن
خوراكي ها و آشاميدني هايم، با عامل حمل ]فعاليت يا استخوان[ حافظ مغز سرم و لولة فرو دادن غذا و آشاميدني در درون چنبره گردنم و با آنچه كه درون سينه ام در بر گرفته است و حمائل ]بند[ رگ گردنم و آويزة پرده قلبم و با قطعه هاي اطراف كبدم و آنچه كه خميدگي دنده هايم در بر گرفته و گودي بندهاي مفصل ها و قبض عوامل فعال درونم و بند انگشتانم و گوشت و خون و مو و ظاهر پوست و اعصاب و ني و استخوانها و مغز و رگها و همة اعضايم و با آنچه كه در دوران شيرخوارگي در بدنم بافته شده است و با آنچه كه زمين از من بر خود حمل نموده است و با خواب و بيداري و سكون و حركات و ]ركوع و سجود[، آري، اي خداي مهربانم، اگر با اين همه نعمتهاي آشكار و پنهان تو بخواهم و بكوشم، و در تمامي قرون و اعصار در آنها زندگي نمايم و بخواهم كه شكر يكي از نعمت هايت را بجاي بياورم ناتوان خواهم بود. (1: 47 – 48).
آري كسي كه از نعمت عظماي هستي و عافيت برخوردار است با اين جملات باهر النور امام حسين (ع) آشنايي و معرفت بسيار نزديكي دارد و همو مي تواند بفهمد و بگويد كه:


هنگام تنگدستي در عيش كوش و مستي                          كاين كيمياي هستي قارون كند گدا را
 


مآخذ:
1. جعفري، محمدتقي. نيايش امام حسين (ع) در صحراي عرفات. تهران: موسسه نشر كرامت، 1378.
2. سلطاني، پوري. راستين، فروردين، دانشنامه كتابداري و اطلاع رساني. تهران: فرهنگ معاصر، 1379.
3. محمدي ري شهري، محمد. دانش نامه احاديث پزشكي. ترجمه حسين صابر. قم: دارالحديث، 1385.
 
 




موضوع :   شاخه های علوم پزشکی در دعای عرفه امام حسین (ع) , 

عاشورا و كربلا در نگاه امام جایگاه ویژه ای دارد و امام نظر گاه بلندی به عاشورا افـكنـده و آن رادست مایه سترگي براي آفریـنـش انقلاب اسلامی یافته و از آن الهام گرفته است. امام خمینی(ره) قیام خود را برگرفته از قیام سیدالشهدا معرفی و به آن افتخار می كند و یادآور می‌شـود كه ما بـایستی درس‌های شجاعـت، شهـادت، عدالـت، عدالـت خـواهی، مبارزه با ظـلم و دفاع از مكتب را فراگیریم. و با استدلال به شیوه و سیره زندگی امام حسین(ع) منطق راحـت طلبـان بـی درد سازشگران دنـیاطلب و تماشاچیان توجیه گر را مردود می‌شمارد.
این مسئله به آن جـهت اسـت كه خط سرخ شیعه كه هـمان اسلام ناب محمدی است در كربلا برجسته تر می‌شود. در پرتو نهضت عـاشورا، آزادی خواهـی، ذلت ستیـزی و شهادت طلبی كه لازمه مـبـارزه با دستگاه جور است پررنـگ تر می‌شود. لـذا پژوهشگـران و مورخان، قیام امام(ره) را دارای ویژگی‌هایی كه نـه تنها در قرن‌های معاصر بلكه در طول تاریخ نظیرندارد، می‌شمارند. بی شك یكی از آن ویژگی‌ها، پیوندی است كه بین انقلاب امام خمینی(ره)و انقلاب امام حسین در سال61هجری وجود دارد. 
امام خمینی (ره) که تربیت یافته مکتب حسینی بود مردم را متحول ساخت و آنان را در مبارزه و قیام، رهرو سالار شهیدان نمود، افق‌های جدیدی که او با استفاده از نهضت حسینی بر روی اندیشمندان گشود، همه نادیده و ناگشوده بود، فلسفه‌هایی که او از اقامه شعائر حسینی به شیعیان یاد داد به سوگواری‌ها، معنا و مفهوم دیگری بخشید. معظم له درباره اهداف نهضت حسینی می‌فرماید:
سید الشهداء سلام الله علیه که همه عمرش و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومتها در دنیا ایجاد کردند، تمام عمرش را صرف این کرد و تمام زندگیش را صرف این کرد که این حکومت، حکومت جور بسته بشود و از بین برود؛ معروف در کار باشد، منکرات از بین بروند... [پیام امام خمینی ره به مناسبت سال نو، 30/12/1366، صحیفه نور، ج 20، ص 190، به نقل از کتاب ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی ره، ص 216]

سید الشهداء سلام الله علیه از همان روز اول که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود فرمودند که می بینید که معروف عمل بهش نمی شود و منکر بهش عمل می شود. انگیزه این است که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد، انحرافات همه از منکرات است، جز خط مستقیم توحید هر چه هست منکرات است، اینها باید از بین برود و ما که تابع حضرت سید الشهداء هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود. من جمله قضیه حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود... [پیام امام خمینی ره به مناسبت روز پاسدار،30/12/1366، صحیفه نور، ج 7، ص 236، به نقل از کتاب ایثار وشهادت در مکتب امام خمینی ره، ص 214]

سیدالشهداء سلام الله علیه تمام حیثیت خودش، جان خودش را و بچه هایش را، همه چیز را [ فدا کرد] در صورتی که می دانست قضیه این طور می شود، کسی که فرمایشات ایشان را از وقتی که از مدینه بیرون آمدند و به مکه آمدند و از مکه آمدند بیرون حرفهای ایشان را می شنود همه را، می بیند که ایشان متوجه بوده است که چه دارد می کند، این جور نبود که آمده است ببیند که بلکه آمده بود حکومت هم می خواست بگیرد، اصلا برای این معنا آمده بود و این یک فخری است و آنهایی که خیال می کنند که حضرت سید الشهداء برای حکومت نیامده خیر؛ اینها برای حکومت آمدند، برای این که باید حکومت دست مثل سید الشهداء باشد، مثل کسانی که شیعه سید الشهداء هستند باشد... [پیام امام خمینی ره به مناسبت سال نو، 30/12/1366، صحیفه نور، ج 20، ص 190، به نقل از کتاب ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی ره، ص 216]

وقتی که حضرت سید الشهداء سلام الله علیه آمد مکه و ازمکه بیرون رفت، یک حرکت سیاسی بزرگی بود که در یک وقتی که همه مردم دارند به مکه می روند، ایشان از مکه خارج بشود. این یک حرکت سیاسی بود تمام حرکاتش، حرکات سیاسی بود، اسلامی – سیاسی بود که بنی امیه رااز بین برد و اگر این حرکت نبود، اسلام پایمال شده بود... [بیانات امام خمینی ره درجمع اعضای جامعه روحانیت مبارز تهران، 13/7/1362، صحیفه نور، ج 18، ص 140، به نقل از کتاب ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی ره، ص 226] آن حضرت در فکر اسلام و مسلمین بود، به خاطر اینکه اسلام در آینده و در نتیجه جهاد و فداکاری او در میان انسانها نشر پیدا کند و نظام سیاسی و نظام اجتماعی آن درجامعه ما برقرار شود مخالفت نمود مبارزه کرد و فداکاری کرد. [ولایت فقیه، ص 161، به نقل از کتاب ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی ره، ص 216]

شخصیت امام حسین(ع) از نگاه امام خمینی (ره)
۱- قیام برای خدا: سید الشهداء با چند نفر از اصـحاب قیام كردند، چون قیام لله بود اساس سلطنت آن خبیث را درهم شكستند.
2- مسؤلیت پذیری: در بحث مسؤلیت پذیری از همه انبیاء و اولیاء بارزتر و معروف تر سیدالشهـدا است.
اگر وضع تفكر امام حسین(ع) مثل بعضی از مقدسین جامعه خودش بودكربلایی پیش نمی‌آمد، یـك راحت طلبی بود و كـناره گیری از جـامعه، لكن وضـع تفكر امام حسین(ع)طور دیگری بود.
۳- شهادت طلبی: هر چه روز عاشورا و شهادت به امام حسین(ع)نزدیك تر می‌شد، افروخته تر می‌شد. جوانان او برسر این كه شهیـد شونـد، مسابقه می‌دادند. همه می‌دانستنـد كه بعد از چند ساعت دیگر شهیدند.
۴- صبر و استقامت: روز عاشورا و شب یازدهم مصائب و مخایفی اتفاق افتاد كه تحمل این همه سختی و رنج و مشقت را كسي جز حضرت زینب(س) نداشت.
۵- تجلیات عرفانی وجود مقـدس امـام حسین(ع): ما كه تابع امام حسین(ع)هستیـم بـایـد بـه تفكر در مسائل عرفانی و ملكوتی امـام حسیـن(ع) بـپردازیـم و ببینیم ایشان چه وصفی در زندگی داشت. قـیـامـش، انگیزه‌اش نهی از منكر بود كه منكری باید از بین برود. مناجات شعبان، دعای عرفه امام حسین و...

فلسفه ی نهضت عاشورا
اگر بخواهیم در رابطه با فلسفه نهضت امام حسین(ع) صحبت نماییم باید به یك متفكر و اسلام شنـاس ژرف اندیش بپردازیم كه بهتر از امام راحل پیدا نمـی‌شود. امام راحل اهداف مختلفی را برای قیام امام حسین(ع)بیان كرد كه اولاً همه اینها در طول یكدیگرند و نه تنها با هم مناقاتی ندارند بلكه مكمل هم هستند.
۱- بازگرداندن جامعه به سنت وسیره پیامبر: به دلـیل انحراف جامعه اسلامی از سنت و سیره نبوی در دوره حاكمیت یزید امام حسین(ع)تلاش اصلی و محوری خود را بازگرداندن جامعه به سنت و سیره نبوی معـرفی می‌نماید. 
امام حسین(ع) درخطبه ای می‌فرماید كه پیامبر اكرم فرموده است: كسی كه ببیند یك سلطان جائری حلال می‌شمرد حرمـات الله را و مـع ذالك سـاكت شد و تغییر نداد باقول خودش بـا عمل خودش ایـن انجـرفی كه سلطـان جائر پيدا كرده حتم اسـت بر خداي تبارك و تعالي كه جاي او را هم همان جاي سلطان جائر در آخرت قرار بدهد.
۲- حفظ و احیای شریعت: در طول هدف پیشین احـیای شریعت اسلامی از دستبرد و تطاول معاندان از جمله هدف‌هـای والای حسینی است. خطری كه كه معاویه و یزید برای اسلام داشتند منصب خلافـت نبود این كمترین خطر بود ولی خطر اصلی این بود كه می‌خواستند:
الف) اسلام را به صورت سلطنت در بیاورند.
ب) می‌خواستند معنویت رابه صورت طاغوت درآورند
ج)اسلام را منقلب كنند و به یك رژیم كاملاً طاغوتی درآورند.
د) اسلام را وارونه كردند، این خطر بزرگی بود كه امام حسین(ع) با قـيامش و نـثـار خـونـش آن را رفـع كرد. سیدالشهدا در این راه جان خـود را فدا كرد.
۳- اقامه عدل و معروف و رفع مـنكر: از هـمان روزاول فـرمودند:
می‌بینید كه به معروف عمل نمي‌شود و به منكر عمل می‌شود. او انگیزه اش این بود كه معروف را اقامه كند و منكر را از بـین ببرد. انحراف همه از مـنكرات است و جز خط مستقیـم توحید هر چه هسـت منكر است و باید از بین برود.
۴- تشكیل حكومت اسلامی: آنها كه خیال می‌كـنند كـه سیدالشهدا برای حكومت نیامده بود و خود اینها برای حكومت آمدند سخت در اشتباهند. برای اینكه حكومت باید در دست كسي مثل سیدالشهدا باشد زیرا اصل قیام انبیاء از اول تا آخر این بوده است.
۵- شهادت: خون شهید رسواگر ظالم و نشانه نزدیك تر شـدن پیروزی مكتب است هر شهیدی كه می‌داد، ابتهاج حسین زیادتر می‌شد چرا چون به هدف و یك قدم به پیروزی نـزدیـك تر می‌شد.
۶- انجام اصلاحات بنیادی: بنی امیه چه كسانی هستند شجره ملعونه، ناگزیر اسلام آوردند،با درون كفر و ظاهر اسلام، مصـداق بارز نفاق هستند. سوء استفاده بعد از رحلت پیامبر كه شامل موارد ذیل است.
الف) سلطه خود را بر دنیای شرق تا غرب بگسترانند
ب) سیره نبی مكرم را مبـنی بر مـال و ثـروت و... دانستند.

دستاوردهای قیام عاشورا
۱- حفاظت از اندیشه های اسلامی:
پیغمبر(ص) فرمود: انا من حسین؛ یعنی دیانت را او نگه می‌دارد و ایـن فداكاری و دیانت اسلام را نگه داشته است و ما باید این را نگه داریـم باید رمز بقای مذهب و ممالك اسلامـی مـمالك شیعی را بدانیم چه بوده و آن را حفظ كنیم.
۲- عاشورا نماد غلبه حق بر باطل: امام حسین(ع) و یارانش كشته شـده‌اند اما پیروزی نهـایی از آن آنـهاست چـون مكتب‌شـان شكـست نخورد. یزیـد و یـارانـش در مـزبـله تـاریـخ دفـن شدند تا ابد. و این است پیروزی خـون بر شمشیر و حق بر باطل. 

دروس عاشورا
۱- رابطه دین و سیاست و لزوم بر خورداری از بینش سیاسی
۲- لزوم فداكاری در راه احیای شریعت
۳- درس جاودانگی در پرتو شهادت
۴- تحمل رنج ها و مشقت ها
۵- درس شجاعت
۶- ادای تكلیف در هر صورت
۷- چگونگی مبارزه، انقلاب وتسلیم نشدن 

احیای دین امروزه چگونه محقق می‌شود
امام خمینی می‌فرماید: احیای دین در این عصر بدون احیـای عاشورا ممكن نیست چون تـنها راهكار بـرای احیای دین انقلاب بوده و تنها راه به حـركت در آوردن چرخ عظیم انقلاب احـیای عاشورا حسینی است.




موضوع :   عاشورا در نگاه امام خمینی , 

اهداف نهضت و قيام امام حسين (ع)

در مقام تبليغ و واقع‌‍‌‍ ، حركت امام حسين(ع) براى اقامه‏ى حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلب‏الاصلاح فى امّة جدّى اريد ان امر بالمعروف وانهى عن‏المنكر ...». در زيارت اربعين كه يكى از بهترين زيارات است، مى‏خوانيم: «و منح‏النّصح و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من‏الجهالة و حيرةالضّلاله». آن حضرت در بين راه، حديث معروفى را كه از پيامبر(ص) نقل كرده‏اند، بيان مى‏فرمايند: «ايهاالنّاس انّ رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه عليه و اله و سلّم قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم‏اللَّه ناكثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه عليه و اله و سلم يعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم يغيّر عليه بفعل و لاقول كان حقّا على‏اللَّه ان يدخله مدخله».
تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نيز گفتارى كه درباره‏ى آن بزرگوار از معصومين رسيده است، اين مطلب را روشن مى‏كند كه غرض، اقامه‏ى حق و عدل و دين خدا و ايجاد حاكميت شريعت و برهم زدن بنيان ظلم و جور و طغيان بوده است. غرض، ادامه‏ى راه پيامبر اكرم(ص) و ديگر پيامبران بوده است كه: «يا وارث ادم صفوةاللَّه يا وارث نوح نبىّ‏اللَّه ...» و معلوم است كه پيامبران هم براى چه آمدند: «ليقوم‏النّاس بالقسط». اقامه‏ى قسط و حق و ايجاد حكومت و نظام اسلامى.

آنچه كه نهضت ما را جهت مى‏داد و امروز هم بايد بدهد، دقيقاً همان چيزى است كه حسين‏بن على(عليه‏السّلام) در راه آن قيام كرد. ما امروز، براى شهداى خود كه در جبهه‏هاى گوناگون و در راه اين نظام و حفظ آن، به شهادت مى‏رسند، با معرفت عزادارى مى‏كنيم. آن شهيد و جوانى كه يا در جنگ تحميلى و يا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و كفار به شهادت رسيده، هيچ شبهه‏يى براى مردم ما وجود ندارد كه اين شهيد، شهيد راه همين نظام است و براى نگهداشتن و محكم كردن ستونهاى همين نظام و انقلاب، به شهادت رسيده است؛ در حالى كه وضع شهداى امروز، با شهداى كربلا كه در تنهايى و غربت كامل قيام كردند و هيچ‏كس آنها را به پيمودن اين راه تشويق نكرد، بلكه همه‏ى مردم و بزرگان وجوه اسلام، آنها را منع مى‏كردند، متفاوت است. در عين حال، ايمان و عشقشان آن‏چنان لبريز بود كه رفتند و غريبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسيدند. وضع شهداى كربلا، با شهدايى كه تمام دستگاههاى تبليغى و مشوقهاى جامعه به آنها مى‏گويد برويد و آنها هم مى‏روند و به شهادت مى‏رسند، فرق دارد. البته اين شهيد، شهيد والامقامى است؛ اما او چيز ديگرى است.

از همه‏ى برادران و خواهران تشكر مى‏كنم و به همه‏ى شما، مخصوصاً به خانواده‏هاى معظم شهدا و جوانان و نوجوانانى كه يادگار عزيزترين و فداكارترين عناصر جامعه و كشور ما هستند، و همچنين به جانبازان عزيز و خانواده‏هاى آنها و به همه‏ى قشرهايى كه در قبال مسايل كشور و انقلاب احساس مسؤوليت مى‏كنند، خوش‏آمد مى‏گويم.
در اين جلسه، تقريباً همه يا اغلب شما، جوانان پُرشور و اميدهاى امروز و آينده‏ى كشور و انقلاب هستيد؛ داراى احساسات و صاحب نقش و سهمى در آينده و حال كشوريد و در ميانتان كسانى هستند كه مى‏توانند براى كشور و ملت خود، چهره‏ى آبرومند و مايه‏ى آبرويى باشند. خوب است كه در اين جلسه، از پرتو نهضت حسينى و فداكارى حضرت ابى‏عبداللَّه(عليه‏الصّلاةوالسّلام) سخنى مطرح شود و ما اين درس را از آن حضرت بگيريم؛ مخصوصاً كه اين ايام، ايام آخر ماه صفر است و اين دو ماهى كه ماجراى عاشورا در آن تكرار مى‏شود، رو به پايان است.
در زيارتى از زيارتهاى امام حسين(عليه‏السّلام) كه در روز اربعين خوانده مى‏شود، جمله‏يى بسيار پُرمعنا وجود دارد و آن، اين است: «و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من‏الجهالة». فلسفه‏ى فداكارى حسين‏بن‏على(عليه‏السّلام) در اين جمله گنجانده شده است. زاير به خداى متعال عرض مى‏كند كه اين بنده‏ى تو - اين حسين تو - خون خود را نثار كرد، تا مردم را از جهالت نجات بدهد. «وحيرةالضّلالة»؛ مردم را از سرگردانى و حيرتى كه در گمراهى است، نجات بدهد. ببينيد، اين جمله چه‏قدر پُرمغز و داراى چه مفهوم مترقى و پيشرفته‏يى است.


سخنرانى در ديدار با جمعي از ايثارگران ، فرهنگيان و ورزشكاران 21/6/1369
بشر در طول تاريخ، بيشترين خطا و گنهكارى و بى‏تقوايى خود را در عرصه حكومتدارى نشان داده است. گناهانى كه از سوى حاكمان و زمامداران و مسلّطانِ بر سرنوشت مردم سرزده است، با گناهان بسيار بزرگِ افراد معمولى و عادّى قابل مقايسه نيست. در اين عرصه، بشر كمتر از خرد و اخلاق و حكمت بهره برده است. در اين عرصه، منطق خيلى كمتر از عرصه‏هاى ديگر زندگى بشرى حاكم بوده است. كسانى كه خسارت اين بى‏خردى و بى‏منطقى و فساد و گناه‏آلودگى را پرداخته‏اند، آحاد افراد بشر - گاهى مردم يك جامعه و گاهى مردم جوامع متعدّد - بودند. اين حكومتها در آغاز به شكل استبداد فردى بودند؛ بعد با تحوّل جوامع بشرى، به صورت استبداد جمعى و سازمان‏يافته درآمدند. لذا مهمترين كار انبياى عظام الهى مقابله با طواغيت و كسانى است كه نعمتهاى خدا را ضايع كردند: «و اذا تولّى سعى فى الأرض ليفسد فيها و يهلك الحرث و النسل». آيه قرآن، از اين حكومتهاى فاسد، با اين تعبيرات تكان‏دهنده ياد مى‏كند؛ سعى كردند تا فساد را جهانگير كنند. «ألم ترى الى الّذين بدّلوا نعمة اللَّه كفراً و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم يصلونها و بئس القرار»؛ نعمتهاى الهى و انسانى و طبيعى را به كفران تبديل كردند و انسانها را كه بايد از اين نعم برخوردار مى‏شدند، در جهنّم سوزانى كه از كفران خود به وجود آوردند، سوزاندند و كباب كردند. انبياء در مقابل اينها صف‏آرايى كردند. اگر انبياء با طواغيت عالم و طغيانگران تاريخ برخورد نداشتند، احتياج به جنگ و جدل نبود. اين كه قرآن مى‏گويد: «و كأيّن من نبىّ قاتل معه ربيّون كثير»، چه بسيار پيامبرانى كه همراه با مؤمنان خداپرست، به قتال و جنگ دست زدند؛ اين جنگ با چه كسانى بود؟ طرف جنگ انبياء، همين حكومتهاى فاسد، قدرتهاى ويرانگر و طغيانگر تاريخ بودند كه بشريت را بدبخت و نابود كردند.

انبياء نجات‏دهندگان انسانند؛ لذا در قرآن، يك هدف بزرگ نبوتها و رسالتها، اقامه عدل معرفى شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط». اصلاً انزال كتابهاى الهى و ارسال رسل براى اين بوده است كه قسط و عدل در ميان جوامع حاكم شود؛ يعنى نمادهاى ظلم و زورگويى و فساد از ميان برخيزد. حركت امام حسين عليه‏السّلام، چنين حركتى بود. فرمود: «انّما خرجت لطلب الأصلاح فى امّة جدّى». همچنين فرمود: «من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله او تاركا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‏اللَّه فعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان ثمّ لم يغيّر عليه بقول و لا فعل كان حقا على اللَّه أن يدخله مدخله»؛ يعنى اگر كسى كانون فساد و ظلم را ببيند و بى‏تفاوت بنشيند، در نزد خداى متعال با او هم‏سرنوشت است. فرمود: من براى گردنكشى و تفرعن حركت نكردم. دعوت مردم عراق از امام حسين عليه‏السّلام براى اين بود كه برود و حكومت كند؛ امام هم به همين دعوت پاسخ دادند. يعنى چنين نيست كه امام حسين عليه‏السّلام به فكر حكومت نبود، امام حسين عليه‏السّلام به فكر سركوب كردن قدرتهاى طاغوتى بود؛ چه با گرفتن حكومت و چه با شهادت و دادن خون.

امام حسين عليه‏السّلام مى‏دانست كه اگر اين حركت را نكند، اين امضاى او، اين سكوت او، اين سكون او، چه بر سر اسلام خواهد آورد. وقتى قدرتى همه امكانات جوامع و يا يك جامعه را در اختيار دارد و راه طغيان پيش مى‏گيرد و جلو مى‏رود، اگر مردان و داعيه‏داران حق در مقابل او اظهار وجود نكنند و حركت او را تخطئه نكنند، با اين عمل، كار او را امضا كرده‏اند؛ يعنى ظلم به امضاى اهل حق مى‏رسد، بدون اين‏كه خودشان خواسته باشند. اين گناهى بود كه آن روز بزرگان و آقازادگان بنى‏هاشم و فرزندان سردمداران بزرگ صدر اسلام مرتكب شدند. امام حسين عليه‏السّلام اين را برنمى‏تافت؛ لذا قيام كرد.

نقل شده است بعد از آن‏كه امام سجاد عليه‏السّلام پس از حادثه عاشورا به مدينه برگشت - شايد از آن وقتى كه اين كاروان از مدينه بيرون رفت و دوباره برگشت ده، يازده ماه فاصله شده بود - يك نفر خدمت ايشان آمدو عرض كرد: يابن‏رسول‏اللَّه! ديديد رفتيد، چه شد! راست هم مى‏گفت؛ اين كاروان در حالى رفته بود كه حسين‏بن‏على عليه‏السّلام، خورشيد درخشان اهل‏بيت، فرزند پيغمبر و عزيزِ دل رسول‏اللَّه، در رأس و ميان آنها بود؛ دختر اميرالمؤمنين با عزت و سرافرازى رفته بود؛ فرزندان اميرالمؤمنين - عباس و ديگران - فرزندان امام حسين، فرزندان امام حسن، جوانان برجسته و زبده و نامدار بنى‏هاشم، همه با اين كاروان رفته بودند؛ حالا اين كاروان برگشته و فقط يك مرد - امام سجّاد (عليه‏السّلام) - در اين كاروان هست؛ زنها اسارت كشيده، رنج و داغ ديده‏اند؛ امام حسين نبود، على‏اكبر نبود، حتى كودك شيرخوار در ميان اين كاروان نبود. امام سجّاد عليه‏السّلام در جواب آن شخص فرمود: فكر كن اگر نمى‏رفتيم، چه مى‏شد! بله، اگر نمى‏رفتند، جسمها زنده مى‏ماند، اما حقيقت نابود مى‏شد؛ روح ذوب مى‏شد؛ وجدانها پايمال مى‏شد؛ خرد و منطق در طول تاريخ محكوم مى‏شد و حتى نام اسلام هم نمى‏ماند.


در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 27/12/1380‏


--------------------------------------------------------------------------------

«عزّت و افتخار حسينى» چگونه عزّتى است؟ اين افتخار، افتخار به چيست؟ آن كسى كه حركت حسين‏بن‏على عليه‏السّلام را بشناسد، مى‏داند كه اين عزّت، چگونه عزّتى است. از سه بُعد و با سه ديدگاه، اين نهضت عظيم حسينى را كه در تاريخ اين‏طور ماندگار شده است، مى‏شود نگاه كرد. در هر سه بُعد، آنچه كه بيش از همه چشم را خيره مى‏كند، احساس عزّت و سربلندى و افتخار است.
يك بُعد، مبارزه حق در مقابل باطلِ مقتدر است كه امام حسين عليه‏السّلام و حركت انقلابى و اصلاحىِ او چنين كرد. يك بُعد ديگر، تجسّم معنويت و اخلاق در نهضت حسين‏بن‏على است. در اين نهضت عرصه مبارزه‏اى وجود دارد كه غير از جنبه اجتماعى و سياسى و حركت انقلابى و مبارزه علنىِ حق و باطل است و آن، نفس و باطن انسانهاست. آن‏جايى كه ضعفها، طمعها، حقارتها، شهوتها و هواهاى نفسانى در وجود انسان، او را از برداشتن گامهاى بلند باز مى‏دارد، يك صحنه جنگ است؛ آن هم جنگى بسيار دشوارتر. آن‏جايى كه مردان و زنان مؤمن و فداكار پشت سر حسين‏بن‏على عليه‏السّلام راه مى‏افتند؛ دنيا و مافيها، لذّتها و زيباييهاى دنيا، در مقابلِ احساس وظيفه از چشم آنها مى‏افتد؛ انسانهايى كه معنويتِ مجسّم و متبلور در باطنشان، بر جنود شيطانى - همان جنود عقل و جنود جهلى كه در روايات ما هست - غلبه پيدا كرد و به عنوان يك عدّه انسان نمونه، والا و بزرگ، در تاريخ ماندگار شدند. بُعد سوم كه بيشتر در بين مردم رايج است، فجايع، مصيبتها، غصّه‏ها، غمها و خونِ‏دلهاى عاشوراست؛ ليكن در همين صحنه سوم، باز هم عزّت و افتخار هست. كسانى كه اهل نظر و فكر و تأمّلند، بايد هر سه بُعد را دنبال كنند.
در آن بُعدِ اوّل كه امام حسين عليه‏السّلام يك حركت انقلابى به راه انداخت، مظهر عزّت و افتخار بود. نقطه مقابلِ حسين‏بن‏على چه كسى بود؟ آن حكومت ظالمِ فاسدِ بدكاره‏اى بود كه «يعمل فى عباداللَّه بالاثم و العدوان». نمودار اصلى اين بود كه در جامعه‏اى كه زير قدرت او بود، با بندگان خدا و انسانها با ستم، عدوان، غرور، تكبّر، خودخواهى و خودپرستى رفتار مى‏كرد؛ اين خصوصيت عمده آن حكومت بود. چيزى كه برايشان مطرح نبود، معنويت و رعايت حقوق انسانها بود. حكومت اسلامى را به همان حكومت طاغوتى كه قبل از اسلام و در دورانهاى مختلف در دنيا وجود داشته است، تبديل كرده بودند. در صورتى كه بارزترين خصيصه نظام اسلامى، حكومت است؛ برجسته‏ترين بخشهاى آن جامعه ايده‏آلى كه اسلام مى‏خواهد ترتيب دهد، شكل و نوع حكومت و رفتار حاكم است.
به تعبير بزرگان آن روز، امامت را به سلطنت تبديل كرده بودند. امامت يعنى پيشوايىِ قافله دين و دنيا. در قافله‏اى كه همه به يك سمت و هدف والا در حركتند، يك نفر بقيه را راهنمايى مى‏كند و اگر كسى گم شود، دست او را مى‏گيرد و برمى‏گرداند؛ اگر كسى خسته شود، او را به ادامه راه تشويق مى‏كند؛ اگر كسى پايش مجروح شود، پاى او را مى‏بندد و كمك معنوى و مادّى به همه مى‏رساند. اين در اصطلاح اسلامى اسمش امام - امام هدايت - است و سلطنت نقطه مقابل اين است. سلطنتِ به معناى پادشاهىِ موروثى، فقط يك نوعِ از سلطنت است. لذا بعضى سلاطين در دنيا هستند كه اسمشان سلطان نيست، اما باطنشان تسلّط و زورگويى بر انسانهاست. هر كس و در هر دوره‏اى از تاريخ - اسم او هرچه مى‏خواهد باشد - وقتى به ملت خود يا به ملتهاى ديگر زور بگويد، اين سلطنت است. اين‏كه رئيس جمهور يك دولتى - كه در همه زمانها، دولتهاى مستكبر بوده‏اند و امروز مظهر آن، امريكاست - به خود حق بدهد كه بدون هيچ استحقاق اخلاقى، علمى و حقوقى، منافع خود و كمپانيهاى پشتيبان خود را بر منافع ميليونها انسان ترجيح دهد و براى ملتهاى دنيا تكليف معيّن كند، اين سلطنت است؛ حالا اسمش سلطان باشد يا نباشد!
در دوران امام حسين عليه‏السّلام امامت اسلامى را به چنين چيزى تبديل كرده بودند: «يعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان». امام حسين عليه‏السّلام در مقابل چنين وضعيتى مبارزه مى‏كرد. مبارزه او بيان كردن، روشنگرى، هدايت و مشخّص كردن مرز بين حقّ و باطل - چه در زمان يزيد و چه قبل از او - بود. منتها آنچه در زمان يزيد پيش آمد و اضافه شد، اين بود كه آن پيشواى ظلم و گمراهى و ضلالت، توقّع داشت كه اين امام هدايت پاى حكومت او را امضاء كند؛ «بيعت» يعنى اين. مى‏خواست امام حسين عليه‏السّلام را مجبور كند به جاى اين‏كه مردم را ارشاد و هدايت فرمايد و گمراهى آن حكومت ظالم را براى آنان تشريح نمايد، بيايد حكومت آن ظالم را امضا و تأييد هم بكند! قيام امام حسين عليه‏السّلام از اين‏جا شروع شد. اگر چنين توقّع بى‏جا و ابلهانه‏اى از سوى حكومت يزيد نمى‏شد، ممكن بود امام حسين همچون زمان معاويه و ائمّه بزرگوارِ بعد از خود، پرچم هدايت را برمى‏افراشت؛ مردم را ارشاد و هدايت مى‏كرد و حقايق را مى‏گفت. منتها او بر اثر جهالت و تكبّر و دورى از همه فضايل و معنويات انسانى يك قدم بالاتر گذاشت و توقع كرد كه امام حسين عليه‏السّلام پاى اين سيه‏نامه تبديل امامت اسلامى به سلطنت طاغوتى را امضاء كند؛ يعنى بيعت كند. امام حسين فرمود «مثلى لا يبايع مثله»؛ حسين چنين امضايى نمى‏كند. امام حسين عليه‏السّلام بايد تا ابد به عنوان پرچم حق باقى بماند؛ پرچم حق نمى‏تواند در صف باطل قرار گيرد و رنگ باطل بپذيرد. اين بود كه امام حسين عليه‏السّلام فرمود: «هيهات منّا الذّلّة». حركت امام حسين، حركت عزّت بود؛ يعنى عزّت حق، عزّت دين، عزّت امامت و عزّت آن راهى كه پيغمبر ارائه كرده بود. امام حسين عليه‏السّلام مظهر عزّت بود و چون ايستاد، پس مايه فخر و مباهات هم بود. اين عزّت و افتخار حسينى است. يك وقت كسى حرفى را مى‏زند، حرف را زده و مقصود را گفته است، اما پاى آن حرف نمى‏ايستد و عقب‏نشينى مى‏كند؛ اين ديگر نمى‏تواند افتخار كند. افتخار متعلّق به آن انسان، ملت و جماعتى است كه پاى حرفشان بايستند و نگذارند پرچمى را كه آنها بلند كرده‏اند، توفانها از بين ببرد و بخواباند. امام حسين عليه‏السّلام اين پرچم را محكم نگه داشت و تا پاى شهادتِ عزيزان و اسارتِ حرم شريفش ايستاد. عزّت و افتخار در بُعد يك حركت انقلابى اين است.
در بُعد تبلور معنويت هم همين‏طور است. بارها اين را گفته‏ام كه خيليها به امام حسين عليه‏السّلام مراجعه و او را بر اين ايستادگى ملامت مى‏كردند. آنها مردمان بد و يا كوچكى هم نبودند؛ بعضى جزو بزرگان اسلام بودند؛ اما بد مى‏فهميدند و ضعفهاى بشرى بر آنها غالب شده بود. لذا مى‏خواستند حسين‏بن‏على را هم مغلوب همان ضعفها كنند؛ اما امام حسين عليه‏السّلام صبر كرد و مغلوب نشد و يكايك كسانى كه با امام حسين بودند، در اين مبارزه معنوى و درونى پيروز شدند. آن مادرى كه جوان خود را با افتخار و خشنودى به طرف اين ميدان فرستاد؛ آن جوانى كه از لذّات ظاهرى زندگى گذشت و خود را تسليم ميدان جهاد و مبارزه كرد؛ پيرمردانى مثل «حبيب‏بن‏مظاهر» و «مسلم‏بن‏عوسجه» كه از راحتى دوران پيرمردى و بستر گرم و نرم خانه خودشان گذشتند و سختى را تحمّل كردند؛ آن سردار شجاعى كه در ميان دشمنان جايگاهى داشت - «حُرّبن‏يزيد رياحى» - و از آن جايگاه صرفنظر كرد و به حسين‏بن‏على پيوست، همه در اين مبارزه باطنى و معنوى پيروز شدند.
آن روز كسانى كه در مبارزه معنوى بين فضايل و رذايل اخلاقى پيروز شدند و در صف‏آرايى ميان جنود عقل و جنود جهل توانستند جنود عقل را بر جنود جهل غلبه دهند، عدّه اندكى بيش نبودند؛ اما پايدارى و اصرار آنها بر استقامت در آن ميدان شرف، موجب شد كه در طول تاريخ، هزاران هزار انسان آن درس را فراگرفتند و همان راه را رفتند. اگر آنها در وجود خودشان فضيلت را بر رذيلت پيروز نمى‏كردند، درخت فضيلت در تاريخ خشك مى‏شد؛ اما آن درخت را آبيارى كردند و شما در زمان خودتان خيليها را ديديد كه در درون خود فضيلت را بر رذيلت پيروز و هواهاى نفسانى را مقهور احساسات و بينش و تفكّر صحيح دينى و عقلانى كردند. همين پادگان دوكوهه و پادگانهاى ديگر و ميدانهاى جنگ و سرتاسر كشور، شاهد دهها و صدها هزار نفر از آنها بوده است. امروز هم ديگران از شما ياد گرفته‏اند؛ امروز در سرتاسر دنياى اسلام آن كسانى كه حاضرند در درون خود و در صف‏آرايى حقّ و باطل، حق را بر باطل پيروز كنند و غلبه دهند، كم نيستند. پايدارى شما - چه در دوران دفاع مقدّس و چه در بقيه آزمايشهاى بزرگ اين كشور - اين فضيلتها را در زمانه ما ثبت كرد. زمانه ما زمانه ارتباطات نزديك است؛ اما اين ارتباطات نزديك هميشه به سود شيطان و شيطنتها نيست؛ به سود معنويتها و اصالتها هم هست. مردم دنيا خيلى چيزها را از شما ياد گرفته‏اند. همين مادرى كه در فلسطين جوان خودش را مى‏بوسد و به طرف ميدان جنگ مى‏فرستد، يك نمونه است. فلسطين سالهاى متمادى، زن و مرد و پير و جوان داشت؛ اما براثر ضعفها و به دليل آن‏كه در ميدان صف‏آرايى معنوى، جنود عقل نمى‏توانست بر جنود جهل پيروز شود، فلسطين دچار ذلّت شد و اين وضعيت برايش پيش آمد و دشمنان بر آن مسلّط شدند. اما امروز وضعيت فلسطين، به گونه ديگرى است؛ امروز فلسطين به‏پا خاسته است؛ امروز ملت فلسطين - زن و مرد - در صف‏آرايى معنوى در درون خود توانسته است جانب معنويت را غلبه دهد و پيروز كند؛ و اين ملت پيروز خواهد شد.
در آن صحنه سوم هم كه صحنه فاجعه‏آفرينيهاى عاشوراست، آن‏جا هم باز نشانه‏هاى عزّت مشاهده مى‏شود؛ آن‏جا هم سربلندى و افتخار است. اگر چه مصيبت و شهادت است؛ اگرچه شهادت هر يك از جوانان بنى‏هاشم، كودكان، طفلان كوچك و اصحاب كهنسال در اطراف حضرت ابى‏عبداللَّه‏الحسين عليه‏السّلام يك مصيبت و داغ بزرگ است؛ اما هركدام حامل يك جوهره عزّت و افتخار هم هست.
اين‏جا جمعى كه شما اجتماع كرده‏ايد، اغلب جوانيد. در اين پادگان دوكوهه هم دهها و صدها هزار جوان آمدند و رفتند. مظهر جوانِ فداكار در كربلا كيست؟ على‏اكبر، فرزند امام حسين عليه‏السّلام؛ جوانى كه در بين جوانان بنى هاشم برجسته و نمونه بود؛ جوانى كه زيباييهاى ظاهرى و باطنى را باهم داشت؛ جوانى كه معرفتِ به حقّ امامت و ولايت حسين‏بن‏على عليه‏السّلام را با شجاعت و فداكارى و آمادگى براى مقابله با شقاوت دشمن همراه داشت و نيرو و نشاط و جوانى خود را براى هدف و آرمان والاى خود صرف كرد. اين خيلى ارزش دارد. اين جوان فوق‏العاده و برجسته به ميدانِ دشمن رفت و در مقابل چشم پدر و چشمان زنانى كه نگران حال او بودند، جسد به خون آغشته‏اش به خيمه‏ها برگشت. اين چنين مصيبت و عزايى چيز كوچكى نيست؛ اما همين حركت او به سمت ميدان و آماده شدن براى مبارزه، براى يك مسلمان، تجسم عزّت، بزرگوارى، افتخار و مباهات است. اين است كه خداوند مى‏فرمايد: «و للَّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين». حسين‏بن‏على عليه‏السّلام نيز به نوبه خود با فرستادن اين جوان به ميدان جنگ، عزّت معنوى را نشان داد؛ يعنى پرچم سربلندى و حاكميت اسلام را كه روشن‏كننده مرز بين امامتِ اسلامى و سلطنتِ طاغوتى است محكم نگه مى‏دارد، ولو به قيمت جان جوان عزيزش باشد.
شنيده‏ايد - در اين روزها، بارها هم تكرار شده است - كه هر كدام از اصحاب و ياران امام حسين عليه‏السّلام براى رفتن به ميدان جنگ و مبارزه كردن اجازه مى‏خواستند، امام به سرعت اجازه نمى‏داد. بعضيها را ممانعت مى‏كرد؛ به بعضى مى‏گفت كه اصلاً از كربلا برگرديد و برويد. او با جوانان بنى‏هاشم و اصحاب خود، چنين رفتار مى‏كرد. اما على‏اكبر - جوان محبوب و فرزند عزيزش - كه اجازه ميدان خواست، امام يك لحظه هم درنگ نكرد و به او اجازه داد. اين‏جا مى‏شود معرفت پسر و عظمت مقام پدر را فهميد.
تا وقتى اصحاب بودند، مى‏گفتند جانمان را قربان شما مى‏كنيم و اجازه نمى‏دادند كسى از بنى‏هاشم - فرزندان اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم‏السّلام - به ميدان جنگ بروند. مى‏گفتند اوّل ما مى‏رويم و كشته مى‏شويم، اگر بعد از كشته شدن ما خواستيد، آن وقت به ميدان برويد. وقتى كه نوبت به جانبازى و شهادت بنى‏هاشم رسيد، اوّل كسى كه درخواست اجازه براى ميدان مى‏كند، همين جوان مسؤوليت‏شناس است؛ او على‏اكبر، پسر آقا و پسر امام و از همه به امام نزديكتر است، پس براى فداكارى از همه شايسته‏تر است. اين هم يك مظهر امامت اسلامى است؛ اين‏جا جايى نيست كه دنيا، منافع مادّى، سود اقتصادى و شهوات نفسانى تقسيم كنند؛ اين‏جا مجاهدت و سختى است؛ اوّل كسى كه داوطلب مى‏شود على‏بن‏الحسين، على‏اكبر است. اين، معرفتِ اين جوان را مى‏نماياند و امام حسين هم عظمت روحى‏اش را در مقابل اين كار نشان مى‏دهد و به مجرّد اين‏كه او درخواست مى‏كند، امام حسين عليه‏السّلام هم اجازه مى‏دهد كه به ميدان برود.
اينها براى ما درس است؛ همان درسهاى ماندگار تاريخ، همان چيزهايى كه امروز و فردا، بشريت به آنها نيازمند است. تا وقتى كه خودخواهيهاى انسان بر او حاكم است، هرچه قدرتِ اجراييش بالاتر باشد، خطرناكتر است؛ تا وقتى كه هواهاى نفسانى بر انسان غالب است و تا وقتى انسان همه چيز را براى خود مى‏خواهد، هرچه قدرتش بيشتر است، خطرناكتر و سبعتر و درنده‏تر است. نمونه‏هايش را در دنيا مى‏بينيد. هنر اسلام همين است كه به كسانى اجازه مى‏دهد از نردبان قدرت بالا روند كه توانسته باشند لااقل در بعضى از اين مراحل امتحان داده و قبول شده باشند. شرطى كه اسلام براى مسؤوليتها مى‏گذارد، خارج شدن از بسيارى از اين هواها و هوسهاست. ما مسؤولان بايستى بيش از همه مراقب خود باشيم؛ بيش از همه دست، زبان، فكر، چشم و عمل خود را كنترل كنيم؛ بيش از همه تقوا در ما لازم است. وقتى بى‏تقوايى بر انسانى حاكم شد، هرچه قدرت او بيشتر باشد، خطرش براى بشريت بيشتر است. وقتى اختيارِ فشردن تكمه بمب اتم در دست شخصى باشد كه نه جان انسانها و نه حقوق ملتها برايش مهم است و نه اجتناب از شهوات نفسانى براى او يك امتياز و ارزش محسوب مى‏شود، براى بشريت خطرناك است. اين كسانى كه امروز در دنيا از نيروى اتم و سلاحهاى مرگبار برخوردارند، بايد بر نفس و احساسات خود غلبه داشته و مسلّط باشند كه متأسفانه اين‏طور نيست. اسلام اين مسائل را تبليغ مى‏كند و علّت دشمنى قدرتمندان با اسلام هم همين است.


در جمع اقشار مختلف مردم در پادگان دوكوهه 9/1/1381




موضوع :   نهضت عاشورا در کلام مقام معظم رهبری , 

خداوند انسان‌ را موجودي‌ مختار و آزاد آفريده‌ است‌ و هرگز پذيرش‌ حكومت‌ غيرالهي‌ و غير ديني‌ را اجازه‌ نداده‌ است‌، زيرا حاكميت‌ غير الهي‌ موجب‌ سلب‌ آزادي‌ ومسئوليت‌ مي‌شود. (لاتكن‌ عبد غيرك‌ وقد جعلك‌ الله‌ حرا؛ بنده‌ ديگران‌ مباش‌ چرا كه‌خداوند تو را آزاد آفريده‌).

اين‌ آزادي‌ در همة‌ ساختارهاي‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ و اقتصادي‌ تجلي‌ مي‌يابد.مظهر آزادگي‌ و حريت‌ امام‌ حسين‌(ع) مي‌باشد. امام‌ از آزادي‌ تعريف‌ خاصي‌ را ارائه‌نكرده‌اند وليكن‌ شاخص‌هايي‌ كه‌ ايشان‌ براي‌ آزادي‌ تدوين‌ نموده‌اند جامع‌ترين‌ وگوياترين‌ شاخص‌هاست‌ كه‌ براساس‌ آنها مي‌توان‌ مفهوم‌ آزادي‌ و آزادگي‌ را درك‌ نمود:

 

1ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ نفي‌ سازش‌ با ظلم‌

فلسفة‌ نهضت‌ عاشورا با نفي‌ حكومت‌ جور و ستم‌ گره‌ خورده‌. امام‌ حسين‌ هر زمان‌كه‌ فرصت‌ مي‌يافت‌ مردم‌ را به‌ حكومت‌ جبار و ظالم‌ بني‌اميه‌ آگاه‌ مي‌نمود و آزادگي‌ انسان‌را در پناه‌ عدالت‌ و حكومت‌ عادل‌ مي‌دانست‌. امام‌ حسين‌ در پاسخ‌ به‌ «عمر أطرف‌» كه‌ اورا دعوت‌ به‌ صلح‌ و سازش‌ با طغيانگر وقت‌ يزيد مي‌نمود چنين‌ فرمود: «جد بزرگوارم‌رسول‌ خدا(ص) به‌ كشته‌ شدنم‌ خبر داده‌، به‌ خدا قسم‌ هرگز از خويشتن‌ پستي‌ و ذلت‌ نشان‌نمي‌دهم‌».

در مدينه‌ پس‌ از گفت‌ و گوي‌ طولاني‌ با برادر خود محمد حنفيه‌ فرمود:

«برادرم‌، اگر بر روي‌ زمين‌ هيچ‌ پناهگاه‌ و اميدي‌ برايم‌ نباشد باز هم‌ هرگز با يزيدبيعت‌ نمي‌كنم‌».

امام‌ در پاسخ‌ قيس‌ ابن‌ اشعث‌ كه‌ او را دعوت‌ به‌ بيعت‌ با يزيد مي‌كرد چنين‌مي‌فرمايد: «نه‌، هرگز، قسم‌ به‌ خداوند متعال‌ دستم‌ را همانند فرد ذليل‌ به‌ دست‌ آنان‌نخواهم‌ داد و همانند بردگان‌ راه‌ فرار پيش‌ نمي‌گيرم‌. پناه‌ و ملجأ من‌ تنها خداوند متعال‌مي‌باشد».

امام‌ حسين‌(ع) نه‌ تنها زندگي‌ تحت‌ لواي‌ حكومت‌ ظالم‌ را روا نمي‌دارد، بلكه‌ درچنين‌ نظامي‌ براي‌ مؤمنان‌ آرزوي‌ مرگ‌ مي‌كند، ايشان‌ مي‌فرمايد:

«مي‌بينيد حوادث‌ روزگار بر ما وارد شده‌ است‌، چهرة‌ دنيا دگرگون‌ گشته‌ و رو به‌زشتي‌ نهاده‌ است‌ و نيكي‌ها و فضائل‌ روز به‌ روز از دنيا رخت‌ برمي‌بندد و از خوبي‌ها جز ته‌ماندة‌ اندكي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌. چراگاه‌ زندگي‌ همچون‌ مرتعي‌ وحشت‌ انگيز شده‌ است‌،مگر نمي‌بينيد كه‌ به‌ حق‌ رفتار نمي‌شود و از باطل‌ جلوگيري‌ به‌ عمل‌ نمي‌آيد. با چنين‌اوضاع‌ و در چنين‌ شرايطي‌ افراد با ايمان‌ بايد كه‌ بر راه‌ حق‌ بوده‌ رغبت‌ به‌ ملاقات‌ پروردگارخويشتن‌ داشته‌ باشند».

 

2ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ نفي‌ ذلّت‌

مهمترين‌ شعار آزاديخواهي‌ نهضت‌ عاشورا نفي‌ ذلت‌ بوده‌. انسان‌ آزاد هرگز زير بارذلت‌ نمي‌رود، امام‌ حسين‌(ع) مي‌فرمايد: «هيهات‌ منا الذلّه‌» (هرگز زير بار ذلت‌نمي‌رويم‌).

آزاديخواهي‌ با ذلت‌ متضاد يكديگر هستند و قبول‌ يكي‌ نفي‌ ديگري‌ را به‌ همراه‌دارد. اگر انسان‌ ذلت‌ را از خود دور كند به‌ سوي‌ آزادي‌ و آزاديخواهي‌ حركت‌ مي‌كند. امام‌ دركلمات‌ قصار مي‌فرمايد: مرگ‌ با عزت‌ بهتر است‌ از زندگي‌ با ذلت‌.

زندگي‌ تحت‌ لواي‌ ستمگران‌ و ظالمين‌ عين‌ ذلت‌ مي‌باشد و در اين‌ حالت‌، مرگ‌سرخ‌ رسيدن‌ به‌ سعادت‌ است‌، ايشان‌ مي‌فرمايند: «اني‌ لا اري‌ الموت‌ الا سعادة‌، والحياة‌مع‌ الظالمين‌ الا برما؛ مرگ‌ را چيزي‌ جز سعادت‌ نمي‌بينم‌ و زندگي‌ با ستمكاران‌ را جز رنج‌و ملال‌ نمي‌دانم‌.»

3ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ عزّت‌

معناي‌ لغوي‌ عزت‌ عبارت‌ است‌ از دوست‌ داشتن‌ و نيرومندي‌، توانايي‌ و شريف‌ وبزرگوار كه‌ يكي‌ از اسامي‌ خداوند متعال‌ است‌.

از نظر اصطلاحي‌، اين‌ واژه‌ به‌ كساني‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ داراي‌ ويژگي‌هاي‌ روحي‌خاص‌ و بلندي‌ هستند. كساني‌ كه‌ از حيثيت‌ و آبروي‌ بلندي‌ نزد ديگران‌ برخوردار هستنددست‌ تكدي‌ و التماس‌ و خواهش‌ نزد هركس‌ و ناكس‌ دراز نمي‌كنند. عزيز،خوانده‌مي‌شوند. عزيز ناميده‌ شدن‌ خداوند براي‌ بي‌نيازي‌ و غناي‌ حضرتش‌ از خلق‌ واحتياج‌ موجودات‌ و ممكنات‌ به‌ ذات‌ لايزالش‌ مي‌باشد.

در روايات‌ اسلامي‌، عزت‌ كه‌ مترادف‌ افتخار و سربلندي‌ و عظمت‌ و مجد آدمي‌است‌ به‌ شدت‌ مورد اهتمام‌ و تأكيد قرار گرفته‌ است‌ و معصومين‌: آن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ويژگي‌ مثبت‌ و قابل‌ تقدير از ما خواسته‌اند. امام‌ علي‌(ع) در موارد زيادي‌ به‌ عزت‌ نفس‌ وگرامي‌ داشتن‌ گوهر وجود انساني‌ و پرهيز از مذلت‌ و خواركردن‌ وجود سفارش‌ كرده‌اند وچنين‌ مي‌فرمايند:

«به‌ جز از خداي‌ سبحان‌ چيزي‌ نخواهيد، زيرا اگر به‌ شما بدهد شما را گرامي‌داشته‌ و اگر ندهد ذخيرة‌ آخرت‌تان‌ خواهد كرد».

از نظر امام‌ حسين‌(ع) انسان‌ آزاد، كسي‌ است‌ كه‌ زندگي‌ او همواره‌ با عزت‌ باشد.برهمين‌ اساس‌، محور تلاش‌ جوانمردانه‌ خود و اصحابش‌ در كربلا را بر نيل‌ به‌ عزت‌ و تن‌ندادن‌ به‌ ذلت‌ قرار مي‌دهد، زيرا آن‌ حضرت‌ مي‌داند آن‌كه‌ عزيز است‌ استوار و شكست‌ناپذير است‌، آن‌كه‌ ترس‌ از رفتن‌ و ميل‌ به‌ ماندن‌ ندارد سربلند است‌. در واقع‌ نهضت‌ِحسيني‌، سرمشق‌ِ روشني‌ است‌ براي‌ همة‌ آناني‌ كه‌ درس‌ عزت‌ و آزادي‌ و سربلندي‌مي‌جويند.

رابطة‌ بين‌ عزت‌ و آزادي‌ يك‌ رابطه‌ دو طرفه‌ مي‌باشد، به‌ بيان‌ ديگر از نظر امام‌حسين‌(ع) انسان‌ آزاد زندگي‌ با عزت‌ و شرافتمندانه‌ دارد و فردي‌ كه‌ با عزت‌ زندگي‌ مي‌كندمسير تكامل‌ و پيشرفت‌ را طي‌ مي‌نمايد.

4ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ نفي‌ دنيا طلبي‌

براساس‌ انديشه‌هاي‌ امام‌ حسين‌(ع) يكي‌ ديگر از شاخص‌هاي‌ آزادي‌ عدم‌ِ توجه‌به‌ متعلقات‌ و آرزوهاي‌ دنيوي‌ است‌، آن‌ حضرت‌ مي‌فرمايند:

«مردم‌ بردة‌ دنيايند و از دين‌ تنها اسمي‌ بر سر زبان‌ها دارند و تا هنگامي‌كه‌ زندگي‌خوشي‌ داشته‌ باشند به‌ گرد دين‌ مي‌گردند اما اگر با پيش‌آمد ناگواري‌ امتحان‌ شونددينداران‌ رو به‌ اقليت‌ خواهند رفت‌».

انساني‌ كه‌ خود را برده‌ و بندة‌ دنيا مي‌كند در حقيقت‌ آزاد نيست‌، بلكه‌ به‌ نوعي‌طوق‌ بندگي‌ را به‌ گردن‌ خود آويخته‌، امام‌ حسين‌(ع) با آن‌ بينش‌ عميق‌ كه‌ برخاسته‌ ازروح‌ بلند و فداكار اوست‌ به‌ اين‌ مهم‌ اشاره‌ مي‌كند، مي‌فرمايند:

«بندگان‌ خدا، از خدا بترسيد و از دنيا حذر نماييد. اگر بنا بود كه‌ اين‌ دنيا براي‌ كسي‌باقي‌ بماند، و يا كسي‌ براي‌ اين‌ دنيا باقي‌ بماند پيامبران‌ الهي‌ براي‌ بقاء سزاوارتر از همه‌بودند ولي‌ خداوند دنيا را بمنظور امتحان‌ آفريده‌ است‌، و ساكنان‌ آنرا نيز براي‌ فنا خلق‌فرموده‌ است‌ پس‌ از دنيا توشه‌ برگيريد كه‌ بهترين‌ توشه‌ها تقوا است‌ و از خدا بترسيد تارستگار شويد»

توجه‌ به‌ دنيا و دنيا طلبي‌ انسان‌ را خوار و زبون‌ مي‌كند، برهمين‌ اساس‌ اوليا ومؤمنان‌ آزادترين‌ افراد بشر مي‌باشند، امام‌ در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند:

«آنچه‌ كه‌ در روي‌ كرة‌ زمين‌ بر آن‌ آفتاب‌ مي‌تابد از شرق‌ تا غرب‌، از دريا تا صحرا،از كوه‌ تا جلگه‌، همه‌ و همه‌ در نظر فردي‌ كه‌ از اولياي‌ خداست‌ و اهل‌معرفت‌ خدا مي‌باشدهمچون‌ سايه‌اي‌ زودگذر و بي‌ ارزش‌ است‌ كه‌ صلاحيت‌ دلبستگي‌ ندارد. آيا آزاد مردي‌نيست‌ كه‌ همت‌ كند و اين‌ ته‌ ماندة‌ بي‌ ارزش‌ دنيا را براي‌ اهل‌ خود واگذارد، خود را به‌ اين‌دنياي‌ پست‌ نفروشيد. آگاه‌ باشيد كه‌ چيزي‌ جز بهشت‌ نمي‌تواند بهاي‌ شما باشد و هركس‌دل‌ به‌ دنيا ببندد و در پيشگاه‌ الهي‌ به‌ همين‌ دنيا راضي‌ گردد به‌ چيزي‌ پست‌ راضي‌گشته‌است‌».

 

نتيجه‌

با بررسي‌ و تحقيق‌ در انديشه‌هاي‌ امام‌ حسين‌(ع) پيرامون‌ آزادي‌ مي‌توان‌ چنين‌برداشت‌ كرد كه‌ اگرچه‌ امام‌ از آزادي‌ تعريف‌ خاصي‌ را ارائه‌ نكرده‌ وليكن‌ مؤلفه‌هايي‌ را كه‌براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ آزادي‌ واقعي‌ يعني‌ حريت‌ نياز است‌ به‌ خوبي‌ و جامع‌ تدوين‌ كرده‌اند.

ايشان‌ نه‌ تنها مؤلفه‌هاي‌ آزادي‌ را بيان‌ فرمودند، بلكه‌ به‌ صورت‌ عملي‌ از ابتداي‌حركت‌ به‌ سمت‌ كربلا و تا شهادت‌، نمونه‌ عيني‌ يك‌ انسان‌ آزاديخواه‌ را نشان‌ دادند.

منابع‌:

1ـ دولت‌ و جامعه‌ در ايران‌، محمد علي‌ همايون‌، كاتوزيان‌، ترجمه‌ افشار (نشر مركز)ص‌69

2ـ روح‌ القوانين‌، منتسكيو، ص‌ 57.

3ـ مراحل‌ اساس‌ جامعه‌ شناسي‌، ديمون‌ آرون‌، ترجمه‌ باقر برهام‌ ص‌ 39.

4ـ مباني‌ جامعه‌ شناسي‌ سياسي‌، محمد آراسته‌ خو، (نشر گزينش‌) ص‌ 193.

5ـ ليبراليسم‌ و محافظه‌ كاري‌، حسين‌ بشيريه‌ (تهران‌، نشر ني‌) ص‌ 105.

6ـ صحيفه‌ نور، ج‌ 9، ص‌ 88.

7ـ امام‌ خميني‌ و جنبش‌، سخنراني‌ مورخه‌ 25/2/43 ص‌ 109.

8ـ صحيفه‌ نور، ج‌ 7، ص‌ 61.

9ـ همان‌، ج‌ 2، ص‌ 56.

10ـ همان‌، ج‌ 2، ص‌ 166.

11ـ لهوف‌، ص‌ 23.

12ـ مقتل‌ خوارزمي‌، ج‌ 1، ص‌ 188.

13ـ حماسه‌ سازان‌ كربلا، ترجمه‌ عقيقي‌ بخشايشي‌، (قم‌، نويد) ص‌ 35.

14ـ بلاغة‌ الحسين‌(ع)، مصطفي‌ آل‌ اعتماد، ص‌ 158.

15ـ بحارالانوار، ج‌ 44، ص‌ 139.

16ـ فرهنگ‌ جديد عربي‌ ـ فارسي‌، ترجمه‌ محمد بندر ريگي‌، انتشارات‌ اسلامي‌.

17ـ نهج‌ البلاغه‌، نامه‌ 31.

18ـ بلاغة‌ الحسين‌(ع)، مصطفي‌ آل‌ اعتماد، ص‌ 189.

19ـ همان‌، ص‌ 309.




موضوع :   ازادی از دیدگاه امام حسین (ع) , 

در نماز و جهاد اسرار مشترکی وجود دارد؛ از جمله: الف: جهاد وسیلة پیروزی بر دشمن بیرونی است، و نماز وسیلة پیروزی بر دشمن درونی (هوای نفس) است.
ب: جهاد نیازمند میدان نبرد و فرمانده و سرباز است، در نماز (جمعه و جماعت) هم محراب (= مکان جنگ) میدان نبرد است، امام جمعه و جماعت فرمانده است و نمازگزاران سرباز.
ج: در جهاد، با شکست دادن دشمن، غنایم بسیاری به دست می آید، در نماز هم با شکست دادن شیطان و غلبه بر هوای نفس، پاداش الهی و تقرّب به ساحت قدس پروردگار حاصل می شود.


در شرح حال امام حسین (ع) و یارانش در شب عاشورا چنین آمده است: آن شب، صدای ناله و زمزمه و نیایش حسین (ع) و یارانش تا بامداد همچون آوای زنبور عسل به گوش می رسید، گروهی در رکوع بودند و برخی سجده می کردند و دیگران ایستاده و یا نشسته به عبادت سرگرم بودند. آن شب سی و دو نفر از سربازان عمر سعد که گذرشان به خیمه های حسین علیه السّلام افتاد، تحت تأثیر این شور و حال قرار گرفتند.


یکی از درس های آموزندة نهضت سالار شهیدان، پیوند آن با عبادت و نماز است، به گونه ای که ظهر خونین عاشورا، برای همیشه، همراه با کلمة نورانی «نماز» در خاطر تاریخ مانده است و یکی از شهدای کربلا نیز در هنگامی به شهادت رسید که از امام حسین علیه السّلام محافظت می کرد تا آن اسوة نمازگزاران، نماز بخواند، این درسی است که اهمیت نماز را بیان می کند و غفلت از آن هرگز روا نیست. اکنون سطرهایی از تاریخ کربلا، از نماز ظهر عاشورا سخن می‌گوید: ابو ثمامه عمرو بن عبداﷲ صائدی» چون قتل پی در پی یاران را دید، به حسین علیه السّلام عرض کرد: یا اباعبداﷲ! فدایت شوم! این لشکر به تو نزدیک شده اند، اما تا ما کشته نشویم تو را نکشند؛ من دوست دارم و اگر خدا بخواهد نماز را که اینک وقت آن رسیده است برپای دارم و آن گاه نزد خدا روم!


حسین علیه السّلام فرمود: نماز را یادآور شدی، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد، آری اول وقت است، از اینان بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم.


چون این پیام به دشمن رسید، حصین بن تمیم گفت: نماز شما قبول نیست. حبیب بن مظاهر پاسخ داد: به گمان تو نماز خاندان پیامبر قبول نیست؟ ولی نماز میخواره ای چون تو قبول است؟


امام علیه السّلام به زهیر بن قین و سعید بن عبداﷲ حنفی دستور داد، از هجوم دشمن پیشگیری کنند، سپس آن حضرت نماز ظهر را با نیمی از یارانش به پا داشت و چون در محاصرة دشمن بود نماز خوف بجا آورد.


گفته اند که سعید بن عبداﷲ حنفی، جلوی حسین علیه السّلام ایستاد و خود را هدف تیرهای دشمن قرار داد؛ او پیوسته از امام نگاهبانی می کرد به گونه ای که حسین علیه السّلام به هر سو که می گردید او پیش رویش خویشتن را سپر می ساخت، تا هنگامی که بر اثر اصابت تیرهای بسیار توانش را از دست داد و بر زمین افتاد و در این حال می گفت: پروردگارا! لعنت عاد و ثمود را بر آنها بفرست و پیامبرت را از جانب من سلام برسان و آنچه از درد و زخم را که به من رسیده است، به او ابلاغ کن، که من در یاری فرزند دختر پیامبرت تنها پاداش تو را خواهانم. سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد، در حالی که به جز زخم نیزه و شمشیر سیزده زخم تیر بر تن داشت.


امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا، هنگام آخرین وداع با اهل بیت علیهم السّلام خطاب به خواهرش زینب علیها السّلام فرمود: خواهرم! مرا در نماز نافلة شب فراموش مکن.


منبع: کتاب هزار و یک نکته دربارة نماز، اثر حسین دیلمی، 1376، نشر نمایندگی ولی فقیه در بسیج وزارت خانه ها و ادارات، 358 صفحه.




موضوع :   نماز از نگاه امام حسین (ع) , 

در حالي كه بيشتر انقلاب‌هاي معاصر، سرچشمه ايدئولوژيك خود را از ناسيوناليسم، بورژوازي، كمونيسم و... مي‌گرفتند، مردم ايران به رهبري امام خميني، اسلام را به عنوان ايدئولوژي انقلابي خود برگزيدند. دليل بروز چنين رفتاري از مردم ايران بيش از هر چيز به فرهنگ سياسي ايرانيان باز مي‌گردد. باتوجه به آنكه مهم‌ترين منبع فرهنگ سياسي ايران، مباني ديني و به طور خاص مذهب شيعه است و بخش عمده‌اي از رفتار سياسي مردم نيز از اين منبع متأثر است، بنابراين حركت اسلامي مردم ايران در بهمن 57 نيز از اين منبع ناشي شده است.

از اين رو این مقاله با در نظر گرفتن انقلاب اسلامي به عنوان تبيين كننده و تطبيق دهنده‌ انديشه‌هاي اسلامي با جامعه‌ ايراني به بررسي تأثير نهضت حسيني بر انقلاب اسلامي با تأكيد بر مقوله شهادت می پردازد.

غلبه اصوليون بر اخباريون، شيعيان را به دو گروه مجتهدان و مقلدان تقسيم نمود. بنابر اعتقاد اصوليون، در عصر حضور معصومين، حاكميت و اختيارات آن توسط ائمه اعمال مي‌گردد ولي در زمان غيبت، از يك سو به دليل حكمت الهي و اقتضاي قاعده لطف كه زمين خالي از حجت نباشد و از سوي ديگر از آنجا كه حفظ نظم اسلامي بايد به دست كسي انجام شود كه آگاهي كاملي از احكام اسلام و قوانين آن داشته باشد، حق حاكميت اسلامي و ولايت تصرف در امور اجتماعي و سياسي برعهده جامع‌الشرايط گذاشته شده است.*

از اين رو با تثبيت و نهادينه شدن اجتهاد و تقليد، عملا جامعه شيعه به دو گروه اقليت مجتهد و اكثريت مقلد تقسيم گرديد و رهبري و هدايت ديني مردم و استنباط احكام اسلامي، به عنوان يكي از كارهاي ويژه مهم روحانيت درآمد. اين رويداد رابطه‌اي ناگسستني در تمام مراحل زندگي ميان مردم و روحانيت به وجود آورد كه طي آن روحانيت سعي در برقراري ارتباط با مردم و گروه‌هاي مختلف نمود.

اين ارتباط به حدي قوي شكل گرفت كه نقش روحانيت شيعه در مسایل سياسي و اجتماعي ايران در زمان‌هاي مختلف غير قابل انكار مي‌نمايد.*

بنابراين در نظام روحانيت شيعه، به واسطه وجود مسئله تقليد، نوعي رابطه معنوي ميان توده مردم و رهبران مذهبي ايجاد شده است. به طوري كه مردم تحت دستورات و نظرات رهبري قرار داشته و نوعي همنوايي ميان آنان شكل گرفته است. اين همنوايي باعث شكل‌‌گيري قيام‌ها، جنبش‌ها، نهضت‌ها و در نهايت انقلابي اسلامي شده است.

شهيد مطهري با اذعان به اين مطلب كه در طول تاريخ، روحانيون و علماي تسنن، سخنان و طرح‌هاي اصلاحي بيشتري نسبت به علماي شيعه ارایه كرده‌اند، معتقد است كه آنها نتوانسته‌اند يك حركت اصلاحي عميق بوجود بياورند. به اعتقاد شهيد مطهري علماي شيعه با اينكه كمتر در اين زمينه‌ها حرف زده‌اند در طول يكصد سال اخير حركت هايي را رهبري كرده‌اند كه نظير هيچ كدام آنها حتي در ميان اهل سنت وجود نداشته است، چه رسد به روحانيت مسيحي و امثال اينها...*

به عقيده شهيد مطهري، اين مسئله كه روحانيت شيعه در طول تاريخ منشا حركت‌هاي بزرگ شده است، دو دليل عمده دارد. دليل اول ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است. به اين معنا كه فرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده، حركت‌زا و انقلاب آفرين است. اين فرهنگ كه از روش و انديشه‌هاي امام علي (ع) تغذيه مي‌كند، فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا، صحيفه سجاديه، دوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله دارد و اين در حالي است كه هيچ يك از فرهنگ‌هاي ديگر چنين عناصر حركت‌زایي در خود ندارند. دليل دوم از نظر شهيد مطهري اين است كه روحانيت شيعه كه به دست ائمه شيعه پايه‌گذاري شده است براساس تضاد با قدرت هاي سلطه‌گر، انكار حقانيت پادشاهان و بي‌نيازي از قدرتهاي حاكم پايه‌گذاري شده است. روحانيت شيعه از نظر معنوي متكي به خدا و از نظر اجتماعي متكي به مردم است و هيچ گاه جزو دولت نبوده است. بنابراين مهمترين دليلي كه روحانيت توانسته انقلاب را رهبري كند، استقلال است و اين حقيقت كه آنها هيچگاه عضو دستگاه‌هاي دولتي وغير دولتي نبوده‌اند و از آنها ابلاغ نمي‌گرفته‌اند. *

بنابراين در مي‌يابيم كه سنت اعتراض عليه حكومت‌هاي جبار، سنت شهادت، جاودانگي روح سنت بست‌نشيني و پناه‌گيري در جوار اماكن متبركه، مرثيه‌خواني و عزاداري براي شهيدان تاريخ و ... از جمله منابع قدرت سنتي شيعيان محسوب مي‌گردند كه بدون درك آنها نمي‌توان فهم درستي از انقلاب اسلامي بدست آورد.

يكي از اين مقولات، شهادت‌طلبي است كه پيوند ناگسستني با قيام امام حسين(ع) و واقعه عاشورا دارد به طوريكه در طول تاريخ بهره‌برداري هرمنوتيكي روحانيان شيعه از قرآن، سنت و عاشورا، ظرفيت انقلابي گسترده‌اي در اختيار آنان گذاشته است.

مفاهيم شهيد و شهادت در دين اسلام از تعبير خاصي نسبت به اديان ديگر برخوردار است. شهادت، مرگي از راه كشته شدن است كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن «في‌سبيل‌الله» انتخاب مي‌كند. در واقع شهدا سعادت‌منداني به شمار مي‌آيند كه عمري را در خدمت به اسلام و مسلمين گذرانده‌اند و در آخر نيز عمر فاني خود را به فيض عظيمي كه دلباختگان به لقاءالله آرزو مي‌كنند بخشيده‌اند. از اين رو ‌آنان جايگاهي والا دارند، زيرا زندگاني خويش را در راه هدفي الهي با سرافرازي به خيل شهداي راه حق پيوند زده‌اند.

در اسلام شهادت صفتي از «حيات معقول» به شمار مي‌رود و شهيد پس از پيامبر از مقام و جايگاهي برتر برخوردار است. از اين رو در قرآن مجيد، حدود ده آيه به صورت صريح درباره كساني كه در راه خدا كشته شده‌اند وجود دارد. زنده بودن شهيد، رزق شهيد، آمرزش گناهان شهيد، ضايع نشدن عمل شهيد، مسرت وخوشحالي شهيد، وارد شدن در رحمت الهي و رستگاري شهيد از جمله مسایلي است كه در اين آيات به آنها اشاره شده است.

به مصداق آيات شريفه 169 تا 175 سوره آل عمران كه مي‌فرمايد: «البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مرده‌‌اند بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود. آنان به فضل و رحمتي كه از خداوند نصيبشان گرديده شادمان اند و به آن مؤمنان كه هنوز به آنها نپيوسته‌اند و در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده دهند كه از مردن هيچ نترسند و از فوت متاع دنيا هيچ غم مخورند. و آنها را بشارت به نعمت و فضل خدا دهند و اينكه خداوند اجر اهل ايمان را هرگز ضايع نگرداند.» *

در دين اسلام شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي براي حيات طيبه محسوب مي‌گردد.

از اين رو روحانيون شيعه در طول تاريخ طي سخنراني‌هاي خود با تفسير روزآمد آيات و روايات، و همچنين استفاده از نمادهاي اسلامي نظير شهادت، امام حسين، كربلا، عاشورا، پيامبر، امام ، عدالت و مفاهيم مقابل آن مانند ظلم، فساد، يزيد و ... و بيان قول، فعل و تقرير معصومان، بر افكار عمومي جامعه تأثير گذاشته‌اند و فرهنگ سياسي جامعه را دچار تحول اساسي نموده و هويت‌سازي كرده‌اند.

بنابراين استفاده از عناصر شهادت‌طلبي و الگوي كربلا را مي‌توان از جمله منابع قدرت روحانيان محسوب نمود. الگويي كه در ايام محرم قوي‌ترين نيروي ملي و بسيج اجتماعي را در اختيار روحانيت قرار مي‌دهد به شكلي كه تمام ملت به سوي يك سوگواري با احساسات شديد تا آن درجه سوق داده مي‌شوند كه باور كردن آن براي كساني كه شاهد آن نبوده‌اند بسيار مشكل است.

اين امر به ويژه در دوران هايي كه مبارزه عليه عامل خارجي انجام مي‌گرفت از نتايج و اجتماع گسترده‌تري برخوردار مي‌شد. به اين صورت كه مؤلفه‌هاي مذهب شيعه و همچنين فضايي كه در جامعه ايران نسبت به مظلوميت امام حسين وجود داشت،‌ عامل تقويت كننده رفتار سياسي روحانيون مي‌گرديد. به اين ترتيب، ايدئولوژي، فرهنگي سياسي و زمينه‌هاي تاريخي ايران، شرايطي را فراهم مي‌آورد كه رهبران مذهبي و روحانيون عالي‌ رتبه بتوانند مردم را بسيج نموده و بر حوادث و رويدادهاي سياسي جامعه تأثير بگذارند.

روحانيون مي‌توانستند حادثه عاشورا را بازسازي نموده و آن را با گفتمانهاي جديدي وارد عرصه سياسي ايران نمايند. از آنجايي كه سلطه خارجي براساس شرايط غير عادلانه‌اي ايجاد مي‌شود، بنابراين مي‌توانستند همانند «يزيد» را در فرهنگ سياسي ايران تشابه‌سازي نمايند و به اين ترتيب، مردمي كه سالها در عزاي امام حسين گريه كرده‌اند و از قيام وي، درس غيرت و شهادت فرا گرفته‌اند را وارد عرصه سياسي و اجتماعي‌ می کند كه زمينه‌ساز اعتراض عليه سلطه خارجي است.

در اين ميان امام خميني با دركي كه از دين و به تبع آن فقه سياسي و مقولات فقه سياسي داشت، مسایل را به صورت متمايزي نسبت به فقهاي پيش از خود مورد توجه قرار داد. امام خميني با اعتقاد به اينكه «زندگي سيد‌الشهدا‌، زندگي حضرت صاحب سلام‌الله عليه، زندگي همه انبياء عالم، همه انبيا از اول، از آدم تا حالا همه‌شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مي‌خواستند درست كنند.» * مبارزه عليه رژيم پهلوي را سرمشق زندگي خود قرار دادند.

از اين رو امام خميني، تقيه، امر به معروف و نهي از منكر، جهاد و شهادت را به صورت متفاوتي با فقهاي قبلي تفسير كرد و با توجه به ربطي كه بين اين چهار مقوله برقرار کرد، هنگامي كه شهادت امام حسين و عاشورا و كربلا و عبارت «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را در نظر مي‌گرفت، تفسيري از قيام امام حسين به دست مي‌داد كه مي‌توانست كنش انقلابي عليه رژيم پهلوي را برانگيزاند. در واقع امام خميني بيش از هر متاله شيعه كه داراي منزلي قابل قياس با وي است، خاطره كربلا را با احساس حادي از ضرورت سياسي به كار گرفته است. *

مردمي كه در طول چهارده قرن حماسه محمد، علي، زهرا، حسين،‌زينب، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه‌‌ها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداي آشنا را از امام خميني شنيدند و علي و حسين را در چهره او ديدند.*

زيرا انديشه سياسي امام به دليل خصلت ديني و ماهيت مكتبي خود،‌ از پيوند عميق و ناگسستني با نهضت حسيني برخوردار بوده است. چرا كه از ديدگاه امام خميني اسلام تنها به عبادت و برگزاري آیين‌هاي ديني ختم نمي‌شود ، بلكه دعوت وي به آگاهي و بيداري ملل جهت فهم دين،‌برقراري ارتباط فرد با اجتماع، ‌برقراري ارتباطات فرهنگي، داشتن استقلال فكري و احساس مسئوليت نمودن در قبال مسایل مهم جهان اسلام و مسلمين، نشان از آميختگي اسلام با تمام وجوه زندگي انسان در قرائت ديني امام داشت.

در اين راستا امام خميني با ارايه تفسير جامع وهمه جانبه از تعاليم ديني، تلاش نمود بنيان فكري و ايدئولوژيكي جنبشهاي اسلامي را غنا و قدرت بخشد. از اين رو ايدئولوژي اسلامي در ايجاد و گسترش دامنه نفوذ و پيروزي انقلاب اسلامي نقش مهمي ايفا نمود. از اين رو بايد انقلاب ايران را به حساب آورد. زيرا مخالفت همه جانبه امام با رژيم شاهنشاهي و نفي سلطنت از سوي ايشان، به مفاهيم اساسي تشيع نظير امامت، شهادت، اطاعت از مرجعيت روحاني، ولايت فقيه و ...، رنگ و بوي ايدئولوژيكي داد و نقش بسيار مهمي در بنا نهادن سنگ انقلاب و پيش بردن آن به سمت پيروزي نهايي ايفا نمود.

در واقع ايدئولوژي تشيع كه يك حس پرخاشگري عليه ظلم و مبارزه در راه خدا و در نهايت شهادت‌طلبي را در پيروان خويش زنده نگاه مي‌دارد،‌ با تلاش امام خميني در رأس گروه‌هاي مذهبي بر اذهان عمومي مسلط شد و با توجه به نفود عميقي كه در سطح جامعه داشت، به وسيله شبكه بسيار وسيع روحانيت در شهرها و روستاها گسترش يافت و توانست با بسيج عمومي مردم جايگزين ايدئولوژي حاكم گردد. *

وقتي به عبارات امام درباره عاشورا رجوع مي‌كنيم، ابتكار انقلابي امام را در استفاده از حادثه عاشورا مشاهده مي‌نماييم: «تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمده‌اند و همه آنها اين مسئله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. سيدالشهدا روي همين ميزان خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا كرد تا جامعه اصلاح بشود.»*
در واقع امام خميني با اعتقاد به اين امر كه قيام و شهادت سيد‌‌الشهدا(ع) بايد ملاك عمل اجتماعي مسلمانان قرار گيرد،‌ نهضت حسيني را مبناي حركت خويش در انقلاب اسلامي قرار داد. «آنچه كه سيدالشهدا عمل كرد و ‌آن ايده‌ اي كه او داشت و آن راهي كه او رفت و آن پيروزي كه بعد از شهادت براي او حاصل شد و براي اسلام حاصل شد، مقابله با ظالمي چون شاه بود.*

از اين رو امام در مورد رسالت ملت در مقام عاشورا مي‌گويد: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا بايد سرلوحه زندگي در هر روز و درهر سرزمين باشد. همه روز بايد ملت اين معنا را داشته باشد كه امروز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را پياده كنيم. انحصار به يك زمين ندارد انحصار به يك عده و افراد نمي‌شود، همه زمين‌ها بايد اين نقش را ايفا كنند و همه روزها»*

«اين دستور آموزنده هم تكليف است و هم مژده. تكليف از آن جهت كه مستضعفان با عده‌اي قليل، عليه مستكبران با ساز و برگ مجهز و قدرت شيطاني عظيم، مأمورند چونان سرور شهيدان قيام كنند. و مژده بدين جهت كه شهيدان ما در شمار شهيدان كربلا قرار داده است.» *

امام خميني كه استقلال كشور را در عصر خود در خطر مي‌ديد، خطاب به علما و مردم مسلمان ايران اعلام نمود كه «امروز روزي نيست كه به سيره سلف صالحان بتوان رفتار كرد، با سكوت و كناره گيري همه چيز را از دست خواهيم داد.»*

بنابر همين مقولات، منابع قدرت در انديشه امام خميني به دو دسته مادي و معنوي تقسيم مي‌گردند. از اين رو امام ضمن توجه به منابع مادي قدرت (مسائل نظامي دفاعي) به عنوان عوامل تأمين كننده نظم و امنيت، بيشترين اهميت را به منابع معنوي مي‌دادند. امام قدرت حقيقي را از آن خدا و اسلام مي‌دانستند و در زمينه منابع معنوي قدرت، تأكيد زيادي بر باورهاي ذهني مردم داشتند. از اين رو امام خميني امدادهاي غيبي، ايمان مردم، وحدت و روحيه شهادت‌طلبي را از عوامل پيروزي انقلاب اسلامي مي‌دانستند و معتقد بودند «عشق به شهادت و عشق به لقاءالله، پيروزي مي‌آورد. پيروزي را شمشير نمي‌آورد، پيروزي را خون مي‌آورد.» *

اعتقاد شهيد مطهري بر اين مبنا بود كه «جهاد اسلامي، امر به معروف و نهي از منكر، وظيفه نوعي و ديني و اجر و پاداش شهيدان گرديد و مردمي كه سالها اين آرزو را كه در زمره ياران امام حسين باشند در سر مي‌پروراندند و هر صبح و شام تكرار مي‌كردند. «يا ليتني كنت معكم فافوز فوزاً عظيما»، بناگاه خود رادر صحنه‌‌اي مشاهده كردند كه گويي حسين را به عينه مي‌ديدند. مردم صحنه‌هاي كربلا، حنين، بدر، احد، تبوك، و ... را در جلوي خويش مي‌ديدند و همين باعث شد كه به پا خيزند و از سرچشمه‌هاي عشق به خدا، وضو بسازند و يك سره بانك تكبير بر هر چه ظلم و ستمگري است بزنند.»*

در شرايطي كه انديشه‌ها و رفتار امام خميني، سكوت در مقابل حكومت باطل و بي‌تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه را بر نمي‌تابيد، محمد‌رضا شاه پهلوي سعي در كنترل و يا خنثي نمودن مذهب از جهات سياسي مي‌کرد، او كه تلاش مي‌كرد با اعمال فشار بر مدارس علوم ديني آنها را بي‌روح نگه دارد،‌ علماي مذهبي، را «ارتجاع سياه» و مبارزين مسلمان را «عوامل مرتجعين سياه» لقب داد.

شاه كه در اوج قدرت‌طلبي خود از يك سو غافل از آن بودكه يك فرد شيعه مسلمان و مؤمن همه چيز را حتي مسایل و موضوعات سياسي و حكومتي را نيز در قالب مذهب و با زبان و مفاهيم مذهبي تفسير و توجيه‌ مي‌كند. * از سوي ديگر گمان مي‌كرد با تبعيد امام خميني به خارج از كشور، مبارزه‌طلبي ايشان را نيز از صحنه تحولات آتي ايران خارج كرده است.

اين در حالي بود كه امام در آثار دوران تبعيد خود بر لزوم پاي‌فشاري بر نهضت حسيني و احكام اسلامي بيش از پيش پاي مي‌فشردند: «اسلام را عرضه بداريد و درعرضه آن به مردم، نظير عاشورا به وجود بياوريد...» زيرا «محرم، ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد و راه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن دانست و اين خود سرلوحه تعليمات اسلام است براي ملت ما تا آخر دهر.» *

با توجه به آنكه حركت سيد‌الشهدا (ع) يك اقدام كاملاً سياسي بود كه حضرت خود را مكلف به آن مي‌دانست هدف نهايي و فلسفه و جودي اين قيام نيز تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي بود.

در اين راه كه حضرت (ع) كاملاً به سرنوشت حركت آگاهي داشت، مصالحه و سازش با دشمن را بر خلاف مصالح اسلام و جامعه اسلامي مي‌پنداشت. از اين رو حتي آگاهي از شهادت نيز مانعي در سر راه امام حسين و يارانش ايجاد نكرد. زيرا سيد‌الشهدا (ع) در هر حال خود را پيروز مي‌دانست، چرا كه ملاك پيروزي، انجام تكليف مبارزه با ظلم و تلاش براي برپايي حكومت عدل بود.

بدين سان بود كه امام خميني به عنوان رهبر انقلاب، درهاي جديدي را در تحليل صحيح و بهره‌بري كامل و اساسي از قيام امام حسين گشود و نهضت حسيني را سرمشق و الگوي انقلاب اسلامي قرار داد. زيرا امام خميني نيز معتقد بود كه «سيد‌الشهدا (ع) به تكليف شرعي الهي مي‌خواست عمل بكند. غلبه بكند، تكليف شرعيش را عمل كرده، مغلوب هم بشود، تكليف شرعيش را عمل كرده، قضيه تكليف است.»*

در واقع امام خميني قيام سيد‌‌الشهدا (ع) را يك الگوي بزرگ مي‌داند كه از نقطه نظر فقهي و عمل به وظايف و تكاليف ديني، بايد سرمشق قرار گيرد. تأكيد بر قيام عاشورا و فرهنگ شهادت ‌طلبي نزد امام خميني از چنان اهميتي برخوردار بود كه ايشان حتي در وصيت‌نامه سياسي الهي خود نيز به تذكر در اين باب پرداخته‌اند: «ما مفتخريم كه ائمه معصومين ما صلوات الله و سلامه عليهم در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده كردن قرآن كريم كه تشكيل حكومت عدل يكي از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حكومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم كه مي‌خواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده كنيم و اقشار مختلف ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا مي‌كنند.»*

در پايان در مي‌يابيم كه انقلاب اسلامي ايران از بسياري از جهات وامدار نهضت حسيني و مقولاتي نظير شهادت‌طلبي عاشورايي است. در واقع اسلام به عنوان ايدئولوژي انقلاب از سوي امام خميني با مفاهيم عاشورايي آميخته شد و مردمي‌ترين انقلاب قرن بيستم را رقم زد. در اين انقلاب نفي سلطه و مبارزه با بيگانگان از يك سو و شهادت‌طلبي و آزادگي به شيوه‌ي حسيني از سوي ديگر مد نظر امام خميني و مردم مسلمان ايران قرار گرفت. از اين رو نهضت حسيني به عنوان سر منشاء انقلاب، تأثير بسزايي نخست در شكل‌گيري مبارزات عليه رژيم پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي و سپس در جبهه‌هاي جنگ عليه تجاوزگران خارجي به جاي گذاشت.

پي‌نوشت ‌ها:
- امام خميني، شئون و اختيارات ولي فقيه، ترجمه ولايت فقيه از كتاب البيع، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلاميف 1369، ص 61.
- نقش بارز روحانيت در تاريخ معاصر ايران را مي‌توان در نهضت تنباكو، انقلاب مشروطه، لغو قرارداد 1919، مخالفت با جمهوري‌خواهي رضا شاه، نهضت ملي شدن صنعت نفت، قيام 15 خرداد 1342، كاپيتولاسيون سال 1343، انقلاب اسلامي و .... مشاهده نمود.
- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، ص 179.
-همان، صص 184 ـ 186.
- علي‌اصغر كاظمي، بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر، تهران، قومس، 1376، ص 128.
- قرآن مجيد، سوره آل عمران، آيات 169 ـ 171.
- صحيفه نور، ج 20، ص 191.
- حميد عنايت، تفكر نوين سياسي اسلامي، تهران،‌ سپهر، 1362، ص 271.
- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، صص 119ـ 121.
-. جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، قم، دفتر نشر معارف،‌1382، صص 140ـ 137.
- صحيفه نور، ج 15، ص 59.
- امام خميني(ره)، قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني (ره)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ اول، بهار 1373، ص 55.
- صحيفه نور،‌ج 16، صص 69ـ 70.
- مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات صدرا، چاپ نهم، 1372، صص 119ـ 121.
- ر. ك: روح‌الله خميني، نامه‌اي از امام موسوي...، ص 181.
- وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1379، ص 16.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي




موضوع :   رابطه امام حسین (ع) و انقلاب اسلامی ایران , 

عاشورا در هند

بخش بزرگي از منطقه اوتار پرادش هند كه در قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي استان اوده ناميده شد تحت حكومت يك سلسله شيعه ايراني اداره مي‌شد. اين سلسله، از مراسم شيعه كه مهمترين آنها مراسم محرم بود حمايت مي‌كردند. مراسم عاشورا در سراسر اين منطقه برگزار مي‌شد. و سني‌ها و حتي هندوها نيز در آن شركت مي‌كنند . روز عاشورا روز تعطيل رسمي و عمومي هند است. در هند شيعيان با اعتقاد فراوان مراسم عزاداري ماه محرم را بر پا مي‌‌ كنند. در اين مراسم به سخنراني و بيان وقايع كربلا با نثر و نظم مي‌پردازند و به دنبال آن ماتم و مراسم سينه زني اجرا مي‌شود و شبيه كوچكي از آرامگاه امام حسين( ع) كه تعزيه نام دارد و علم‌هايي كه معروف به ييرق برادر او حضرت عباس(ع)‌ است، در اماكن متبركي به نام« امام باره» نگاهداري مي‌‌شود. همه اين‌ها را طي مراسمي دسته جمعي در روز دهم محرم بيرون مي‌آورند. شور مصيبت امام حسين (ع) تأثير روحي فوق العاده‌اي برزنان باقي مي‌گذارد، بطوري كه النگوهاي بلورين خود را مي‌شكنند، سر خود را شانه نمي‌زنند جواهر بر خويشتن نمي‌آويزند و از پوشيدني‌هايي به رنگ روشن خودداري مي‌كنند اين سوگواري گاهي تا اربعين ادامه مي‌يابد. از مجالس عزا در راه‌پيمايي ماتم عزاداري با كوبيدن بر سينه‌هاي‌شان و زدن زنجيرهاي تيغ دار بر پشت و سينه‌هاي برهنه خود و فرود آوردن قمه بر سرشان و نيز عبور از روي زغال گداخته،مجالس عزا را برگزار مي‌كنند. شيعيان نيز تحت تأثير بعضي از مراسم هندوها قرارگرفته‌اند. روشن كردن عود و آويختن حلقه‌هاي گل به علم حضرت عباس (ع) ، ذوالجناح را تبرك دانستن و آتش‌سازي سنتي است. ذوالجناح در ميان شيعيان هند از اهميت خاصي برخوردار است. در روز عاشورا دسته‌هاي عزا به حركت در مي‌آيند و پس از صدمه زدن بر بدنهاي خود به محل هايي كه كربلا نامگذاري شده است مي‌روند و در آنجا شمايل را به خاك مي سپارند.


عاشورا در سنگال

نحوه‌ي برگزاري مراسم عاشورا بين فرقه‌هاي مذهبي با يكديگر تفاوت چنداني ندارند، و تا اندازه‌اي با خرافات آميخته شده‌است . آن‌ها اقدام به برگزاري سخنراني‌هايي در زمينه عاشورا مي‌كنند . مراسم عاشورا در سنگال به شكل سنتي است. براي مثال در شب عاشورا مردم سنگال غذايي به نام كوس كوس كه غذايي است عربي به همراه گوشت گاو ، صرف مي‌كنند . بعضي‌ها عقيده‌دارند كه بعد از غذا بايد بشقاب‌ها را روي سرگذاشت، سپس مراسمي مثل قاشق‌زني كه در زمان قديم در ايران مرسوم بوده‌است برپا مي‌كنند . زنان لباس مردان را مي‌پوشند و كودكان روي صورت خود پودر مي‌پاشند و در روز عاشورا كه در زبان محلي به تنخريب معروف است به رقص و آواز مي‌پردازند و از مردم كوچه و بازار تقاضاي عيدي مي‌‌كنند چون اين روز را روز اول سال و عيد مي‌نامند . مرثيه‌خواني نيز در بين فرقه‌هاي تيجانيه و قادريه تا اندازه‌اي رواج دارد و واقعه عاشورا را از طريق نوارهاي صوتي براي مردم تشريح مي‌كنند و مرثيه‌خوانان معروفي كه واقعه كربلا را به صورت نوار صوتي درآوردند مي‌توان از اين افراد نام برد. روز عاشورا در سنگال تعطيل رسمي است . در سنگال حسينيه ، هيئت و يا فاطميه وجود ندارد و مجالس سخنراني‌هاي روز عاشورا در مساجد انجام مي‌شود


عاشورا درآلباني

كشور آلباني 5/3 ميليون نفر جمعيت دارد كه 70% اين جمعيت را مسلمانان تشكيل مي‌دهند . از اين 70% مسلمان ، 45% آن بكتاش‌ها كه بر امامت اثني عشر بوده و احترام خاصي بر ائمه (ع) قائلند . مراسم دهه محرم و عاشوراي حسيني در خانقاه بكتاشيه در آلباني در جنوب شهر يتوانا انجام مي‌گيرد . در اين ايام ، پيروان آن حضرت به عزاداري و نوحه سرايي مي‌پردازند و بر سينه و سر مي‌زنند . بكتاشي‌ها در اين ده روز ، جهت احترام به امام حسين (ع) آب نمي‌آشامند . بكتاشيه‌ها در روز عاشورا دسته‌جات سينه‌زني و عزاداري ، مراسم ويژه‌اي را تدارك مي‌ببينند ، به طوري كه تلويزيون آلباني اين مراسم ويژه را پخش مي‌نمايد و قابل توجه است كه كليه‌ي مقامات عالي‌رتبه و رئيس جمهور در اين مراسم شركت مي‌نمايند .


عاشورا در چين

كشور چين ، در ماه محرم شاهد عزاداري ايرانيان مقيم اين كشور در سفارت جمهوري اسلامي ايران در پكن است. در اين مراسم كه هرساله برگزار مي شود ،عزاداران به نوحه خواني،مرثيه سرايي و سينه زني مي پردازند .



عاشورا در آلمان

هر ساله مراسم عاشورا در مركز اسلامي هامبورگ با شركت عده كثيري كه شمار‌آن‌ها دو هزار نفر مي‌رسد برگذار مي‌گردد. عده كثيري فقط به عشق امام حسين(ع) و اهل بيت ، روز تاسوعا و عاشورا در مركز اسلامي هامبورگ حاضر مي‌شوند. در روزهاي تاسوعا و عاشورا در مركز اسلامي اغلب مراسم با سخنراني و در آخر عزاداري و سينه زني برگذار مي‌گردد و كم‌تر به خرافات آميخته‌است. در اين روزها خواهران و برادران مسلمان شيعه از شهرهاي اطراف نيز تا 400 كيلومتري در اين برنامه ها شركت مي‌كنند و بعضي از آنها تا صبح در مسجد عزاداري مي‌كنند. قابل ذكر است كه در روز عاشوراي حسيني بعد از زيارت عاشورا و عزاداري، از جمعي در حدود دو هزار نفر پذيرايي به عمل مي‌آيد كه‌كليه هزينه آن را تجار پرداخت مي‌كنند در ضمن سالن مراجعات با پارچه هاي سياه و اطلاعيه مربوط مزين مي‌شود. در تمام مدت برنامه‌هاي سوگواري و قرآن به صورت نوار پخش مي‌شود.


عاشورا در انگلستان

در انگلستان حسينيه‌اي است به نام امام حسين(ع) زير نظر آقاي سيّد مكّي كه بيشتر گردآورندگان آن ايراني و عرب هستند . بسياري از برادران انگليسي مشتاق شركت و حضور در اين حسينيه هستند اما به علت عدم آشنايي با زبان عربي و فارسي ، اين كار برايشان دشوار است .


عاشورادرآذربايجان

مراسم ماه محرم در جمهوري آذربايجان، بين عزاداران از جايگاه خاصي برخوردار است. در «نهرم»، «بنني يار»، «يتوي» و ديگر روستاهاي منطقه نخجوان جمهوري آذربايجان، اين مراسم به شكل دسته جمعي برگزار مي‌شد و هميشه، توجه اهالي ديگر مناطق را به خود جلب مي‌كند. در نظر مردم، امام حسين (ع) به منزله‌ي شهيد، عضو همه خانواده‌هاست. نغمه‌ها، مراثي و قصايدي كه در شان و منزلت ايشان خوانده شده با قصايدي كه در مدح پادشاهان گفته‌اند، تفاوت بسيار دارد. اينها نشانگر احساسات دروني مردم است كه از محبت و اعتقاد به خداي بلند مرتبه، پيامبر و حضرت علي (ع) است. ماه محرم براي مردم آذربايجان آن قدر عزيز است كه صرف نظر از اين كه چه مذهبي داشته باشند، در اين ماه مراسم عقد و عروسي برگزار نمي‌گردد و ساختن خانه جديد را شروع نمي‌نمايند. تا پايان ماه محرم و اربعين حسيني، معمولا خانم ها موهايشان را رنگ نمي‌كنند و لباس هاي نو نمي‌دوزند و خانواده ها، تغيير مكان نمي‌دهند. دهه‌ي اول ماه محرم، مخصوصاً روزهاي تاسوعا و عاشورا از روزهاي مهم عزاداري براي مردم است. چه مرد و چه زن در اين روزها، لباس هاي رنگارنگ مخصوصا لباس قرمز نمي‌پوشند . خانواده هاي مذهبي كه از امكانات برخوردار هستند براي امام احسان مي‌دهند و در خانه‌ها، مراسم مرثيه‌سازي برگزار مي‌كنند. در نتيجه احترام به نيل حضرت علي(ع)‌، بدون در نظر گرفتن گذشت قرن‌ها و تغييرات اساسي در فرهنگ و تحصيلات مردم هنوز هم استفاده از اسامي نظير علي، حسن، علي اكبر، علمدار عباس، علي عباس، ذوا لفقار، فاطمه، زينب، زهرا و سكينه، براي كودكان متولد شده در ماه محرم ادامه دارد. قابل ذكر است كه مراسم ماه محرم در نخجوان از محدوده‌ي يك رسم شيعه خارج شده و به يك مراسم عمومي اسلامي تبديل شده‌است.


عاشورا در ايتاليا

آيين سوگواري محرم حسيني در محل مدرسه ي ايرانيان در شهر رُم و با حضور تعدادي از شيعيان ديگر برگزار مي گردد.در اين مراسم،مداحي و مرثيه خواني و آيين سينه زني برگزار مي شود.


عاشورا در كانادا

مراسم مختلف مذهبي مربوط به محرم در كانادا و در شهرهاي مختلف هر ساله در روزهاي دهه‌ي آغازين ماه محرم و سوگواري حضرت سيدالشهداء (ع) برگزار مي‌گردد. هر گروه شيعه براساس آداب و سنن مرسوم مناسبت‌هاي مذهبي در كشور خويش به برگزاري مراسم مذهبي در كانادا نيز مبادرت مي‌ورزند . البته شكل كلي و عمومي مراسمي كه به شيوه‌ي مشترك ميان شيعيان با مليت‌هاي مختلف انجام مي‌گردد با توجه به مقتضيات محيط، برخي ويژگي‌هاي خود را نيز دارند . برجسته‌ترين ويژگي مراسم عزاداري مشترك در ميان جامعه‌ي شيعيان كانادا برگزاري مجالس سخنراني است. محتواي اين سخنراني‌ها سعي بر اين دارد كه در اين محافل بيشتر به وجه تاريخي و علمي مسئله عاشورا و درس‌هاي تاريخي آن پرداخته‌شود . مراسم عاشورا در كانادا شيوه‌ي مرسوم عزاداري شيعيان يعني سينه‌زني و نوحه‌خواني نيز انجام مي‌گيرد. البته اغلب اين مراسم سوگواري در مكان‌هاي سرپوشيده و مراكز تجمع شيعيان مانند حسينيه‌هاي مختلف برگزار مي‌شود . در پايان مراسم نيز پرچمي را به ياد امام حسين (ع) در برابر شهرداري تورنتو به اهتزاز در مي‌آورند . يكي ديگر از ابتكارات اين كشور تهيه و نصب پوسترهايي در معرفي امام حسين (ع) و قيام عاشورا در وسايط نقليه‌ي عمومي شهر تورنتو است .




موضوع :   عزاداری دیگر کشورها , 
غروب غمگين
شنبه دهم بهمن 1388 | يا لثارات الحسين

كاروان محزون نور، در غروب غمگين با پاهاي تاول بسته آهسته راه مي‌پيمايد. آسمان تيره است و با چشمان اندوه بار اين كاروان خسته را نظاره مي‌كند، خورشيد تيره غم‌نامة يك زن قهرمان را مويه كنان مرور مي‌كند، زمين سخت آشفته و اوضاع به‌هم ريخته است، هر يك از فرشتگان چندين نيستان ناله دارند زيرا يگانه حجت خدا در روي زمين با آه سوزناكي به سوي سرنوشت محتوم ـ كه همان شهادت در سرزمين كربلا است ـ به پيش مي‌رود، ابرها بس كه دلگيرند بي‌قرار و با رنگ خونين از اين سو به آن سو مي‌دوند، زمين لرزان، و به قضاي الهي تن در داده است. وگرنه تحمل چنين اندوه سنگين ناممكن است، و نزديك است آسمان از جنايتي كه به وقوع مي‌پيوندد فروريزد. چگونه مي‌توان آن حادثه را به تصوير كشيد كه دست ياراي نوشتن و قلم توان تحرير آن را ندارد.

اين كاروان پر از غصه مي‌رود تا در پهنة هستي عشقي بيافريند كه امام حسين (ع) خداي آن عشق و زينب پيامبر آن است. ايام حج و قرباني است ديگران رفته‌اند تا سنگ و گل را ببوسند و گوسفنداني را در خانة خدا قرباني كنند اما اين ناخداي كشتي عشق مي‌رود تا در پاي عشقبازي سر و عزيزانش را قرباني محبوب كند و حيات جامعة اسلامي را با خون تامين نمايد، زيرا جامعة اسلامي در حال احتضار به سر مي‌برد و نيازش به خون است تا دو باره زندگي‌اش را بازيابد، چه كسي بايد خون بدهد، اكنون كه كسي براي اين قرباني آماده نيست بايد طبيب، و آفريدگار عشق، خود و عزيزانش را در راه هدف بزرگ تقديم كند.

ديگران رفته‌اند تا خانة خدا را طواف نمايند اما امام حسين (ع) آمده است تا در كربلا خدا را ملاقات كند، ديگران رفته اند تا افتخار حاجي شدن را به دست آورند اما او آمده است تا دل را به دست آورد و حركت امام حسين (ع) اين پيام را دارد كه با تكيه زدن شخصي همچون يزيد بر مسند خلافت، حج فلسفه‌اش را از دست داده است.

قربانگاه امام حسين (ع) سرزمين كربلا است، ابراهيم و اسماعيل‌هاي ديگري به اينجا آمده‌اند تا به نداي حق لبيك گويند، ‌ابراهيم بدون قرباني، مدال افتخار «خليل» بودن را دريافت، اما از ديدن چنين صحنه انگشت حيرت بر لب نهاده و احسنت گويان حسين (ع) را مي‌ستايد، چگونه خداي ابراهيم حسين (ع) را برتر از ابراهيم قرار ندهد درحالي‌كه كودك و جوانش را در قربانگاه آورده است.

روز عاشورا مي‌رسد و زمين و زمان بغض در گلو دارند، پيامبر و فاطمه و علي: آغوش گشوده‌اند تا از مهمانان در خون طپيده استقبال نمايند. آه چه دستي بود كه حقيقت را سر بريد و چه تيري كه جرات كرد بر گلوي نازك و سپيد علي اصغر بنشيند گرچه گلوي كوچك علي اصغر پاره شد اما رشتة خونش دامن تاريخ را گلدوزي كرده، زينت آن گشت و اين نا جوان مردي تا ابد براي يزيد و يزيديان باقي ماند، گرچه حقيقت بر سر ني شد اما بلند تر از هميشه نمايان گشت.

زينب از اين پس تنهاست، با كوهي از مشكلات، هر گلي اين همه جفاي خار ببيند پژمرده مي‌شود اما زينب ام ‌المصائب و دست پروردة زهرا است و از مادر اين صبر و رنج كشيدن را به ارث برده است كه اين فرمودة مادر زينب است:

 

صبت عليّ مصائب لو انها                     صبت علي الايام عدن لياليا

 

آنقدر رنج ديده‌ام كه اگر بر روزگار تحميل مي‌شد به شب تيره مبدل مي‌گشت.

از اين پس پيام عاشورا بر دوش زينب است تا بيان كند كه: عاشورا با رنگ خون توأم و با شهادت همزاد است كه اگر شهيد كربلا و خون پاكش نبود، چه كسي در دل سنگرها آلاله مي‌كاشت، تا عطرش فضا را معطر سازد و اگر خون شهيدان نينوا نبود لاله‌هاي وحشي بيابان را چه كسي آبياري مي‌كرد و درخت خشكيدة عدالت را كه سيراب مي‌نمود، اگر خون گلوي اصغر نبود صحراي بي‌رونق انسان از چمن خالي بود و نسيم سحر با كدامين گل خوشبوي راز مي‌گفت و لب به سخن مي‌گشود؟ اگر خون شهيدان دشت حادثه نمي‌بود شمشير بران ظالم را چه كسي مي‌شكست؟ و بالاخره اگر خون نمي‌بود عاشورا از كجا پديد مي‌آمد به راستي كه شهيد علم مقاومت و شهادت ميراث دشنه بردوشان و ابر مردان تاريخ است. شهادت تولدي است زيبا و وصالي كه كابين آن نقد جان است و شهيد كبوتر سبكبال وصال است كه شاخه گلي را براي محبوب به ارمغان مي‌برد، و سنگر شهيد ميعادگاهي است كه عاشق از آنجا به سوي آسمان معرفت اوج مي‌گيرد، و تا بدانجا مي‌رسد كه در وهم نمي‌گنجد. و خون ماية حيات است كه هرگاه از جريان باز ايستد، باعث مرگ مي‌شود در جويبار جامعه‌اي كه در راه ارزش‌ها خون جاري نگردد راكد و فرو بسته خواهدماند از اين روي خوني كه در كربلا ريخت خون خدا نام گرفت تا ارزش آن را به اثبات رساند نمي‌دانم از كجا آغاز بايد كرد؟ صحنة كوتاه كربلا يك مكتب پيام دارد پيامش همانند پيام نمايش عملي‌اي كربلاست، كربلايي كه تاسيسش: «نه فقط بهر ماتم» بلكه: «دانش سراي مكتب اولاد آدم است»

كربلا سرزميني است كه حسين (ع) در آن «سپهسالار» عشق, و زينب قهرمان آن است, اين تاتر مقدس و اين نمايشنامة كه هر سال يك بار به نمايش در مي‌آيد براي چيست؟ آيا براي اين است كه كربلا را در خاطره‌ها زنده كند؛ يا جنبة عاطفي آن را به نمايش بگذارد كه چگونه بر اطفال بي‌گناه ظلم شد؟ قطعا نه! بلكه تكرار يك درس است, درس آزاد زيستن، حرفة آدم بودن, و پيامش اين است كه: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا و كل شهر محرم»

اين نمايشنامه‌اي كه هر سال تجديد مي‌شود، پيامش همان پيام عاشوراي سال 61 هجري قمري است. پيامي كه تا انسان هست خواهدبود, پيام آزادي, تجديد ميثاق با آزاد مردان, تجديد عهد با پيام عشق, كه مي‌توان در هر سرزمين كاشت و از جوانه‌هاي آن استفاده برد. پيام عاشورا اين است كه تا يزيد، بيداد، طغيان و ظلم هست, حسين, ظلم ستيزي، دادگري، نيز خواهدبود, و هر روزي كه ظالم و آزاده در افتد، آن روز عاشوراست. و در هر سرزميني كه آرمان حسيني با اهداف پست يزيدي برخورد, همانجا كربلاست و در هر ماهي كه اين پيام، عملي شود همان محرم است كه:

«همه جا خانة عشق است چه مسجد چه كنشت»   

در كربلا مرگ را به تمسخر و بازي گرفتند تا زيستن را به ارمغان آورند. و در آنجا مكتبي تأسيس كردند كه انسان‌ها را به سوي انساني زيستن فرامي‌خواند, گرچه حسين7 را در كربلا به شهادت رساندند ولي از خونش لاله‌هاي عشق روييد؛ و گرچه پرچم ابالفضل را بر زمين افكندند ولي آزادي با رنگ خون ثبت شد و جهان را تحت پوشش قرارداد, يزيد، امام حسين (ع) را نكشت، خود را نابود كرد، زيرا حسين (ع) زنده است, آرمانش بلند، نامش هم‌پاي آفتاب، نوراني و در اوج عظمت؛ و مانند آرمانش بلند است. از اين رو ياد كربلا و زنده نگهداشتن عاشورا زنده نگهداشتن ارزش‌ها و عشق است.

عاشورا رنگ خون دارد، كه رنگ عصيان، طغيان و پيروزي در برابر طغيان است عاشورا طغيان مقدس است در مقابل بيداد، در برابر طغيان خبيث, عاشورا تقابل دو طغيان است كه منطق يكي خون و عشق و منطق آن ديگر، زر, زور, تزوير, فريب و نيرنگ و طغيان در برابر داد و عدل است, يكي از سلالة ابراهيم و طغيانش در برابر بت و بت گري و آن ديگر از سلالة نمرود و طغيانش بر ضد خدا، توحيد, ارزش‌ها و بالاخره هرچه خوبي است, و اين دو جريان ادامه دارد كه:

 

«رگ رگ است اين آب شيرين, آب شو       

 

در خلايق مي‌رود تا نفخ صور»

 

 باز هم عاشورا رسيد كربلاييان كجاييد كه درخت پربار ارزش‌ها تشنه است تا با خون سيراب گردد و با شهادت آذين بندي شود؟

 


چشمانش را که گشود، موج نگاهش را به دریای نگاه عمه فرستاد. عطر نوازشگر دستان عمه را در هوای ساکت خرابه بویید. غنچه کبودش را از هم گشود و فریادی به بلندی بام‏های دنیا در حنجره‏اش جان گرفت و همچون نجوایی غریب به گوش رسید که: بابا...

ترنم درد آفرین نهیبش پنجه‏ای دردناک شد که بر دل‏ها چنگ انداخت و باران، آشیانه چشمان همگان را با خود شستشو داد. صدای شیون ملائک به گوش می‏رسید. در آن گوشه خرابه، بر پیکر شب، سیاهی سایه افکنده بود و ماه از شرم روی سه ساله دختری، رخ در نقاب کشیده بود. شهر در پس پرده‏های غبار آلود غفلت و جهالت خفته بود که ناگاه فریادی به بلندای تاریخ، چشمان غنوده در بی خبری را بر آشفت، مجسمه ظلم و فساد که در شرارت خود فنا گشته بود، تلاطم شب را به اوج رسانید آن گاه که حیرت زده پرسید: چیست این صدا؟... و پاسخ شنید: سه ساله دختری بابا می‏خواهد. آنگاه خنده‏ای کریه سر داد و جغدان شوم به شب نشسته با او همنوا شدند. طبق نور وارد خرابه شد و عطر بابا فضای جان‏ها را از آن خود کرد.

ملائک آرام گرفتند تا سه ساله دختر به پیشواز طبق رود و جام جانش را با بوسه بر لبان پدر لبریز سازد.

عطر آسمانی پدر را به مشام جان خریده بود و می‏گشت و چشمان جستجوگرش را بر طبق پوشیده دوخته بود. زانو بر زمین نهاد آن گاه که طبق را مقابل چشمانش بر زمین نهادند. صدای تلاوت نور را شنید و نجوای دلنشین بابا...

عمه را نگریست که چشمانش خانه درد بود و زانو بر زمین نهاده بود.

چشم‏ها به او دوخته شده بود و آماده باریدن بود. آه و ناله افلاکیان به گوش می‏رسید و صدای مویه ملائک جان‏ها را به آتش می‏کشید. دست بر پرده نهاد و عمه چشمانش را بست. عطر الهی بابا را از پس پرده شنیده بود و حالا مشتاق دیدار چشمان همیشه سخنگوی بابا... و آن چه دید...

ارکان عرش لرزید و شهر با فریاد جان‏خراش سه ساله دختری غمدیده، از خواب غفلت به درآمد. عطر پاک چشم‏های بابا هوای خرابه را از آن خود کرد و نفس‏ها بوی عشق گرفت. جمله‏اش در سراسر تاریخ طنین انداز گشت: «... یا ابتاه! من ذاالذی خضبک بدمائک؟ یا ابتاه! من ذاالذی قطع وریدیک؟ یا ابتاه! من ذاالذی ایتمنی علی صغر سنی؟...»

لب بر لب خونین پدر نهاد و هرم داغ عاشورا دوباره در تمام لحظه‏های خرابه پیچید. با دستان کوچکش تمام مرثیه‏ها را مقابل دیدگان پدر ورق زد و سوگنامه غریبی را در دیار غریبان به نجوا نشست. دوباره غروب عاشورا زنده شد و دوباره داغ اندوه سنگین‏تر از هر زمان دیگری جان‏ها را نواخت و قلب‏ها را گداخت.

آن گاه که تاول پرخون پاهایش را در معرض دیدگان پدر نهاد، آخرین جرعه‏های عشق را از لبان پدر نوشید و عطر آسمانی پدر را به کام جان خرید و این آغاز صبحی بود با طراوت و روشن در زندگی رقیه سه ساله! صبحی که جان او را پیوندی داد ابدی با جان عاشق پدر، و ملائک شیون کردند و صدای مویه شان در افلاک طنین انداز شد و خرابه شام ماند و نجوای همیشه زنده دخترکی دردمند در هجران دردآلود پدر و شام ماند و شرمندگی‏اش که تا همیشه تاریخ رنج و محنت دختری سه ساله را به دوش خواهد کشید.

عمه ماند و دردی افزون که بار امانت از دستش افتاد و نوگلی نازدانه پرپر شد؛ پیش از آن که عطر روح بخش پدر را دوباره از فضای شهر مدینه بشنود و سر در آغوش رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله) بنهد و بغض با او بگشاید... و شام ماند و تمام غصه‏هایش و سوز و غربت دخترکی که همه تاریخ را با ناله‏هایش سوزاند!

زهرا رضائیان




موضوع :   دل نوشته , 

نیم قرن، از غروبِ اندوهناکِ رحلت پیامبر می‏گذرد. آن گاه که رسالت مصطفوی، چون زلال جاری فرات، بر دل‏ها و اندیشه‏ها جریان داشت، زمانی که مردان مرد در رکاب برگزیده خدا، دین او را یاری کردند، کسانی هم بودند که پشت پرده صَلاح ؛ تزویرمندانه سِلاح براندازی اسلام را تیز می‏کردند و مهیای فرصتی ویژه بودند، تا ضربه کینه توزانه خود را وارد سازند.

آنان درصدد کِدر ساختن آبشار زلال اسلام بودند و هنوز کفن پیامبر خشک نشده، آن کردند که نباید می‏کردند.

سران توطئه با هم نشستند  دل و پهلوی عصمت را شکستند

آنان حرمت شکنی را از آن جا آغاز نمودند که سلامِستان هر روز پیامبر بود. از اهل خانه‏ای که رسول خدا بر آنان درود می‏فرستاد که: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة»

عدالت علوی به بند ستم کشیده شد و فاطمه (علیهاالسلام) و علی (علیه‏السلام) و حسن (علیه‏السلام) در تنهایی بی وفایی زراندوزان، جام شهادت را نوشیدند.

و گذر روزها، تاریخ را از زمان زندگانی رسول خدا، دور و دورتر می‏کرد و سال 61 ه . ق فرا می‏رسد، سوّمین امام، روشنی دیدگان پیامبر، رسالت راهبری و پیشوایی مسلمین را بر دوش می‏کشد و از سویی، پس از مرگ معاویه، فرزندش یزید بر تخت خلافت تکیه می‏زند.

تا دیروز معاویه کینه‏اش را به دین با پرده تزویر و ریا می‏پوشاند و عوامفریبانه مردم را به پیروی از خود و مخالفت با برگزیدگان خدا و رسولش، فرا می‏خواند. و این عوامفریبی‏های رذیلانه، روحیه دین مداری و اطاعت پذیری را در نهاد امّت اسلام به ورطه فراموشی و نابودی کشانده بود که آنچنان با روی کار آمدن فرزند معاویه، زمینه کاملاً فراهم بود، که یزید شمشیر هجمه را از رو بربندد.

در واقع تزویرهای پیشین، چونان موریانه، ایمان مردم را از درون خورده بود و تنها از اسلام برای آنان جز ظاهری و پوسته‏ای باقی نگذاشته بود.

آنان چنان بر فرهنگ و اندیشه مردم کار کرده بودند که مردم بیش از اینکه به فکر حفظ دین و ارزش‏های دینی باشند، در اندیشه شکم و جیب و مقامشان بودند و این شد که به راحتی بوزینگان بر کرسی خلافت «انسان کامل» تکیه می‏زدند و بالا و پایین می‏رفتند، و حق در کوچه‏های تنهایی مظلومانه رها شده بود.

یزید همه را به بیعت با خود فرا می‏خواند، حتی حسین بن علی (علیه‏السلام) را!

اگر امام با او پیمان می‏بست، این بیعت «در باغ سبزی» می‏شد، برای یکّه تازی‏های یزید، در مبارزه فرهنگی با اندیشه اسلامی و دین‏داری تا سرحدّ ظاهرگرایی تنزل می‏یافت.

امّا حسین (علیه‏السلام)، پاره تن رسول خدا، تن به ذلّت بیعت نداد، و بقای دین را با خون پاک خود و یارانش امضا نمود.

امام حسین (علیه‏السلام) اذان بیداری را بر مأذنه جهان سر داد و مرگ سرخ را سعادت دین مداران اعلام نمود که: «... لا اری المَوْت الا السعادة»

و با اندیشه شهادت طلبانه او بر فرهنگ سکولار یزیدی در طول تاریخ خط بطلان کشیده شد. و تفکّر عاشورایی، تاریخ را به اقامه نماز دین‏مداری با اقتدا بر نهضت سرخ محرّم فراخواند.

حسین (علیه‏السلام) اذان الرحیل سرداد، امّا گویی در مردم، روح مرگ دمیده بودند.

برق شبتابگون سیم و زرهای بنی امیه، چشم حقیقت نگرشان را کور کرده بود. حتی حرکت‏های محدود و مقطعی آنان نیز در مواجهه با وعده و وعیدهای شیطانی فرزندان امیّه، به سکوت و سکون کشیده می‏شد.

و کاش تنها سکوت و سکون بود، که زرق و برق‏های ابی‏سفیانی آلِ شیطان، آنان را تا به حدی به رذیلت کشاند که بر فرزند رسول خدا شمشیر کشیدند و آب را بر آنان حرام دانستند و به حریم خاندان پیامبر جسارت کردند.

و تنها هفتاد و دو ستاره، در رکاب خورشید شمشیر زدند، و خونین پَر به شفق نشستند. هفتاد و دو دلباخته در مقابل دریایی از تاریکی ایستادند، تشنه‏کام از روشنای حق دفاع کردند، و به کهکشان سرخ شهادت پیوستند، و درجه افتخار دعای حسین را برای خود خریدند.

و ما، از ارتفاعات بلند ایمان و بالندگی، تابناکی این خیزش دینی ـ الهی را از پنجره قرن‏ها و اعصار به تماشا نشسته‏ایم. و صدای امام حسین (علیه‏السلام) را با گوش جان می‏شنویم که به یاری خود، فرامان می‏خواند.

انگشت اشاره اباعبدالله به سمت آنانی است که عاشورا را به باور ایستاده‏اند و زمین و زمان را کربلا می‏دانند؛ به سمت من و تو، به سمت ما. به شرط آنکه به لهجه عشق سخن گوییم، و به تمامیت دلدادگی، ایمان بیاوریم، و به «شهادت» شهادت دهیم، آیات اطاعت از امام را تلاوت کنیم. و امروز حسینی بودن ما در اطاعت پذیری‏مان از ولی فقیه زمان، فرزند فاطمه، سیدعلی حسینی خامنه‏ای، معنی می‏شود.

باید در پی او و همراهش زمینه‏های علمی، فکری، فرهنگی، اعتقادی و اقتصادی را به گونه‏ای فراهم آوریم تا خورشید ظهور از افق آرزوهامان طلوع کند.

و ما دست در دستان علی گونه او پرچم رشادت را در صبح گاه ظهور در حالی که تمام عالم «خبردار» در مقابل این پیروزی عظیم صف کشیده‏اند، تقدیم مولایمان حضرت ولی عصر (عج) نماییم. همان مولا و امامی که منتقم خون خورشید به شفق نشسته کربلاست.

زینب سید میرزایی




موضوع :   دل نوشته , 

و خون خدا، سرچشمه همه دریاهاست. به تو می‏گویند: «حسین» ؛ زیرا به یقین، ذهن تاریخ، نمی‏تواند خون خدا را تفسیر کند، جز با نام تو. و «حسین» را نمی‏توان تفسیر کرد، مگر با عشق. تا دنیا دنیاست، عشق هم می‏ماند؛ اگر در حسین (علیه‏السلام) محو شود.

به تو می‏گویند: «حسین» ؛ زیرا پژواک نامت در تلفظ کربلا طنین‏انداز است و کربلا، حماسه مکرر آفرینش انسان است. در این گردش متناوب، خون زاده می‏شود و تا ملکوت اوج می‏یابد و به شهادت می‏رسد و دوباره زاده می‏شود و دوباره و دوباره... .

و تو، نقطه مرکز این حرکت دوّار هستی که شعاعش تا بی‏نهایت، استواری دارد.

از عاشورای حضورت، تا اربعین عروجت، تاریخ را هزاران پیچ و خم رخ داده است و هر لحظه انگار فصل تازه‏ای از حماسه بودن توست.

زمانه، حرف‏ها دارد؛ ولی ناباورانه سکوت خویش را به سوگ نشسته است. تاب گفتن هم ندارد؛ چرا که ظرف ادراک‏ها حقیر است.

میدان جاذبه شگفتت، هر دو قطب زمینی را می‏رباید و همه جاذبه‏های دیگر را از دل می‏راند و به یک سو می‏افکند، تا تنها تو باشی و بس. با کلمات نمی‏شود بازی کرد، وقتی که پای عظمت تو در میان باشد.

دستم به قلم می‏رود و قلمم، تاب نقش زدن را بر کاغذ بی جان ندارد. نامت آتش می‏زند به جان آب، چه رسد به کاغذ، حتی اگر کاغذ، صفحه‏ای باشد به وسعت تمام آسمان‏ها.

در دایره کلمات، واژه‏ای نمی‏شناسم که تقدس تو را بنمایاند و عظمت مبهم تو را به زبان آدم‏های این دنیا تعبیر کند؛ جز واژه خدایی ...




موضوع :   قطعه ادبی اربعین حسینی , 

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق ها می گذرد؛ و اینک از صدای نحس شلاق خزان بر پیکر آلاله ها، اربعینی می گذرد و  اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم که حیات اسلام مدیون رگ های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون کودک غمگین و تمام حقیقت هایی که هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.
کربلا؛ این خارستان خشک و بی آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه ای است که در آن گوهر همه عظمت ها و خوبی ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....
در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.
و شیعه همیشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سیدالشهداء علیه ‏السلام و از آن جمله روز اربعین آن حضرت، در زیارت و اقامه ماتم و عزادارى کوتاهى نکرده و از اینجاست که امام حسن عسکرى ‏علیه‏ السلام زیارت اربعین را از علایم ایمان شمرده است. آرى، تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه‏ السلام است که مؤمن خالص را از دیگران تمیز مى‏دهد، و دوستان اهل بیت‏ علیهم‏ السلام را از غیر آنان جدا مى ‏کند. و مؤمن واقعى کسى است که نگذارد آثار نهضت‏ حسین ‏علیه‏ السلام فراموش شود و در قدردانى و شرکت در هدف آن حضرت کوتاهى نورزد.
پیروان و دوستان امام حسین ‏علیه‏ السلام امیدوارند تا از این طریق مشمول این حدیث نبوى شوند که جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و نخستین زائر قبر حضرت ابى‏ عبدالله در اولین اربعین سیدالشهداء  روایت کرده است; «کسى که قومى را دوست دارد با آنها محشور مى ‏شود و کسى که عمل قومى را دوست دارد با ایشان شریک مى ‏باشد».
دل هایمان بی تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد.




موضوع :   قطعه ادبی اربعین حسینی , 

بت كوفه و شام را شكستيم

محمدعلى كعبى

تب عجيبى در ميان سپاهيان يزيد افتاده بود و با تمام وجود هذيان مى‏گفتند.

سردار، با تمام دلش ندا برآورد و همه شنيدند كه: اى قدوسيان اندوهگين! راحله سبك برداريد و قلب‏هاتان را در كربلا باقى بگذاريد.

عزا را چون كبوترى مشكى ميان قتلگاه حسين عليه‏السلام ، بر شن‏هاى ساحل فرات، بر تمام شمشير شكسته‏ها و تير و نيزه‏هاى فرود آمده رها كنيد، بر فراز پيكرهاى آسمانى شده به وديعه بگذاريد و پشت سر من بياييد. تا دروازه‏هاى پيروزى راهى نمانده است.

فرصت عزا نيست؛ گرچه تيغ نادان بزرگ‏ترين اشتباه تاريخى خود را مرتكب شده است.

پشت سر من بياييد؛ شمشير بايد بياموزد كه دوران جنگ‏هاى جاهلى به سر آمده است و سرزمين‏ها از اين پس، به پشتوانه انديشه‏هاى نورانى فتح خواهند شد.

بياييد، اى نسل بت‏شكن آزادانديش!

طاغوت، طعم ضربه‏هاى عصاى محمد را فراموش كرده است.

هبل اين بار از كاخ‏هاى كوفه و شام سر درآورده است.

بيا، اى قافله زخمى، تا بارى از غل و زنجير برداريم و براى به اسارت كشيدن جنگ افزارهاى نادان، ره‏سپار شويم!

نوبت عزاست، جابر!

سپاهيان، مانند كودكان عروسى، غنيمت جمع مى‏كردند.

هلهله‏اى تلخ‏تر از هلهله تازيانه نبود كه كاروان در ميان آن محو شد.

آن روز قافله، تمام بار عزايش را در كربلا به وديعه نهاد و به سوى مأموريت بزرگ خود رفت.

چهل روز مى‏گذرد و غبارى از دور بلند است جابر! قهرمانان بازگشته‏اند؛ بقچه‏هاى امانت را بگشاى. مويه‏هاى سر به مهر را باز كن. ديگر نوبت عزاست. با اندوهى ابدى.

چهل روز مى‏گذرد

معصومه داوودآبادى

از پرهاى سوخته و خيمه‏هاى خاكستر، چهل روز مى‏گذرد؛ از شانه‏هاى بى‏تكيه‏گاه و چشم‏هاى به خون نشسته، از لحظاتى كه سيلى مى‏وزيد و صحرا در عطشى طولانى، ثانيه‏هايش را به مرگ مى‏بخشيد.

حالا چهل روز است كه مرثيه‏هامان را در كوچه‏هاى داغ، مكرر مى‏كنيم.

چهل شب است كه بر نيزه شدن آفتاب را سر بر شانه‏هاى آسمان مى‏گرييم. «اى چرخ! غافلى كه چه بيداد كرده‏اى».

از شام تا كربلا

از كربلا تا شام، حكايت سرهاى جسور شماست كه شمشيرها را به خاك افكند.

من از روايت خونابه و خنجر مى‏آيم؛ از شعله‏هاى به دامن نشسته و فريادهاى بى‏ياورى.

امروز، اربعين خورشيد است. نگاه كن چگونه پرندگان، بر شاخه‏هاى درختان روضه مى‏خوانند؛ چگونه ابرها، فشرده فراقى عظيم، پهنه زمين را مى‏بارند!

رفته‏ايد و پس از شما، جاده‏ها، اسير زمستانى هميشگى‏اند. پرواز ناگهان شما آتشى است كه هرگز فرو نمى‏نشيند.

زخم عاشورا هميشه تازه است

پاييز را ديده‏اى، چگونه نوباوگان تابستان را به زمين مى‏ريزد و سر و روى جهان را به زردى مى‏نشاند؟! اكنون ديرى است كه پروانه‏هاى هاشمى‏مان را شعله‏هايى يزيدى، بر تپه‏هاى خاكستر فرو ريخته‏اند.

ديرى است كه گيسوان كودكى رقيه را بادهاى يغماگر، با خويش برده‏اند.

زمين، پاييزش را از ياد مى‏برد، اما زخم عميق عاشورا را هرگز.

سال‏ها مى‏گذرد و ما همچنان سوگ كبوترانى آزاده را بر سينه مى‏كوبيم.

اربعين لاله‏ها

نزهت بادى

بشير!

وقتى به مدينة‏النبى رسيديم، مبادا كسى جلوى قافله اسراى كربلا، گوسفندى را سر ببرد! اين كاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بريده بر بالاى نى مى‏آيد.

نگذار هيچ لاله‏اى را در رثاى شهدايمان پرپر كنند! سراسر خاك كربلا، پر بود از گلبرگ‏هاى خونين و پاره‏اى كه از هر سو مرا صدا مى‏زدند: «أخَىَّ اخَّى».

اجازه نده كسى بر سر و رويش خاك بريزد؛ هنوز باد، گرد و خاك كوچه‏هاى كوفه و شام را از سر و روى زنان و كودكان عزادار نربوده است.

اين صورت‏هاى كبود و دست‏هاى سوخته، نيازى به گلاب‏افشانى ندارند؛ هنوز اربعين گل‏هايى كه با تشنه‏كامى بر خاك و خون افتادند، نگذشته است.

بگو پاى برهنه به استقبالمان نيايند؛ اين كاروان پر است از كودكانى كه پاى پرآبله دارند.

سفارش كن شهر را شلوغ نكنند و دور و برمان را نگيرند، ما از ازدحام نگاه‏هاى نامحرم و بيگانه بازگشته‏ايم.

بگذار آسوده‏ات كنم بشير!

دل زينب عليهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مى‏كشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سكينه و سجاد عليه‏السلام و اين كاروان داغدار، پيراهن كهنه و خونين حسين عليه‏السلام را بر سر و روى خويش بنهد و گريه‏هاى فرو خورده چهل روزه‏اش را يك‏سره رها سازد.

برخيزيد اى شهيدان!

روح‏الله حبيبيان

چه سكوت وهم‏انگيزى! چهل روز است كه جز صداى ناله شبانه حيوانات صحرا و مويه جنيّان و فرشتگان، نواى ديگرى به گوش اين سرزمين نرسيده است.

هنوز بوى سوختگى به مشام مى‏رسد و خاك، سرخى خويش را از دست نداده.

آرى! چهل روز است كه از آن روزهاى پرالتهاب مى‏گذرد و اين صحرا، در سكوتى بهت‏انگيز غرق است و چشم افلاك خيره بر اوست! ... ناگهان، صدايى سكوت صحرا را مى‏شكند.

صدا، آميخته‏اى است از زنگ شتران خسته و ناله كودكان يتيم و مويه زنان داغديده و صدايى كه در صحرا مى‏پيچد: «برخيزيد اى شهيدان كربلا! برخيزيد كه كاروان آزادگان بازگشته‏اند».

اولين كاروان

اربعين است؛ روز تازه شدن داغى كه هيچ‏گاه كهنه نمى‏شود، روز ورود دوباره زينب كبرى عليهاالسلام به كربلا، اما اين بار نه به عشق همراهى برادر، كه به شوق زيارت تربت او. كاروان خسته زنان و كودكان، چهل منزل راه را بى‏وقفه پيمودند تا يك‏بار ديگر، قتلگاه جگرگوشگان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را ببينند و اين بار، بى‏دخالت زنجير و تازيانه، آزادانه خود را بر آن خاك افلاكى بيفكنند و سير بگريند؛ آنقدر بگريند تا عقده چهل روزه‏شان باز شود. اين، نخستين كاروان زيارتى حسين عليه‏السلام و اصحاب عاشورايى حسين عليه‏السلام است.

اربعين با بوى خون در مشام

محمدكاظم بدرالدين

از بدرود اشكبار كاروان، چهل غروب گذشته است و قصه‏هاى سوخته، به چشم‏هاى فرات مى‏ريزد.

چهل روز پيش، حوالى اندوه، نيزارها ضجه زدند و مثنوى‏ها با گل‏هاى شيون، سرتاسر نينوا را پوشاندند.

هرگز نمى‏توان به اربعين نگاه كرد و آن همه نغمه‏هاى خاكسترى را به ياد نياورد.

امروز به جاى همه يتيمان قافله، اربعين سخن مى‏گويد.

اربعين، با بوى خون در مشام و آبله در پا، رسيده است تا بگويد همه اتفاقات سرخ، در راستاى شكيبايى زينب عليهاالسلام بود.

اربعين، شعرهايى با كلماتى خون‏رنگ در سوگ لاله‏ها آورده است تا بگويد دل‏بستگى‏هاى زينب عليهاالسلام در آن دشت بلاخيز، يكى پس از ديگرى پرپر شد.

اربعين، با پيراهنى از گريه در فرات اشك، غسل كرده است و اينك، در كنار نام حسين عليه‏السلام و جابر بن عبدالله نشسته است و به ياد خون‏هاى عاشورا، مقتل مى‏خواند.

خطبه‏اى بخوان!

رزيتا نعمتى

چه سخت است چهل روز منزل به منزل، عاشقى را به دوش كشيدن و از ساحل، دريا را نظاره كردن! يا زينب! آه سينه‏سوز تو، هنوز از پشت حصار قرن‏ها، شعله بر جان مى‏زند.

از آن روز به بعد، زمين، چهل بار چرخيد و در سوگ حسين عليه‏السلام ، هر روز آفتاب، لباس سياه شب بر تن كرد تا در موج خونين خاطراتت، هم‏درد دل طوفانى‏ات شود.

اينك، تمام شوره‏زاران، پابرهنه و تشنه لب به دنبال توانَد تا آيه‏هاى عاشورايى را از چشمه زبان نينوايى‏ات بنوشند.

زينب، اى وارث نجابت خاك! چهل روز است كه آسمان، غربتت را مى‏نگرد. باز هم خطبه‏اى بخوان تا به ابرها، اذن نزول داده باشى، اى رسول كربلا!

خدا با صابران است

گوش كه مى‏كنيم، از سوى مزار تو هر لحظه صداى هق‏هق فرشتگان مى‏آيد.

آمده‏اند تا رسم گريستن بر حسين عليه‏السلام را زنده بدارند كه به راستى رسول عشق فرمود: «بنده‏اى نيست كه محشور شود جز آن‏كه چشمانش گريان است؛ مگر گريه‏كننده بر حسين عليه‏السلام كه با چشم روشن و بشارت و روى شاد محشور شود».

واى بر يزيديان كه پيراهن سرخ چشم عاشقان حسين عليه‏السلام را حرمت نگه نداشتند و كوچه‏هاى تاريخ ظلمت را تا ابد، غرق نفرين فرشتگان كردند؛ هر چند صابران، به رسم جاودانه عاشقى، همواره فرياد مى‏زدند كه «ما رأيت الاّ جميلاً».

هميشه پيروز

حسين جان! در قانون تو، فتح و ظفر به گونه‏اى ديگر معنا مى‏شود.

آنجا كه فرهنگ‏هاى لغات ستم، واژه‏اى جز شمشير را نمى‏دانند، نام تو فتح‏المبين نصر و پيروزى است.

سينه مى‏زنيم و گرد از غبار دل مى‏ريزد. اشك مى‏ريزيم و رودخانه مى‏شويم، تا قطره قطره به درياى تو بريزيم.

اى ناى بريده! سلام بر تو و بر راه سرخت!

بر دل‏ها نشستى

ما، ميراث‏دار همان كاروانى هستيم كه بال‏هاى يا كريم‏هايشان را در نينوا شكسته‏اند.

حسين، اى تسليم محض! صراط مستقيم، از رد خون تو آغاز شد و پس از بيابان‏هاى سرگردانى زينب، ميان هلهله شاميان و سنگسار حقيقت، به قلب ما رسيد؛ زيرا تو از دل برخاسته بودى؛ از دل حقيقت، و لاجرم بر دل نشستى.

اى كسى كه ذرات عالم، زيارت‏نامه‏خوان تواَند، يا ابا عبدالله!

زيرنويس

اربعين، فرصتى براى شناختن زينب عليهاالسلام و تعمق در قيام حسين عليه‏السلام است.

من، همان صبر ديروزم!

سودابه مهيجى

رفتم و بازگشتم، اين چهل شبانه‏روز بى‏سر و سامان را؛ اين لحظه‏هاى دلتنگ يتيم، اين مسير عطشناك آبله پايى كه پاره پاره‏هاى تو را پشت‏سر داشت و لب‏هاى از نيزه روييده‏ات را پيش رو.

مرا به ياد بياور؛ مرا كه پيرتر از تمام عمر خويش، اينك شناختنى نيستم. من همان هروله آتش به دامانم كه چهل روز پيش، در اين صحرا، هنوز جوان بود و تمام قافله به جا مانده از تو را به دوش گرفت و ره‏سپار شد.

منم؛ همان صبر از كف رفته‏اى كه تمام ميراث حيدرى‏اش را از حلقوم فاطمى فرياد سر داد و كاخ ظلم را زير و زبر كرد، اما در خلوت تنهايى‏اش، سر بر كجاوه كوبيد و لرزش شانه‏هايش را تنها خدا دانست.

بعد از تو، سوختم و خطبه خواندم

بعد از آن غروب كه با فاصله‏هاى از من تا تو پر شد و انحناى ناگهان قامتم را رقم زد؛ پس از آن قرآن پاره پاره‏اى كه زير لگدكوب اسب‏هاى ستم از هم گسيخت، من ماندم و جاده‏هاى پيش رو... .

من ماندم و كاروان بى تو، با قبيله به تاراج رفته؛ من به سفر ناگزير بودم.

آه! خون هميشه جارى در رگ‏هاى روزگار! رداى ولايتت را بر شانه گرفتم و لواى ستم‏سوزى قيامت را بر بلنداى تاريخ برافراشتم.

آنچه از تو در من بود، آنچه ديده بودم و جز من كسى نديد، در گوش‏هاى كر روزگار فرياد كردم و راويانه، تمام خطبه‏هاى از تو گفتن را سرودم و حنجره‏اى مدام شدم؛ حنجره‏اى كبود كه عطش‏هاى هفتاد و دو پروانه را ميراث‏دار بود و زخم زبان چهل روز اسارت را براى همه پرستوهاى قافله سپر مى‏شد و در خويش مچاله مى‏كرد.

اينك به تو بازگشته‏ام؛ خسته از تمام هستى. ديگر حوصله‏اى به ادامه روزگار ندارم. آه از اين كوله‏بار فرسوده در راه! آه از پر ريختنِ پروانه‏ها در جاده‏هاى سرد و بى‏شمع!

تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما

فاطره ذبيح‏زاده

چهل شب است كه آسمان براى صورت خونين آينه مى‏گريد؛ درست مانند ديده مرطوب فرشتگانى كه از نداى نصرت‏خواهى امامشان جا ماندند و حسرت حمايت از ولىّ خدا، بر سپيدى بال‏هايشان، گرد اندوه و بى‏قرارى پاشيده است.

شايد كربلا ديگر هيچ زمان قرص كامل ماه را نبيند؛ از وقتى سر بريده خورشيد بالاى نيزه رفت، شرم دارد لبانش را بر جاى بوسه زينب بگذارد.

امشب، اربعين واقعه است و زمين، حزين‏تر از هميشه، از طنين نوحه آدم عليه‏السلام در خود مچاله شده است.

اين شب‏ها مدام نغمه آدم در گوش «صفا» پرپر مى‏زند. گويى چهل روز است سر بر سجده توبه دارد و آهنگ غم‏زده مويه‏هايش، چهار ستون كائنات را به لرزه وامى‏دارد. او توبه مى‏كند، ولى فرزندان مطرود قابيل، سر بريده يحيى عليه‏السلام را در ميان تشت زرين نهاده است.

او ضجه مى‏زند، ولى نسل شيطان‏زده‏اى ننگ كشتن سرور جوانان بهشت را بر دامن شرافت آدمى نشانده‏اند.

به اين مى‏انديشم كه اگر حضرت آدم عليه‏السلام تنها به سبب يك لحظه وسوسه انگشتانش براى چيدن ميوه ممنوعه، از بهشت خدا بيرون شد و تا چهل روز به درگاهش استغاثه برد، پس تاوان كشتن ولىّ خدا و پسر رسولش را چگونه مى‏توان پرداخت؟!

كاروان بى‏حسين عليه‏السلام

اربعين، موعد بازگشت قافله خوبان عالم، به آغوش مهربان مدينه است؛ همان قافله كوچكى كه هفتاد و دو ستاره‏اش را ميان دستان خالى كربلا كاشت تا نور آزادگى و شرافت، در تاريك‏خانه تزوير يزيديان گم نشود.

حالا كه كاروان اربعين، نه حسين فاطمه را در خود دارد و نه عباس على را، رسالت روشنگرى بر زانوان خسته زينب عليهاالسلام قد مى‏كشد و جان سرخ شهيدان عاشورايى، بر لبان سبز زين‏العابدين عليه‏السلام شكوفه مى‏زند.

از امام صادق عليه‏السلام نقل است كه فرمود: «امام حسين عليه‏السلام گفت: من كشته اشكم، اندوهگين و دلتنگ كشته شدم، بر خدا شايسته است كه هر دلتنگى كه به زيارتم مى‏آيد، دلتنگى‏اش را برطرف كند و او را شاد به خانواده‏اش برگرداند».

السلام عليك يا شمس العطشان

سيده زهرا برقعى

آسمان چه خون‏رنگ است! زمين چه بى‏تابانه چونان گهواره كودكى گريان، زير پايمان تكان مى‏خورد و مى‏لرزد! اينك، هنگامه‏اى شگرف است. نديده بوديم مرغان هوايى را كه اين‏گونه دردمندانه در اين آسمان سرخ، پر و بال بزنند و ناله‏شان به گوش همه تاريخ برسد.

فريادى بلند از فراسوى زمان به گوش مى‏رسد. كسى انگار بر مرگ فرزند آدم مى‏گريد...!

بمان تا ابد!

نينوا! هم‏دردى كن با كودكانى ناآرام؛ با زنانى كه به خود مى‏پيچند از درد فراق؛ با زينب عليهاالسلام ، كه در اين چهل روز، مرگ را هزار باره، با چشم خود ديد و صبورى پيشه كرد.

نينوا! امانت‏دارى كن. خون مقدسى از شاهرگ هستى، بر خاك تو ريخته است.

بدن مقدسى از عرشى‏ترين پاكان، بر خاك تو، زير سم سنگى اسبان، لگدمال شده است. امانت‏دارى كن و مگذار طوفان فراموشى و مرگ، خاطراتت را بربايد!

نينوا! فريادت را آزاد كن؛ بگذار همه آدميان بدانند اين، كاروان حسين عليه‏السلام است كه پس از چهل روز، آمده است به زيارت مولا؛ آمده است تا شكايت خود را در گوش تو زمزمه كند.

نينوا! از اين پس تو خاك خونين و رمزآلودى هستى كه پرچم جاودانگى را بر آن نصب كرده‏اند... بمان تا ابد!

جاى رقيه خالى

جاى رقيه خالى. نيست كه به هواى بابا، سرتاسر بيابان تفتيده كربلا را بدود و «بابا بابا» بگويد.

نيست كه روى خاك تشنه بيفتد و ياد عموى سقا، سينه‏اش را بخراشد. دخترك نازنين حسين، كبوتر سپيد «ارجعى» را زودتر از ديگران ديد و به دنبالش پريد... و چه خوب! حالا كه كاروان، به نقطه صفر زمين برگشته، نيست كه از غصه نبودن بابا، دوباره دق كند!

چه خوب كه نيست تا صداى ناله زمين و زمان را بشنود و دوباره آتش به جان شود!

بازگشت دوباره

فاطمه سليمان‏پور

كاروان بازگشته است؛ با تمام دردها و داغ‏ها.

كاروانى كه اشك‏هايش عطش على اصغر عليه‏السلام را تازه مى‏كند؛ كاروانى كه خيمه‏هاى سوخته‏اش را به بادها سپرد تا شعله بيدارى هميشگى جهان باشد.

كاروانيان، بازماندگان آن حادثه تلخ‏اند. از شام رسيده‏اند تا جراحت گلوهاى بريده شده را با فريادهاى بيدارگرشان مرهم شوند؛ تا با قامتى خميده، استوارى كوه را به سخره بگيرند در زمينى كه چهل روز است طعم تازيانه، لب‏هاى ترك‏خورده‏اش را به خون كشيده.

چيزى عوض نشده است

هنوز از خاك، صداى شيون كودكان زخم خورده مى‏آيد.

هنوز شيهه اسبان بى‏سوار، از زير سنگ‏ريزه‏ها به گوش مى‏رسد.

زمين، رقص خون بر شمشير را از ياد نبرده است.

خاك، عَلَم‏هاى افتاده را بر دوش مى‏كشد؛ با سينه‏اى گدازان از داغ هفتاد و دو بهار در خون تپيده.

اينجا سرزمين لاله‏هاى سيلى‏خورده آفتاب است؛ سرزمين دشنام‏هاى پياپى، فرود آمده در تاروپود خاك.

صداى «هل من ناصر ينصرنى»، هنوز در گوش ريگ‏هاى بيابان جارى است.

حماسه هنوز به پايان نرسيده است.

دنبال گمشده

وادى به وادى، گستره صبر را دويده و چهل روز رنج آوارگى و اسارت را به دوش كشيده است.

بازگشته است تا گمشده‏اش را از بين نيزه‏ها، از ميان خيمه‏هاى خاكستر به تاراج داده، از لابه‏لاى بدن‏هاى به سم اسبان كوبيده شده بيابد.

آمده است تا مظلوميت چهل ساله‏اش را بر سينه كبود دشت مويه كند با قامتى از كمان خميده‏تر و چهره‏اى از مصيبت درهم شكسته.

زينب عليهاالسلام است كه اين چنين گودال‏ها را جست‏وجو مى‏كند.

بانويى كه چهل غروب، زخم هزار ساله‏اش را ضجه زده است و اكنون با اشك‏هايش، فرات را به تكاپو درآورده. بغض فريادهايش، سكوت را به فراموشى مى‏سپارد و خواب تاريخ را مى‏آشوبد.

هر چند ديگر نايى برايش باقى نمانده است، آمده تا عاشورا را با خطبه‏هاى هميشه جاويدش ماندگار كند. مى‏خواهد از تمام شمشيرها، از تمام نيزه‏هاى در گلو رفته انتقام بگيرد.

كربلا مى‏مرد، اگر زينب نبود

وقتش رسيده است كه حقيقت آشكار شود؛ با رساترين فرياد.

چهل روز از خاموشى لب‏هاى عطشناك مى‏گذرد و اكنون وارثان آن داغ را بايد كه منادى حق شوند.

خاطره‏اى تلخ، روى دست تاريخ شعله مى‏كشد و حرف‏هاى ناگفته، گلوى لحظه‏ها را در هم مى‏فشارد. اكنون بايد پيراهن چاك چاك خورشيد را علم كرد، تا قلب‏ها را بسوزاند، تا چشم‏هاى به خواب غفلت رفته را بيدار كند.

زينب عليهاالسلام برمى‏خيزد و غبار فراموشى از شانه عاشورا، به زمين مى‏ريزد.

شايد اگر اشك نبود

شيما اصغرى

شايد ريختن و آويختن كمترين كارى است كه اشك براى جبران آبروى از دست رفته آب مى‏كند؛ مى‏ريزد و مى‏ريزد و مى‏ريزد... تا فرات، بيش از اين شرمنده نباشد!

شايد اگر اشك نبود، تمام فرات‏ها از خجالت خشك شده بودند!

شايد اگر اشك نبود، سيلاب غم و غصه، در كربلا مرداب شده بود!

شايد اگر اشك نبود، عشق و عطش، همان‏جا دفن شده بود!

شايد اگر اشك نبود، با بغض‏هاى اسيران در آن روز، جهنمى بر پا شده بود!

شايد اگر اشك نبود، كينه آتش مى‏گرفت و محشر همان‏جا بر پا مى‏شد و قيامت مى‏شد و تمام مى‏شد!

شايد اگر اشك نبود، غم در گلوى زينب مى‏ماند و كسى را خبردار نمى‏كرد!

و شايد اگر اشك نبود، آن وقت «يا حسين» را با هق‏هق ضعيف و در دل سر مى‏داديم!

آن وقت «يااباالفضل» را ديگر به واسطه چه چيز مى‏خوانديم؛ وقتى كه شورى اشك، شورى را به دامانمان نمى‏ريخت؟

... و چهل روز گذشت و چهل سال و صدها سال.

و اشك هنوز در سوگ و ماتم آن يكه‏تاز عرصه عشق و ايمان، سيد و سالار شهيدان، امام حسين عليه‏السلام همچنان مى‏ريزد و مى‏ريزد و مى‏ريزد... .

و شايد اگر اشك نبود، شور حماسه عاشورا را هيچ شور ديگرى ايجاد نمى‏كرد... .

چهل شبانه بى تو

سودابه مهيجى

چهل شبانه گذر كرد بر زمين بى‏تو

چهل شبانه بى‏عشق، بى‏يقين، بى‏تو

پس از تو پيرهن سوگوار تا به ابد

چه گريه‏ها كه ندارد در آستين بى‏تو

مرا كه چله‏نشينِ خرابه‏ها شده‏ام

مرا كه با غم هر ثانيه عجين بى‏تو،

كسى نبرد به مهمانى دعا و درود

كه عشق بى‏كس و كار است اين چنين بى‏تو

به سر سلامتى من چه تلخ آمده‏اند

ستاره‏هاى پريشان هر پسين بى‏تو

چهل شب است كه خواب غروب مى‏بينند

پرندگان غزل مرده زمين بى‏تو...

بلند شو!

رزيتا نعمتى

اى خفته در ميانه صحرا، بلند شو!  مردند ماهيان لب دريا، بلند شو! 
سر روى نيزه رفته جلوتر تو هم بيا  يا يار نيمه‏راه نشو، يا بلند شو 
طوفان اگرچه خيمه زد و كشتى‏ات شكست  اى پهلوى شكسته زهرا، بلند شو! 
در خيمه‏هاى سوخته دشت بى‏پناه  شبْ گوشواره مى‏كَنَد از جا، بلند شو! 
نگذار پاى خسته به آن كوچه‏ها رسد  سنگ جفا خورد به سر و پا، بلند شو! 
مسلم، حبيب، اصغر و عباس، رفته‏اند  چيزى نمانده از سفر ما، بلند شو! 
زينب! دوباره خطبه بخوان، اربعين رسيد  موجى بزن به پهنه دريا، بلند شو!



موضوع :   قطعه ادبی اربعین حسینی , 
*راه حسين، کوتاهترين راه رسيدن به بهشت است.
*خون جاري عاشورا، تا ابديت در رگ و ريشه آزادگي جاري است.
*حسين، ميزان سنجش صداقت آدمي است و قبول ولايت حسين، براتِ آزادي انسان از جهنم پليديهاست.
*عاشورا، عاشقانه اي آرام در قلب واقعه کربلاست.
*حسين، زيباترين نامي است که در شناسنامه بشر نوشته اند.
* عاشورا، صحنه نمايش فراگير و فشرده تماميت کارزار خوبي و بدي است.
*عاشورا، عرضه اثبات ظفرمندي انسان خداگونه بر سپاه ابليس است.
*حسين، تفسير بعثت، ترجمان نبوت و معناي امامت است.
* عاشورا، تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است.
*عاشورا، شراره عشق حق است که بر جان عاشقان حسين فرو مي ريزد.
* اي خدا! جوششِ چشمه هاي عاشورا را در قلب ما جاري کن، و دل هاي ما را از زلال مهرش سيراب گردان.
*محرم، ماه محرم شدن در پيشگاهِ خدا و مَحرم شدن، با حسينيان است.
* عاشورا، انفجاري از نور بود و تابشي از حق، که بر انديشه ها تجسم کرد.
* عاشورا، قرارگاه عشق است و پناهگاه عاشقان. کيست که از اين معبر عبور كند و قرار و پناه نگيرد؟
*عاشورا، تکليف است و عاشورايي شدن عمل به تکليف.
*هيچ نقطه اي در هويت هستي نيست که از حرکت و شعر و شعور عاشورايي خالي باشد.
*عاشورا، از جاذبه ها دل کندن و به جذبه دوست رسيدن است.
* محرم، ماه تجديد حيات بشريت است.
* عاشورا يک نيم روز بيش نيست که در آن، شهادت به روشني بر سر تکليف خويش ايستاده است.
* شهادت، طرحِ کربلاست و اسارت، شرح آن!
*اين شمعِ وجودِ حسين است که محفلِ محرم را پيوسته روشن نگاه مي دارد.
* حسين، نام آورترين نام و نامدارترين سردار بر چکاد روشني هاست.
*حسين، تنديس ايمان و عشق الهي است.
* از خاک تا خدا، درست يک کربلا راه است.
* عاشورا، مجمعِ عمومي حماسه سازان هستي است.
*حسين(علیه السلام) ، آرزوي جويندگان و آبروي يابندگان است.
*محرم، حريم حرم خدا و حرمت سنت حسين(علیه السلام) است.
*کربلا، عميق ترين زخمي است که بر پيکر زمين نشسته، و رساترين فريادي است که در دهليز تاريخ پيچيده است.
* نخل ها، از سنگيني داغ تبار علي(علیه السلام) خميده اند.
*حسين(علیه السلام) ، حماسي ترين شاهنامه جهان است.
*عاشورا، بغضِ گريه را مي¬شکند و جام سينه را از خون لبريز مي کند.
*محرم، ماه آميختگي با حسين و آموختگي از حسين است.
*محرم، تنها ماهي است که در تقويم ها با سرانگشت خونين ورق مي خورد.
*تاسوعا، مقدمه جان‌فشاني و عاشورا، سرفصل دلباختگي در محضر حسين(علیه السلام) است.
*براي شناخت و معرفت حسين(علیه السلام) ، بايد از مرزِ تاسوعا و عاشورا گذشت.
*سبوي عشق را به دست گرفته اي و عطشناکانِ صحراي کربلا را غبار از چهره مي شويي و سيراب مي کني، اي حسين!
*حادثه عاشورا، کمر تاريخ را شکست و ماندگارترين باور را بر پهنه زمان نگاشت.
* در نهمين منزل از ماه عاشقي، سيل اشک را به ميهماني خون دلِ دهمين منزل فرا مي خوانيم.
*کربلا چرا تشنه اي؟ اين اشک زلال و شيرين نسل هاست که قطره قطره بر پهناي گونه دلت مي بارد.
*محرم، سياه پوش لحظه هاي عاشوراست.
*نام حسين(علیه السلام) را مشعل راهمان مي کنيم تا در بيراهه هاي پرپيچ و خم گمراهي، گم نشويم.
*خون حسين(علیه السلام) و يارانش، قبله نماي کمال و سعادت است.
*امروز، درِ بوستان‏سراىِ عاشورا، با مقتل‏خوانىِ گريه گشوده مى‏شود؛ پس «اى اشك‏ها بريزيد».
*آسمان نينوا، در محضر اين همه خون، از وسعت آبىِ خويش شرمسار است.
*خاطرات ما ورق مى‏خورد: توفيق ناله‏هاى «بين‏الحرمينى» را به لباس سوگ عاشورا سنجاق مى‏كنيم و به ياد كربلا مى‏گرييم.
*عاشورا، جاده‏اى پر عبور براى عاشقانه‏هاى جگرسوزِ آب است.
*امروز، دل‏ها در حُسن‏ختام زيارت عاشورا، سجده سجده در خون افتاده‏اند.
*نگاه كن؛ حنجره قتلگاه، روبه‏روى آتش بوسه‏ها چه پاسخى دارد: «اين كشته فتاده به هامون حسين توست».
*قدم به قدم، صداى «يا حسين» در كربلا كاشته شده است؛ مراقب باشيم روىِ حُرمت لاله‏ها پا نگذاريم!
*پررنگ‏تر از خون، حديثى در عاشورا نوشته نشده است كه دل‏هاى كربلايى آن را بخوانند.
*عطر تربت كربلا بر دوش قلم‏هاى عاشورايى نشسته است تا بنويسند: لبيك يا حسين!
*عاشورا، صحن مطهرى بود كه اذن دخول آن، خون عباس(علیه السلام) است و توسل به باب الحوائج، كليد ارتباط با فلسفه عاشورا.
*منش عباس(علیه السلام) ، خلاصه مكتبى است كه تعليم دلدادگى و خلوص را در صحنه سرخ نينوا، از گفتار، به عمل رساند.
*عاشورا، تولد دوباره حیات آدمیّت و حماسه جاودان عشق و تجلّی زیبای توحید است.
*عاشورا، نقطه اوج ادای امانت انسان است. عاشورا، نمایش قدرتِ روح در کوران حوادث و نشانه آرامش در توفان بلاهاست.
*عاشورا، تجلی‏گاه آرامش و اطمینان نفوس مطمئنه است، مشعل فروزانِ معرفت، فرا روی انسان‏ها است.
*عاشورا، آینه‏ای است که تمامی مفاهیم انسانی را با ابعاد حقیقی‏اش در خود متجلّی ساخته است.
*عاشورا، رستاخیزی است که پرده از چهره همه زشتی‏ها می‏کشد و پلیدان را رسوا می‏سازد.
*عاشورا، گلستانی است با سَروْهای سرخ شهادت و نخل‏های ارغوانی ایثار و خون، و دانشگاهی است که هر سالک الی اللّه‏ باید آن را ببیند.
*عاشورا، طراوت جاودانه روح انسان، تجلّی یاد خدا، و جدا کننده نور و ظلمت از هم است.
*آری! از آن زمان که فریاد سرخ خون از گلوی عاشورا برخاست، پژواکی در قله‏های بلند اعصار و قرون در افتاد که تا آن سوی مرز ابدیّت طنین افکند و در سینه سوزان عاشقان ایثار و شهادت جاودانه شد.
*حنجره ها را بگشاييد و نفس¬ها را فرياد کنيد، تا سکوت کفر، عاشورا را در خود نبلعد.
*در کربلا، بهترين مسافران در بهترين مسافرتها، شهادت را به بهاي حق دريافتند.
*بار حسرت عطش خاندان رسول، اکنون نيز در ميان سينه فرات مي جوشد و بي تابش ميکند.
* چشم حق بين و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراييان است.
*عاشورا، مبدئي دوباره براي جان گرفتن اسلام است.
* تاريخ عاشورا، مسلمانان واقعي را معرفي کرد و نقاب از چهره ها برداشت.
*نهضت عاشورا، سيرابي حقيقت و پاسداري از امر به معروف و نهي از منکر است.
*عاشورا کشتاري خونين نيست، بلکه حقيقتي راستين براي جهانيان است.
* آن‌گاه که سرور جوانان اهل بهشت را کشتند، غم بر دل انسان تا ابد لانه کرد.
* عاشورا، منشوري است که با براده¬هاي آفتاب حسين(علیه السلام) ، عالم را سيراب مي کند.
* ظهر عاشورا، ميعادگاه ملاقات خداوند با سالار شهيدان(علیه السلام) است.
* روز عاشورا، وداع پرسوز و گدازترين خواهر، با عزيزترين برادر تاريخ است.
* عاشورا، يادآور مردان غيوري است كه امر به معروف و نهي از منكر را ارج نهادند.
* مهم‌ترين درسي كه عاشورا به جوانان مي‌آموزد، پايداري است؛ پايداري در برابر ستم طاغوت‌ها.
*عاشورا تا اربعين، يادآور چهل روز خون بارش آسمان، از داغ مصيبت حسين(علیه السلام) است.
*نهضت عاشورا، پايه‌گذار تمامي نهضت‌هاي بر حق روزگاران است.
*عاشورا، يادآور اين شعار زيباست: خون بر شمشير پيروز است.
*عاشورا، صحنه پيكار تمامي ايمان در برابر تمامي كفر است.
*عاشورا، يادآور جوان مرداني است كه تاريخ سال‌ها بعد اين جوانان را در دفاع مقدس دوباره به چشم ديد.
*روز عاشورا، روز به بار نشستن «خون» در سوگ پرپر شدن گل¬هاي محمدي است.
*روز عاشورا، روز استقامت در دين، به بلنداي «صراط مستقيم» است.
*روز عاشورا، روز تماشاي چگونه مردن براي آموختن چگونه زيستن است.
*روز عاشورا، روز مُحرِم شدن در حرم مُحرَّم است!
• روز عاشورا، روز عاشورايي شدن حق جويان و حق طلبان است.
*روز عاشورا، روز انجام بزرگترين مسئوليت «آدم» در دشوارترين شرايط است.
*روز عاشورا، روز دادن آنچه هست براي ايجاد آنچه بايد باشد.
*روز عاشورا، روز پايداري و وفاداري در عصر غروب دين در روزگار بي تفاوتي-هاست!
*روز عاشورا، روز متفرق شدن دنياطلبان و زرخواهان از محضر رهبر است.
* روز عاشورا، روز يادگيري رسم دين‌داري و آيين وفاداري است.
* روز عاشورا، روز هجرت آگاهانه و جانبازي عاشقانه در راه دوست است.
* روز عاشورا، روز انتخاب شهادت در عصر زندگي حاکمان جور است.


منبع: ماهنامه گلبرگ


همواره تجّسم قیام است حسین (ع)

در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)

در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز

دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)

 

 

در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است

هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است

در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)

یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

 

*  *  *

 

عالم ، همه خاک کربلا بایدمان

پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان

تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید

همواره حسین ، مقتدا بایدمان

 

*  *  *

 

از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است

مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است

زان بادة خونین که تو بر لب زده‌ای

 آتش به دل جام و سبو بگرفته است

 

*  *  *

تیغ از رخ او ز ترس ، گریان گردید

مرگ از نگهش به خویش لرزان گردید

آوخ ، چه سیه کاری و ننگی ابدی

از مرگ حسین (ع) ، سهم انسان گردید

 

*  *  *

 

گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)

بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین (ع)

آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود

با لهجة خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)

 

 *  *  *

 

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)

هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)

یعنی که تأملی کنید ای یاران !

آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟

 

*  *  *

 

آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)

از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)

از بهر سرودن یکی قطعة سرخ

هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)

 

*  *  *

 

هم «حیّ علی الفّلاح » او خونین بود

هم سجده بی سلاح او خونین بود

افسوس که چند ساعتی بعد نماز

پیشانی ذوالجناح او خونین بود

 

*  *  *

 

در دشت عطش ، لاله صفت سوخت حسین (ع)

تا مشعل آزادگی افروخت حسین (ع)

بر لوح فلق ، تا به قیامت ، نقش است

درسی که زخون ، به خلق آموخت حسین (ع)

 

*  *  *

 

عشق است که سوی کربلا می‌آید

با پرچم خون و بانگ «لا » می‌آید

تا نقش کند، ستارة صبح سپید

بر قامت نیزه ، سر جدا می‌آید

 

*  *  *

 

ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم

سرمست زشور جام عاشوراییم

گشتیم چو قطره ، محو در عشق حسین (ع)

اکنون به طفیل عشق او دریاییم

 

*  *  *

 

هر چند که مضمون غریبت تنهاست

نام تو سرِود موج موج دریاست

بالی ز علی (ع) است با تو ، بالی زحسین (ع)

پرواز تو از غدیر تا عاشوراست

 

 

ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم

سرمست زشور جام عاشوراییم

گشتیم چو قطره ، محو در عشق حسین (ع)

اکنون به طفیل عشق او دریاییم

 

 

آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)

از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)

از بهر سرودن یکی قطعة سرخ

هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)

 

 

از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است

مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است

زان بادة خونین که تو بر لب زده‌ای

آتش به دل جام و سبو بگرفته است

 

 

در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است

هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است

در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)

یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

 

 

بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز

خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز

در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون

از رونق دشت کربلا مانده هنوز

 

 

چشم ها از هیبت چشمم به پیچ و تاب بود

محو چشمم چشم ها و چشم من بر آب بود

چشم گفتم چشم دادم چشم پوشیدم زآب

من سراپا چشم و چشمم جانب ارباب بود

در کرب وبلا حماسه ی خون آمد
خورشید شرف به صحن گردون آمد
در وصف حسین ابن علی میگویم
از عشق هر آنچه بود،بیرون آمد

....................

امشب وقوع مرگ تو را جار مي‌زنند
رخسار ماه را غم و زنگار مي‌زنند
نوزادها براي علي اصغرت هنوز
با اولين تنفس خود زار مي‌زنند

………

قيامت بي‌حسين  غوغا ندارد
شفاعت بي‌حسين معنا ندارد
حسيني باش كه در محشر نگويند
چرا پرونده‌ات امضا ندارد

……….

من در همين شروع غزل ، مات مانده‌ام
حيران سرگذشت نفس‌هات مانده‌ام
بايد شهيد بود و تو را خون‌چكان سرود
شرمنده‌ام اسير عبارات مانده‌ام

……….

عطري كه از حوالي پرچم وزيده است
ما را به سمت مجلس آقا كشيده است
از صحن هر حسينيه تا صحن كربلا
صد كوچه بازكنيد محرم رسيده است

………

شيعه آيا فقط اشك و آه است؟
اين تصور بسي اشتباه است
اشك بي‌معرفت ، آب چشم است
اشك بامعرفت تيغ خشم است

……….

خنده كنان مي رود ، روز جزا در بهشت
هر كه به دنيا كند ، گريه براي حسين

...........

هر دم به گوشم می‌رسد ، آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
يک زن ميان محملی، اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست،ای وای من او زينب است

……

باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين
سينه ي ما مي شود، كرب و بلاي حسين
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين

……….

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است؟
آهی کشید و گفت ماه محرم است

…….

ديباچه ي عشق و عاشقي باز شود
دل ها همه آماده ي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين
ايام عزا و غصه آغاز شود

………

عالم همه قطره اند و درياست حسين
خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
ايام عزا تسليت
عزاداريتان مقبول

……….

خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت
هر كه به دنيا كند گريه براي حسين

……….

محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگوييد
دوباره شور عاشوار به پا شد

……….

باز محرم رسيد، ماه عزای حسين
سينه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسين
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگيرم صفا، من ز صفای حسين

 .........

هجر تو زدرد وداغ دلگیرم کرد
اندوه غم زمان زمینگیرم کرد
گفتند که جمعه میرسی از کعبه
این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد

..............

در خیمه یکی در آتش تب می سوخت
مانند ستاره در دل شب می سوخت
وقتی که به خیمه ها هجوم آوردند
ای کاش دلی به حال زینب می سوخت

-------------------------

قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش كه در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضا ندارد

----------------------

کربلا لبریز عطر یاس شد

نوبت جانبازی عباس شد

عاشق نام حسینم

آرزویم کربلاست

---------------------

آن شب عطر نینوا از یاس بود

پاسبان خیمه ها عباس بود

یا ابوالفضل العباس

--------------------

کربلا در کربلا می ماند اگر  زینب نبود

------------------

همه عمر بر ندارم سر از این خمار و مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

......................

--------------------------------------------------------------------------------

به گونه‌ی ماه/ نامت زبانزد آسمان‌ها بود/ و پیمان برادریت/ با جبل نور/
چون آیه‌های جهاد محکم/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/
و ساعتی بعد/ در باران متواتر پولاد/ بریده بریده/افشا شدی/ و باد/
تو را با مشام خیمه‌گاه/ در میان نهاد/ و انتظار در بهت کودکانه‌ی حرم/
طولانی شد/ تو آن راز رشیدی/ که روزی فرات/ بر لبت آورد/
و کنار درک تو/ کوه از کمر شکست / خط تو با خون تو آغاز می شود/
از آن زمان كه تو ایستادی/ دین راه افتاد / و چون فرو افتادی/ حق برخاست

--------------------------------------------------------------------------------

-آنان که رفته اند کاری حسینی کرده اند و آنان که مانده اند باید کاری زینبی کنند و گرنه یزیدی اند.
--------------------------------------------------------------------------------

- به جز اینکه امام حسین در عاشورا شهید شده است عاشورا نیز در تاریخ شهید شده است. و پیام اصلی عاشورا(عدالت) نیز فراموش شده است. پس در هر عاشورایی دو شهید موجود است و بر هر شهیدی نوحه ای واجب.

--------------------------------------------------------------------------------

- شامگاه عاشورا، آسمان تمام ستاره‌های خود را می‌گرید و بدین فرجام، قطره اشك درشتی از خون، از گوشه پلك آسمان به بیرون می‌لغزد. خورشید، آغاز دهمین روز از ماه محرم 61 هجری را اعلام می‌كند.
--------------------------------------------------------------------------------

- و تو شكستی و " راستی " درست شد/ و از روانه ی خون تو / بنیاد ستم سست شد.

--------------------------------------------------------------------------------

بعد از هزارسال هنوز اشك می‌چكد

از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها

 --------------------------------------------------------------------------------

- بگذار بگریم/ خون تو، در اشك ما تداوم یافت/ و اشك ما ،صیقل گرفت/ شمشیر شد/ و در چشمخانه ی ستم نشست.

--------------------------------------------------------------------------------

آن دَم كه فتاد دست پیغمبرِ آب یك قطره عطش نبود در باور آب

گلهاى خدا زتشنگى پژمردند اى خاك تمام كربلا بر سر آب

--------------------------------------------------------------------------------

- در همهمه ی حیرت و بی کسی ،دستان تهی مانده ی ما را ، از دامان بلند نگاهت ،کوتاه مکن
--------------------------------------------------------------------------------

- در چمن ،آه، این همه خونین کفن/ باز بقایای شبیخون کیست؟
--------------------------------------------------------------------------------

- تو كلاس فشرده تاریخی / كربلای تو / مصاف نیست / منظومه بزرگ هستی است / طواف است.

--------------------------------------------------------------------------------

- انگشت تو از دست چرا افتاده؟

 گل از چه ز شاخه ای جدا افتاده؟

 ای ناطق قرآن که جداگشته سرت؟

بسم الله این سوره کجا افتاده؟

-------------------------------------------------------------------------------- 

- شوریده سری که شرح ایمان می کرد

هفتاد و دو فصل سرخ عنوان می کرد

با نای بریده نیز بر منبر نی

تفسیر خجسته ای ز قرآن می کرد

--------------------------------------------------------------------------------

حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.

--------------------------------------------------------------------------------

- آه،/ در حسرت فهم این نكته خواهم سوخت/ كه حج نیمه تمام را/ در استلام حجر وانهادی/ در كربلا/ بوسه بر خنجر تمام كردی.

--------------------------------------------------------------------------------
- لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید

جامی ز زلال آفتابم بدهید

من پرسش سوزان حسینم یاران

با حنجره عشق جوابم بدهید

--------------------------------------------------------------------------------

- تو قرآن سرخی/ "خون آیه" های دلاوری ت را/ بر پوست کشیده ی صحرا نوشتی/ و نوشتارها/ مزرعه ای شد/ با خوشه های سرخ/ و جهان یک مزرعه شد/ با خوشه ، خوشه ، خون/ و هر ساقه/ دستی و داسی و شمشیری/ و ریشه ی ستم را وجین کرد/ و اینک/ و هماره/ مزرعه سرخ است.

--------------------------------------------------------------------------------

- گل آمد و ویرانه ما گلشن از اوست

ماه آمد و کاشانه ی ما روشن از اوست

من با پدرم قول و قراری دارم

جان باختن از من است و دل بردن از اوست

 --------------------------------------------------------------------------------

گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)

بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین(ع)

آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود

با لهجه‌ی خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)

 --------------------------------------------------------------------------------

- چون دید به نوک نی سرش را خورشید

بر خاک ، تن مطهرش را خورشید

آرام ، حریر نور خود را گسترد

پوشاند برهنه پیکرش را خورشید 

 

 این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

--------------------------------------------------------------------------------

برخاست با تلاوت خون، بانگ یا اخا

وقتی «كنار درك تو، كوه از كمر شكست"

--------------------------------------------------------------------------------

حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.

--------------------------------------------------------------------------------

- ای تیر! سوی مشک من این سان بلا مریز ،بر من ببار ، بهر خدا آب را مریز! هرچند،تیر، مشک و دلم را دریده است ، ای آب! همتی کن و ، تا خیمه ها ، مریز!

 --------------------------------------------------------------------------------

شمشیری كه بر گلوی تو آمد

هر چیز و همه چیز را

به دو پاره كرد:

هر چه در سوی تو ،حسینی شد

و دیگر سو , یزیدی.

--------------------------------------------------------------------------------

- خورشید بر این تیره مغاک افتاده است؟

یا بر سر نی آن سر پاک افتاده است؟!

بر عرش نی از تلاوت او پیداست

هفتاد و دو سوره روی خاک افتاده است

--------------------------------------------------------------------------------

تو اسماعیل برگزیده ی خدایی

و رویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم

كربلا میقات توست

محرم میعاد عشق

و تو نخستین كسی

كه ایام حج را

به چهل روز كشاندی

- و اتممناها بعشر

 --------------------------------------------------------------------------------

بعد از هزار سال هنوز اشك می‌چكد

از مشك پاره‌پاره سقا غروب‌ها

 

............................

 

زخون دل به نعشت گل فشانم

کنار جسم مجروحت بمانم

زخون حنجرت گیرم وضویی

به زخم پیکرت قرآن بخوانم

..........................

به چشمم اشک دامن دامن تو است

دلم صد پاره چون پیراهن تو است

زیارتگاه رگ های بریده

زیارت نامه ام زخم تن تو است

•••

چگونه تن به زیر ننگ دادند

چگونه با تو حکم جنگ دادند

نه تنها منع از آبت نمودند

جواب آب را با سنگ دادند

•••

یقین دارم ز قرآن سر بریدند

هم از دین هم ز ایمان سر بریدند

اگر چه آب مهر مادرت بود

تورا با کام عطشان سر بریدند

•••

ولیّ کبریا را سر بریدند

امام اولیا را سر بریدند

گواهی می دهم با کشتن تو

تمام انبیا را سر بریدند

•••

به دل بغض نبی را چاره کردند

عیال الله را آواره کردند

زخنجر گشت قرآن آیه آیه

تمام آیه ها را پاره کردند

بهار را چه کند آن دلی که خُرّم نیست

مرا ندیدن روی تو از خزان کم نیست؟

یوسف مصری، اگر جــمال تـــــــو بیند

خـــــــــویش به بــــازار پیر زال تو بینـد

...................

خورشید خاک آلود بر نی جلوه گر شد

حلقوم خشک نی ز خون تازه ، تر شد

آن سر که قرآن می تراوید از لبــــانش

عازم به شام خیزران و طشت زر شد

.........

خوبان همه قطره اند ودریاست حسین

مردم همه بنده اند و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین

............

با آب طلا نام حسین قاب کنید

با نام حسین یادی از آب کنید

خواهید که سربلند و جاوید شوید

 تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید

......................

ما منتظریم تا محرم گردد
هنگامه ی امتحان فراهم گردد
ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما
یک مو ز سر "علی" اگر کم گردد

................

ما در ره عشق نقض پيمان نکنيم
گر جان طلبد دريغ از جان نکنيم
دنيا اگر از يزيد لبريز شود
ما پشت به سالار شهيدان نکنيم

...............

حلال جمیع مشکلات است حسین
شوینده ی لوح سیئات است حسین
ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلاست
جائی که سفینه النجاه است حسین

..............

دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخوان ای دل كه صبرم رفته از دست
بخوان ای دل محرم آمد از راه
بخوان اجر تو با عباس بی دست

..................
فرمانده عشاق دل آگاه حسين است
بيراهه مرو‎ ‎ساده ترين راه حسين است
ازمردم گمراه جهان راه مجوييد
نزديك ترين راه به الله حسين است
................

روی سنگ مزارم بنویسید

من حسین ابن علی را دوست دارم 

.................................................

بخشودگی اهل گنه درصف محشر

وابسته به یک گردش چشمان حسین است

 

 

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند

در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند

هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین

ثبت نامش را فقط عباس امضاء می کند

.................................................

 

خنده كنان مي رود روز جزا در بهشت

هر كه به دنيا كند گريه براي حسين

 

.................................................

 

بر عشاق حسين است كه هر شب جمعه، بر بام خانه روند رو به قبله دست ادب به سينه گذارند و سلامي از عمق جان نثار غريب زهرا نماييند

 

.................................................

 

.... و اين است حسين, سر سلسله ي تشنگان, كه حتي دشمن را سيراب مي كند

 

.................................................

 

داني از چه رو گاه گاه آيد زلزله

چون زمين هم ميكند با نام زينب هلهله

داني از چه رو گاه گاه توفان ميشود

صحنه جنگيدن عباس اكران ميشود




موضوع :   پیامک های حسینی و عاشورایی , 

شمرها خفتگان کاروان حیات اند، خواب می بینند باریدن خاک را، شیهه می کشند ازلیت حباب را ! و در تلاطم رویاهاشان طعم تعفن را در لحظه لحظه خواب آلودگی شان زمزمه می کنند. شمرها خواب دنیا می بینند و کابوس آخرت را ... خواب دنیاشان ژرفای جهالتی مرکب است که بر شرحه شرحه وجودشان ساتر و در لابلای هذیان کلامشان بارز است. گهواره وهم، چراگاه رؤیاهاشان را آراسته و کابوس هرزگی را میهمان اوهام رنگارنگشان خواهد کرد. سرزمین رؤیاهاشان ملک جهالت است که سلاطین جهل حکم فرمایان کابوس های طولانی اش هستند ... و وای بر آن دم که بانگ بیداری بر آید ...

قال علی علیه السلام: الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا. (بحارالانوار.ج.4.ص43)

علی علیه السلام می فرماید: مردم خواب اند و آن هنگام که می میرند متوجه می شوند. (بحارالانوار.ج.4.ص43)

شمرها زاده گان استبداد اند و دشمنان آزادی و آزاده زیستن آدمی ... شجره خبیثه چشمانشان ریشه در جاهلیتی ازلی دارد که زنجیر بر دستان فرزندان آدم افکنده و خود را وصی دیانت بشریت قرار داده است. تاریخ شمرها قصه غصه ابنای آدم است. قصه قومی که کفتار ها پر پروازشان را شکسته اند و اینان لاجرم در تکاپوی تدبیر نردبان اند ...

 آزادی برترین ساز و کار فعال کردن همه توانائیها و ظرفیتهای انسانی است. هیچ کس نمی تواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند، توانائیهایش را پویا و موهبتهای الهی را بالنده سازد. آزادی یعنی به رسمیت شناختن کرامت انسان و خوش گمانی نسبت به او؛ حال آنکه نبود آزادی یعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی می تواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافرباشد . فطرتی که قرآن می فرماید: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» فطرتی که پیامبر باطنی و درونی انسان است. (کتاب ادیان در خدمت انسان)  

شمرها غربال شدگان صافی های نور اند.  تاریکی وجودشان خاکستر مرگ است که در تار و پود ننگ و بدنامی سرشته شده و گذر زمان و بالا و پایینی روزگار پرده از چهره گرگ سیرتان نهفته در چشمانشان بر خواهد داشت.

شمر ها به هزار و چند چهره بازی خورده و به چندین هزار قافیه در می آیند؛ اما این مکتوب ابدی شان است که در گذر غربال تاریخ رسوا شدگانی بی سرپناه اند.

غربال زمان درگاه روشنایی و تاریکی است. و وای بر فرو افتادگان ...  

قال علی علیه السلام: أَلا إنّ بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیه (ص) و الذِی بعثه بِالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة حتى یعود أَسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لیسبقن سباقون کانوا قصروا و لیقصرن سباقون کانوا سبقوا و اللَّه ما کتمت وسمة و لا کذبت کذبة. (الکافی ج : 1 ص : 370)

امام علی علیه السلام: بدانید که بلای‌ شما، بازگشته است، مانند آن امتحانی‌ که در روز بعثت رسول الله(ص) بود. سوگند به آن کسی‌ که او را به حق مبعوث کرد، به هم خواهید خورد و غربال خواهید گردید و جدا خواهید شد تا پایین‌ترین، بالاترین و بالاترین، پایین‌ترین شود و جلو خواهند افتاد، کسانی که عقب مانده‌اند و عقب خواهند ماند، پیشتازانی که جلو افتاده‌اند. به خدا قسم! هرگز حقیقتی‌ را پنهان نکردم و هیچ گاه دروغی‌ نگفتم.  (الکافی ج : 1 ص : 370)

شاخصه بزرگ شمرها، دور ماندگی و واماندگی از "ادب" است. شمرها بر مسلک دوری از ادب روزگار می گذرانند و سرانجام، محبوس و شکست خورده این راه تاریک اند.

ادب،گمشدی حیات شمرهاست؛ و همین دوری از ادب است که شمرها را خالدین اسفل السافلین خواهد کرد.

دوری از ادب در مسلک شمرها، در عین آنکه خود فاعل و باعث هر زشتی است؛ مفعول و متاثر تاریکی ذاتی شان می باشد.

اما ذات مقدس "امام" معنای ادب است ، عین ادب است ، غایت ادب است و کلمه کلمه او جرعه جرعه احترام است خلقت را ... و إنّك لعلى‏ خُلُق عظيم (القلم 4)

وجود امام شاکله اخلاق است و اسوه ادب؛ و او آن کریم نیک خواهی است که شیرینی اخلاق نکو را میهمان آلام و مصایب بشریت خواهد کرد.

 خداوند تبارک و تعالی وجود امام را بارگاه ادب و مهد اخلاق قرار داد و او را معلم اخلاق بشریت دانست؛ ... و پیش از آنکه او را بر این جایگاه نهد خود او را تربیت کرد و ادب را بر قامت وجود منورش شکل داد ... إن اللّه أدّبنی ، ثم ربّانی (نبی اکرم) ...

امام نهایت ایمان را اخلاق و ادب می انگارد و واحه های حیات انسان را سزاوار شور و سرور ادب معرفی می کند ؛ او نشانی حیات طیبه را بر شاخ و برگ شجره طیبه ادب راهنمایی می کند و خلیفه الله ی انسان را چیزی نمی نگرد مگر "مودب" شدن انسان ... انسان مودب ... انسان مودب ... انسان مودب ...  ما شي‏ء أثقل في الميزان من خلق حسن. (نبی اکرم)  ... حالیا که شمر ها در برترین جایگاه خود غرقه اسلوب و ظواهر بوده و از ذات دین بری و نا آگاهند ...

عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: عليكم بحسن الخلق، فإنّ حسن الخلق في الجنّة لا محالة. و إيّاكم و سوء الخلق، فإنّ سوء الخلق في النار لا محالة. (نبی اکرم)  

نشانی ات را می خواهند ! ... حسین ... نشانی تو را ...! مگر میتوان "حسین" بود و بی نشان تاریخ ؟! هیهات ... کدامین نشانی ات را بگویم ؟ در کدامین جایگاه تاریخ شهادت ات دهم ؟ ... آنگاه را بگویم که بر گنبد انار اندود ات مجد الهی را بر موسی عرضه کردی؛ "و بمجدک الذی ظهر علی موسی علیه السلام علی قبه الرمان" یا امروز ات را بگویم که سایه سار گنبد ات تضمین استجابت واماندگان است؛ " السلام علی من الاجابه تحت قبته"

حسین، سرای تو هزار "بیت ایل" است یعقوب آدمیان را ... تمنای تو را انسان، آن روز در چاه های "شیع" می جست و در روان چشمه های بنی اسرائیل، سیرآب چشمانت را به تماشا می نشست؛...

 حسین ... هزار تاریخ نشانی ات را شهادت می دهد ... آنسوی دریاهای "سوف" سرزمینی است که ابرهای نور، ستون های روشنا را بر شاخه های گواهی بنا نهاده اند ...  سرزمین ورای ابرها را "ساعیر" می خوانند ؛ از آنسو بسمت قله های "فاران" که می روی ، دشت شگرفی است که "سینا" می خوانندش، جانب راست به سوی افق ، سلسله جبال "حوریث" ، این جا ابتدای وادی مقدس است ؛ ... دروازه "بقعه متبرکه" ؛ رایحه سیب می دهد اینجا ... عطر نعنا دارد این سرزمین ...

حسین ... تاریخ هزاره هاست که نشانی ات را زمزمه می کند ، هزاره های سرگشتگی ، هزاره های دلدادگی ... هزاره های حسین ... کل ارض کربلا ، کل یوم عاشورا و کل نفس حسین ... و کل نفس حسین ... و کل نفس حسین ... و همه ما حسینیم ... امروز عاشورا و این جا کربلا ...

منش شمر ها ، قهقه غم سردادن در حیات بشریت است؛ زوزه مرگ می کشند در کوره راه های گمراهی ، شرزه ماتم می خوانند بر فرزندان انسان و قدم از قدوم نحس شان بر نمی دارند مگر در مسلک یاس و بی سرانجامی،  و جز محنت و درد ، هیچ بر آدمی نخواهند افزود.

شمرها را ابتدایشان غم ، گزارشان ماتم و منتهاشان سوگ درد است فرزندان آدم را و لبخند ، گمنام ترین بی نشان شهر شهوتشان است؛ عجوزگان ماتم اند که دامن بر چشمان مضطرب کودکان اعصار افکنده و لابه مرگ می خوانند بر خواب عروسک هاشان ...

حالیا که "امام" عمیق ترین لبخند تاریخ است بر گونه دخترکان رنجور کوهستان، دستان گرم اش پینه از انگشتان محنت و درد کودکان یتیم زدوده و شعف کلام اش، گریه شوق را میهمان چشمان خسته پیرزنان دوردست ترین آبادی های جهان خواهد کرد.

امام، مولای لبخند است ؛ پیامبر شادی است و نام اش سلسله جنبانی سرور است بر بلندای هیجان بادبادک ها ...

امام شعف شادی را میهمان دل سنگریزه ها خواهد کرد؛ هلهله بهجت را بر دل پیرمردان مهجور نشانده و شور نشاط را در لابلای امواج عظمت دریاها به ودیعه خواهد نهاد.

شمرها زادگان شجره خبیثه اند ؛ قحطی "انسان" خشکسال قلب هاشان را هزاران سال است که در کابوس نا امن خویش به یغما برده و شعبده فهم ، تمثیل نافهمی دل های نداشته شان را به بازی جهل خویش گرفته است.

شمرها، آن هنگام که بال های توحیدشان را شکستند و خاموش کردند چراغ های فطرت را ، قافیه بند حرامی ترین کلمات زمین بودند؛ به خشکستان خواب هاشان رفته و خشکه_آرای بوته های کج فهمی شدند؛ حرص می کنند درخت جهل خویش را ، آذین می بندند خباثت شاخه هایش را ، تشنگی می نوشاندند بر ریشه هایش و میوه می آورند از گذر خشکستان قلب هاشان...

مکاره بازاری است بازار شمرها ! میوه تشنگی را فقط به عمق عطش می فروشند ، پشته جهل را مگر به بذر کج اندیشی مبادله نتوانند، خرمن خرمن تاریکی می دهند و وحشت طلب می کنند و سبد های اوهامشان را به غباری از یاس وامی نهند.

حالیا که "امام" شجره طیبه نور است، عین نور است، سلسله نور است، قیام نور است، قعود نور است و حلاوت نام اش کرامت کریم ترین کلمات را به بازی می گیرد؛ برهان اش را صراط المستقیم ستارگان شاهد اند و غبار گام هایش را "طور" به یغما می برد...

امام را سر سودای خورشید است ... نور را بر همه می خواهد و همگان را بر نور ... رایحه رحمت اش را حائلی نباشد و چشمه سار کلام اش، سیرآبی ابر های پرباران است ، بر همه می بارد و بر بارشش طلب نخواهد. خوشه های برکت را هبه خلقت کرده و  دست گیر سرپنجه های نا امید غریق گرداب های تاریکی است، ریشه بر "رضوا" و "ذی طوی" داشته و سر بر بی انتها می ساید. کرامت را به کرم می بخشد و بر بخشایش اش بهانه نخواهد. امام، شادی امید را میهمان دل های نا آرام فرزندان انسان کرده است. آغوش آرامش اش، چشمان نگران گنجشککان افکار بشریت را به مهاد امن و امان خویش فرا می خواند.

امام ، مولای نفس چلچله هاست ... که شادی را بی شایبه بر آدمیت تقدیم داشته است ...

یا کریم نفس چلچله ها ...
... یا منیر الظلم پنجره ها ...

امام، آغوش آرامش و امیدش را بر ابنائ بشر گسترده کرده و خنکای سایه اش، التهاب ناامیدی در راه ماندگان بیایان های تشنگی را، به باران برکت وجودی اش فرا می خواند ... او آیه امید بر شیهه های یأس و  درماندگی است و در بلندای عظمت و رحمت اش، بشر بال های آرزو گسترده و امید را از چشمه سار وجودی او طلب می کند ... ومناهل الرجا الیک مترعه ...

تدبیر امام و منش و مسلک اش، جاودانه کردن شعف امید در دل فرزندان انسان و زدودن گرد یأس از چشم انداز حیات بشر در تمامی اعصار بوده است.

امام ناآرام ترین شب انسانیت را به نوید سحر روشن کرده و در سیره او "یأس"، مذموم ترین و رانده شده ترین هاست.

امام آرامش دل بشر و شیرین ترین آرزوی پیش روی خلقت است که دل آدمی را میهمان آرامش آغوش پرطراوت خود خواهد کرد  ... و ثبت رجائک فی صدورنا ...

وجود نورانی اش مسبوح قدسیتی است که در کشاکش حیات و دغدغه آلام بشریت، تنها ملجا و پناهگاه تندبادهای حوادث و تاریکی ناگواری هاست ... آرامش نام اش، زمزمه شعف است ذره ذرات خلقت را و حیرانی کلامش نقطه توحید نشانی ناکجا آبادهای اندیشه انسان است ... امام غایت آرامش و امید مطلق است ...

آنجا که امید رنگ بازد و یأس روی بر بشریت نمایان کند ، انسان پای در سرای شمرها نهاده و این تازه آغاز تشنگی بزرگی است برای او ...

حجه ابن الحسن المهدی علیه آلاف التحیه و الثنا ، پر طراوت ترین بارش آرامش است بر تاریخ انسان ... عزیز ترین آغوش است بشریت را ... درخشان ترین نوید است گرداب های تاریکی را  و وجودش، مهاد امن و امید است چشمان نگران فرزندان انسان را ...
یارب ، ان لنا فیک املا طویلا کثیرا، ان لنافیک رجا عظیما ...

گرداب تاریکی شان یأس را فریاد می کند و همهمه زوزه هاشان امید را به ناکجا آباد های ذهن بشر رهنمون می سازد ... شمرها کدخدایان قریه های ناامیدی اند و یأس را مکتوب قلب های نداشته شان کرده و عرشه لغزان زورق هاشان را در ظلمات امواج خروشان شرک به نظاره نشسته اند ... أُولئك يئسوا من رحمتي‏ و أُولئك لهم عذاب أليم (23 مائده)  

شمرها ناخدایان کشتی یأس اند در پس طوفان جهل ... حالیا که امام موذن امید است بر رفیع ترین قلل اندیشه بشر ؛  آغوش گرم امام  گهواره امنیت و آرامش و امید  است ذره ذرات خلقت را و تسبیح کلام او امید بخش دل های حیران است ؛ ولا تیأسوا من روح الله (یوسف 87) ...

امام مولای امید است و مظهر آن و در منش او یأس را به چیزی جز شرک قیاس نتوان کرد، امام هبه امید است آدمیت را و کلام او سلسله جنبانی فهم در پله پله امید است و هلهله چشمانش بشیر بشارتی لطیف است خلقت را ... و هو الَّذي يرسل الرّياح بشرا بين يدي رحمته (57 الاعراف) ... بشارت صبح، بشارت خورشید، بشارت نور، بشارت باران ، بشارت آغوشی آرام برای آدمیت ... بشارت امام ... الیس الصبح بقریب ...

عطر کلام امام را فطرت انسان استشمام کرده و قطرات فهم بشریت را ولاتیأسوا من روح الله (یوسف 87)  است که به اقیانوس امید و آرامش رهنما خواهد شد.  و ما جعله اللَّه إِلا بشرى‏ لكم و لتطمئنّ قلوبكم به و ما النَّصر إِلا من عند اللَّه العزيزِ الحكيم (126 آل عمران)

هنگامه شیرینی خواهد بود آرام گرفتن در آغوش آرامش آن امید مطلق ... و نحن نقول الحمد الله رب العالمین...

رفت تا بیاموزدمان شیعه را صبر و انتظار بیش از این باید. می گویند مسیح علیه السلام به مولایش مهدی علیه السلام اقتدا خواهد کرد و با او قدم به عرصه ظهور خواهد گذاشت... نمی دانم انتظار مسیح کوه های زیتون را باید به کدامین دقایق نظاره کرد ... و چه عمقی دارد این دوری از تو ... عمقی به اندازه ژرفای چشمانت که عجیب شرمسارشانیم ... جایت خالی است بزرگوار ... سنگ سنگ کوه های "جبل عامل" 33 روز فریادت کردند 33 شب نخوابیدند تا اثبات کنند رایحه عبایت را هنوز از شمال آفریقا دنبال خواهند کرد ... سیب های "نبطیه" هنوز شمیم وجودت را به آسمان هدیه می دهند و زمزمه آسمانیان را می شنوند : " و فی ظلمات اللیل یفتقد البدر ..."




موضوع :   دل نوشته , 

 

در منابع بسیاری، کنیه حضرت عباس(ع) را ابوالفضل بر شمرده‏اند که در بین کنیه‏های ایشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است اما دیگر کنیه‏های او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده‏اند.

● کنیه‏های حضرت عباس (ع)

در فرهنگ عربی به آن دسته از نام‏هایی که با پیشوند اَبْ (در مردان) و اُمّ (در زنان) همراه باشد، کنیه می‏گویند. سنت گذاشتن نامی در قالب کنیه برای افراد در میان قبایل عرب، گونه‏ای بزرگداشت و تجلیل نسبت به فرد به شمار می‏آید.(۱)

در اسلام نیز توجه زیادی به آن شده است غزالی می‏نویسد: «رسول خدا(ص) اصحاب خود را از روی احترام برای به دست آوردن دل‏هایشان به کنیه صدا می‏زند و آنهایی که کنیه نداشتند، کنیه‏ای برایشان انتخاب می‏فرمود و سپس آنها را بدان می‏خواند. مردم نیز از آن پس، فرد مذکور را به همان کنیه می‏خواندند. حتی آنان که فرزندی نداشتند تا کنیه‏ای داشته باشند کنیه‏ای می‏نهاد. پیامبر اکرم(ص) رسم داشت حتی برای کودکان نیز کنیه انتخاب می‏نمود و آنان را مثلاً ابا فلان صدا می‏زد تا دل کودکان را نیز به دست آورد».(۲) در اینجا کنیه‏های حضرت عباس(ع) بر شمرده می‏شود:

۱) ابوالفضل‏

در منابع بسیاری، کنیه حضرت عباس(ع) را ابوالفضل بر شمرده‏اند (۳) که در بین کنیه‏های ایشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است اما دیگر کنیه‏های او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده‏اند. در مورد این کینه بحث وجود دارد که آیا این کنیه واقعی بوده و ایشان پدر فرزندی به نام فضل بوده‏اند یا اینکه این کنیه اعتباری و در واقع لقبی بوده است که به شکل کنیه به او نسبت داده‏اند. گفته‏ها و احتمالاتی در این زمینه وجود دارد که بدان پرداخته می‏شود:

آن چه از بررسی اسامی افراد در تاریخ به دست می‏آید این است که انتخاب کنیه همواره بر اساس نام فرزند بزرگ‏تر فرد نبوده و در موارد بسیاری این قاعده وجود ندارد.

نوشته‏اند در خاندان بنی‏هاشم هر که عباس نام داشته او را ابوالفضل کنیه می‏نهادند؛ همان گونه که عباس بن عبدالمطّلب و عباس بن ربیعة بن الحارث بن عبدالمطّلب و ... نیز مکنّی به همین کنیه بوده‏اند(۴) که گفته‏ای مقبول و موجّه به نظر می‏رسد.

برخی دیگر گفته‏اند این کنیه برگرفته از برتری و فضلی بوده که از کودکی در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت می‏شناخته‏اند آن گونه که در سوگ او نیز سروده‏اند:

اَبَاالفَضْلِ یَا مَنْ أَسَّسَ الفَضْلَ وَ الإبا

أَبِی الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَکُونَ لَهُ أَبا

«ای ابوالفضل! ای کسی که هر برتری و پاکدامنی را بنا نهادی! آیا برای من برتری و فضلی وجود دارد که تو پدر آن نباشی؟ (آیا کسی می‏تواند فضلی داشته باشد که در تو نباشد)».(۵) هم‏چنین در بین اعراب و مسلمانان نیز چنین سنتی بسیار دیده می‏شده که کنیه افراد را بر اساس ویژگی‏های آنان می‏گذاشته‏اند. آورده‏اند روزی رسول خدا(ص) شنید که فردی را ابوالحَکَم می‏خوانند. پیامبر اکرم(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَکم [داور ]خداست و حُکم از آن اوست تو چرا ابوالحکم خوانده می‏شوی؟» او پاسخ داد:

«قبیله‏ام هر گاه بر سر مسأله‏ای اختلاف پیدا می‏کنند نزد من می‏آیند و من بین آنان داوری می‏کنم و با صادر کردن حکم خویش اختلاف را برطرف می‏نمایم» پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «چه کار خوبی می‏کنی»(۶) و این گونه گذاشتن چنین کنیه‏هایی را بر افراد بدون اشکال دانست.

گذشته از این همه این مطالب، در ردیف فرزندان عباس(ع) نام پسری را به اسم فضل آورده‏اند(۷) اما چون که فضل فرزندی نداشته، احتمال این که نام او از حافظه تاریخ ستُرده شده باشد، وجود دارد. این مسأله سبب شده که برخی برای توجیه کنیه حضرت عباس(ع) بر مطالبی مانند آنچه گذشت تمسک جویند گر چه هیچ یک از آنها با هم منافاتی ندارد و قابل جمع می‏باشد. یعنی وقتی در کودکی کسی را ابوالفضل بخوانند در او زمینه‏هایی هم ایجاد می‏شود که نام یکی از فرزندان خویش را فضل بگذارد.

۲) ابو القِربَة

در لغت عرب قِربة به معنای «مشک آب» است. حضرت عباس(ع) را به جهت آب رسانی‏اش در کربلا به این کنیه نامیده‏اند. در بسیاری از منابع تاریخی و رجالی چنین کنیه‏ای را برای حضرت برشمرده‏اند.(۸)

۳) ابو القاسم‏

کنیه‏ای غیر مشهور برای حضرت می‏باشد(۹) اگر چه برخی نوشته‏اند حضرت عباس(ع) فرزندی به نام قاسم داشته که در کربلا به شهادت رسیده است.(۱۰)

۴) ابن البَدَویّة

این کنیه نیز از جمله کنیه‏های غیر مشهور حضرت است و به معنای «فرزند زن بادیه‏نشین» می‏باشد. دلیل آن نیز این بوده که قبیله مادری حضرت، از جمله قبایل بیابان نشین عرب بوده‏اند.(۱۱)

۵) ابو الفَرجَة

در لغت عرب فرجه، «گشایش در سختی و بر طرف شدن اندوه» معنا شده است. برخی چنین کنیه‏ای نیز برای حضرت برشمرده‏اند که بیشتر به لقبی در قالب کنیه می‏ماند. دلیل آن هم بر طرف کردن اندوه و گشایش در سختی‏ها در نتیجه توسل به او می‏باشد.(۱۲)

● لقب‏های حضرت عباس(ع)

به عناوینی که بر اثر بروز و ظهور ویژگی‏هایی در انسان‏ها، به آنان نسبت داده شود و بیانگر ویژگی‏شان باشد، لقب می‏گویند. حضرت عباس(ع) القاب بسیاری دارد. برای ایشان بیش از بیست لقب مشهور برشمرده‏اند که معروف‏ترین آنها عبارت‏اند از:

۱) قمر بنی‏هاشم‏

حضرت عباس(ع) از جمال و زیبایی ویژه‏ای برخوردار بوده؛ به گونه‏ای که سیمای دل‏ربای او جلب توجه می‏کرد و چهره‏اش مانند ماه تمام، تابناک می‏نمود. چون از دودمان هاشم، جد پیامبر(ص) بوده، او را «ماه فرزندان هاشم» می‏خواندند. این لقب، لقبی مشهور برای حضرت به شمار می‏رود و بسیاری از منابع آن را برشمرده‏اند.(۱۳)

۲) باب الحوائج‏

حضرت عباس(ع) در دوران زندگانی امام مجتبی(ع) پیوسته در کنار آن حضرت به مددکاری مردم و برآوردن نیازهایشان می‏پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین(ع) و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آن جا که هر گاه نیازمندی برای کمک خواستن نزد این دو امام همام می‏آمد، حضرت عباس(ع) مأمور اجرای دستور امام خویش می‏شد. حضرت عباس(ع) جایگاه بلندی نزد برادرش امام حسین(ع) داشت. نوشته‏اند:

«همان گونه که پدرش امیر المؤمنین(ع) جایگاه بلندی نزد پیامبر اکرم(ص) داشت و باب او بود و هر گاه مشکلی روی می‏داد پیامبر اکرم(ص) ابتدا آن را با علی(ع) در میان می‏گذاشت، عباس(ع) نیز چنین حالتی نسبت به امام حسین(ع) داشت. امام با پیشامد هر مشکلی آن را با برادرش در میان گذاشته و از او می‏خواست که آن مشکل را برطرف نماید».(۱۴) این مسأله سبب شد تا ایشان را باب الحوائج؛ «برآورنده نیازها» بخوانند.(۱۵) البته به نظر می‏رسد این لقب بعدها در نتیجه توسل‏ها و کرامت‏های آن حضرت به ایشان داده شده است.

۳) باب الحسین(ع)

شدت دلبستگی حضرت عباس(ع) به برادر بزرگ‏تر خود، امام حسین(ع) تا آن جا بود که همواره خود را خدمتگزار وی می‏دانست و برای اجرای فرمان‏های ایشان همیشه پیش‏قدم بود. این بدان دلیل بود که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَ عَلِیٌّ(ع) بَابُهَا فَمَن اَرَادَ مَدِینَةَ فَلْیَأْتِ البَابَ؛ من شهر دانش هستم و علی(ع) دروازه ورود به آن است. پس هر کس خواهان ورود به شهر دانش است، باید نخست سراغ درِ آن را بگیرد».(۱۶) حضرت عباس(ع) نیز درب ورود به شهر حسینی(ع) بود.

از علامه فقید طباطبایی؛، نویسنده تفسیر بزرگ المیزان در این باره نقل شده است که فرمود: «مرحوم سید السّالکین و برهان العارفین، آقا سید علی قاضی فرمود در هنگام کشف بر من روشن و آشکار شد که وجود مقدس ابا عبداللّه الحسین(ع) مظهر رحمت کلیّه الهیه است و باب و پیش‏کار آن حضرت، سقای کربلا، سرحلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الی اللّه، ابوالفضل العباس صلوات اللّه و سلامه علیه است».(۱۷)

۴) سقّا

سقّا از مشهورترین لقب‏های حضرت عباس(ع) است و پس از واقعه کربلا به این لقب متصف گردید.(۱۸) یکی از بی‏رحمانه‏ترین حربه‏های جنگی دشمن در واقعه کربلا، بستن آب به روی لشگر امام حسین(ع) بود که از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد اما حضرت عباس(ع) به همراه برخی دیگر از بنی‏هاشم، به فرات حمله می‏برد و آب می‏آورد.(۱۹) او این لقب را از پدران خویش به ارث برده بود؛ زیرا حضرت عبدالمطّلب، هاشم، عبد مناف و قُصَیّ نیز چنین لقبی داشتند. حضرت ابوطالب(ع) و عباس عموی پیامبر نیز به چنین ویژگی پسندیده‏ای مشهور بودند.(۲۰)

۵) کَبْش الکتیبة

اصطلاحی نظامی است که در جنگ‏ها به کار می‏رفته و به فردی شجاع اطلاق می‏شده که فردی که تمام صفات شجاعت و نام‏آوری در او جمع بوده و در پیشانی لشگر به جنگ با دشمن می‏پرداخته است. این لقب پیش از حضرت عباس(ع) تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردی قریشی از قبیله بنی عبدالدار که از دشمنان سرسخت مسلمانان بود و طلحة بن ابی طلحة نام داشت. او در جنگ احد توسط امیر المؤمنین(ع) کشته شد زیرا شخص دیگری را جرأت رویارویی با او نبود و شجاعت و جنگاوری او باعث تضعیف روحیه مسلمانان شده بود.

با کشته شدن او توسط امیر المؤمنین(ع) روحیه به مسلمانان بازگشت و سبب خوشحالی پیامبر اکرم(ص) شد زیرا کشته شدن او باعث شد اتحاد مشرکین به شدت از هم گسیخته شود و بسیاری از آنان پا به فرار گذارند.(۲۱)

دومین فردی که پیش از حضرت عباس(ع) به این لقب خوانده شد مالک اشتر نخعی بود. او را در دوران خلافت امیر المؤمنین(ع) کبش العراق می‏خواندند.(۲۲) پس از وی این لقب به حضرت عباس(ع) رسید آن گونه که از زبان امام حسین(ع) سروده‏اند:

عَبَّاسُ(ع) کَبْشُ کَتِیبَتی‏ وَ کَنَانَتی‏

وَ سرُّ قَوْمی بَلْ اَعَزُّ حُصُونی‏

«عباس(ع) پهلوان لشگر و اهل بیت من بلکه شکست ناپذیرترین دژ من است».(۲۳)

۶) حامی الظُعَینة

در لغت عرب ظعینة از ریشه ظَعَنَ (= کوچ کرد) گرفته شده و به معنای زن هودج‏نشین(۲۴) می‏باشد. این لقب نیز از جمله القابی است که پس از واقعه عاشورا به حضرت داده شده و به معنای پشتیبان زنان هودج‏نشین است. چرا که دلگرمی زنان اهل حرم به بازوی توانای عباس(ع) بود. چه بسا پشتیبانی و حمایت از زنان بی‏دفاع، خود بخش بزرگی از دفاع است و وجود او در بین لشگر قوت قلبی برای همه به شمار می‏آمد. این لقب در عرب پیش از حضرت عباس(ع) تنها به یک نفر داده شده و او ربیعة بن مکدم کنانی از قبیله بنی فراس می‏باشد و چه در زمان زندگی و چه پس از مرگش او را این گونه می‏خوانده‏اند. آن سان که درباره‏اش سروده‏اند:

حامی الظعینة این منه ربیعة

أم أین من علیا ابیه کلام(۲۵)

القاب یاد شده از مشهورترین لقب‏های حضرت عباس(ع) است. البته ایشان لقب‏های دیگری نیز دارند که بدین شرح است:

۷) شهید؛(۲۶)

۸) عبد صالح؛

۹) مستجار (پشت و پناه)؛

۱۰) فادی (فداکار)؛

۱۱) ضَیغَم (شیر)؛

۱۲) مُؤثر (ایثارگر)؛

۱۳) ظَهر الولایة (پشتیبان ولایت)؛

۱۴) طیار؛(۲۷)

۱۵) اکبر؛(۲۸)

۱۶) مواسی (ایثار کننده)؛

۱۷) واقی (پاسدار)؛

۱۸) ساعی(۲۹) (تلاشگر)؛

۱۹) صدّیق (راست‏گفتار و درست‏کردار)؛

۲۰) بَطَل (گُرد)؛

۲۱) اطلس (چابک و شجاع، در لغت به معنای رنگارنگ یا دو رنگ بوده(۳۰) و کنایه از فرد زیرک و چابک است)؛

۲۲) حامل اللّواء (پرچمدار).(۳۱)

۲۳) صابر؛

۲۴) مجاهد؛

۲۵) حامی؛

۲۶) ناصر؛(۳۲)

در کلام معصومین‏علیهم السلام لقب‏های دیگری نیز برای حضرت عباس آمده است که از جایگاه والا و مقام ارجمند حضرت عباس(ع) حکایت می‏کند.


پی‏نوشت‏ها:

۱) نک، لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ۱۳۷۳ ه . ش ، ج ۱۱، ص ۱۶۴۵۲.

۲) معارف و معاریف، السید مصطفی الحسینی الدشتی، تهران، انتشارات مفید، چاپ دوم، ۱۳۷۶ ه . ش، ج ۸، ص ۵۹۵ .

۳) نفس المهموم، شیخ عباس قمی، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، بی تا، ص ۳۳۲؛ تنقیح المقال فی احوال الرجال، عبد اللّه المامقانی، نجف، مطبعة الحیدریة، ۱۳۵۲ ه . ق، ج ۱، ص ۱۲۸.

۴) بطل العلقمی، عبد الواحد بن احمد المظفر، نجف، مطبعة الحیدریة، بی‏تا، ج ۲، ص ۹.

۵) همان.

۶) همان، ص ۱۰.

۷) العباس(ع)، عبدالرزاق المقرم، نجف، مطبعة الحیدریة، بی تاص ۱۹۵ ؛ المجدی فی أنساب الطالبیین، نجم الدین ابوالحسن علی بن محمد بن العلوی العمری، قم، مطبعة سید الشهداء، مکتبة آیة اللّه العظمی النجفی، چاپ اول، ۱۴۰۹ ه . ق ، ص ۲۳۱.

۸) أنساب الأشراف، احمد بن یحیی بن جابر البلاذری، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول، ۱۳۹۴ ه . ق، ج ۲، ص ۱۹۲ ؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، فضل بن الحسن الطبرسی، نجف، مکتبة الحیدریة، چاپ دوم، ۱۳۹۰ ه . ق، ص ۲۰۳ .

۹) بطل العلقمی، ج ۲، ص ۸.

۱۰) مقتل الحسین(ع)، محمد تقی بحر العلوم، بیروت، دار الزهراء، چاپ دوم، ۱۴۰۵ ه . ق‏بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۳ ه . ق، ص ۳۱۵ ؛ العباس(ع)، ص ۱۹۵.

۱۱) بطل العلقمی، ج ۲، ص ۹۱.

۱۲) همان، ص ۱۰.

۱۳) مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب السروی المازندرانی، ابو جعفر محمد بن علی، قم، مطبعة العلمیة، بی‏تا، ج ۴، ص ۱۰۸ ؛ بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۳ ه . ق، ج ۴۵، ص ۴۰ .

۱۴) بطل العلقمی، ج ۳، ص ۳۵.

۱۵) مقاتل الطالبیین، ص ۵۵ ؛ بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۴۰ ؛ مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۱۰۸ ؛ بطل العلقمی، ج ۳، ص ۲۰۸ ؛ کبریت الأحمر، ص ۳۸۴.

۱۶) مستدرک الحاکم النیسابوری، حافظ ابو عبد الله محمد بن عبد الله الحاکم النیسابوری، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول ۱۴۱۱ ه . ق ، ج ۳، ص ۱۲۶.

۱۷) چهره درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع)، علی ربانی خلخالی، قم، مکتب الحسین، چاپ پنجم‏۱۳۷۸ ه . ش، ج ۱، صص ۱۴۷ و ۱۴۸.

۱۸) الثقات، محمد بن حبّان، دائرة المعارف العثمانیة، چاپ اول، بی جا، ۱۳۹۵ ه . ق، ج ۲، ص ۳۱۰ ؛ السیرة النبویة، محمد بن حبّان، بیروت، مؤسسة الثقافیة، چاپ اول، ۱۴۰۷ ه . ق، ج ۱، ص ۵۵۹ .

۱۹) الإختصاص، محمد بن محمد بن نعمان الشیخ المفید، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۲ ه . ق، ص ۷۸ ؛ رجال الطوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن، نجف، مطبعة الحیدریة، چاپ اول، ۱۳۸۱ ه . ق ، ص ۷۲ .

۲۰) تاریخ الیعقوبی، احمد بن ابی‏یعقوب، بیروت، دار صادر، بی‏تا، ج ۲، ص ۷۶ ؛ سیرة النبویة، ابن هشام، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۵۵ ه . ق، ج ۱، ص ۹۶.

۲۱) بطل العلقمی، ج ۲، صص ۵۳ - ۵۴ .

۲۲) بطل العلقمی، ج ۲، صص ۵۳ - ۵۴ .

۲۳) همان، ص ۶۰.

۲۴) فرهنگ معاصر، آذرتاش آذرنوش، تهران، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۷۹ ه . ش، ص ۲۱۳.

۲۵) بطل العلقمی، ج ۲، صص ۶۳ و ۶۴.

۲۶) مصباح الزائر، سید بن طاووس، قم، مؤسسة آل البیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ه . ق، صص ۲۴۵ - ۲۴۹ ؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، صص ۲۲۲ - ۲۲۷.

۲۷) بطل العلقمی، ج ۲، ص ۱۰۸.

۲۸) الطبقات، محمد ابن سعد، لیدن، مطبعة بریل، ۱۳۲۱ ه . ق، ج ۳، ص ۱ ؛ سیر إعلام النبلاء، شمس الدین محمد بن احمد الذهبی، مصر، دار المعارف، بی‏تا، ج ۳، ص ۲۱۶ .

۲۹) سه لقب اخیر در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

۳۰) لسان العرب، ج ۶، ص ۱۳۵.

۳۱) مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۱۰۸ ؛ بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۴۰ ؛ بطل العلقمی، ج ۲، ص ۱۲.

۳۲) چهار لقب اخیر در: الإقبال، علی بن موسی بن جعفر السید بن طاووس، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۹۰ ه . ق، ص ۳۳۴ ؛ بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۳۶۴ ؛ مصباح الزائر، ص ۳۵۱.




موضوع :   القاب حضرت عباس (ع) , 

حضرت آدم و كربلا

در مصيبت حضرت سيّد الشهداء(ع ) بنا بر روايات مختلف آنچه به چشم ديده ، و ديده نمى شود گريسته اند.
در جريان هبوط حضرت آدم عليه السلام مى باشد كه آن حضرت پس از ترك اولى كه در بهشت انجام داد از بهشت رانده و بر زمين فرستاده شد، محل هبوط آدم عليه السلام در مكّه معظّمه بوده است و در روايات مى باشد كه حضرت آدم عليه السلام بخاطر آن گناه يا ترك اولى بسيار گريست و از گناه خود توبه كرد.
و همچنين مفارقت از همسرش حوّا نيز به غصّه او افزوده بود، بنابراين حضرت آدم عليه السلام بر روى زمين حركت كرد و بيابانها و دشتها را زير پا گذاشت تا گذار حضرت آدم عليه السلام به سرزمين كربلاى پر بلا افتاد، كدام كربلا آن كربلايى كه تا حضرت سيّدالشهداء به آن سرزمين وارد شد و ديگر مركب او حركت ننمود بنابر روايات سه مركب عوض كردند ولى مركب حركت ننمود.
خلاصه آنكه حضرت آدم وقتى به آن سرزمين رسيد، ملاحظه كرد كه گرد غم و غبار، ناراحتى وهمّ و غم در وجودش پديدار شد و قلبش به تنگ آمد، تا رسيد به آنجايى كه شمع فروزان پيامبر (ص ) خاموش گشته بود، يعنى تا به قتلگاه حضرت سيّد الشهداء (ع ) رسيد، قدمش به سنگى برخورد كرد و افتاد - و بر اثر اصابت سرش به زمين - خون از سر حضرت آدم جارى شد، حضرت آدم عليه السلام ناراحت شد و سر به آسمان برداشت كه ، بار الها آيا گناه تازه اى مرتكب شده ام كه مرا اينگونه مجازات مى كنى ؟ خدايا من تمام عالم را گشتم و چنين بلائى بر سرم وارد نشد، حال آنكه در اينجا چنين عقوبت مى شوم !
از جانب پروردگار عالم ندا آمد كه اى آدم از جانب تو گناهى سر نزده است لكن اين همانجايى است كه :
يقتل فى هذه الارض ولدك الحسين عليه السلام ظلما
يعنى اين همانجايى است كه فرزندت حسين عليه السلام بر اثر ظلم شهيد مى شود، و خداوند روضه سيّد الشهداء را خواند و حضرت آدم عليه السلام بر مصائب آن حضرت گريست ، قربان مظلوميّتت حسين جان كه آدم با يك سر شكستن آنگونه به خدا شكايت مى كند، حال آنكه تو با آن همه مصيبت مى فرمايى :
رضا بقضائك و تسليما لامرك لا اله غيرك و لا معبود سواك
حضرت آدم عرض كرد: خدايا آن حسين كه در اين جا شهيد مى شود، ايكون نبيّا؟ پيامبر مى باشد؟
وحى نازل شد كه اى آدم او پيامبر نيست ، لكن نوه پيامبر آخرالزمان و فرزند دختر آن پيامبر(ص ) فاطمه زهرا مى باشد. پس با رهنمايى جبرئيل چهار مرتبه بر قاتلين حضرت سيّد الشهداء(ع ) لعن فرمودند.

حضرت ابراهيم عليه السلام و كربلا
يك زمان عبور حضرت ابراهيم عليه السلام از سرزمين كربلا افتاد، آن حضرت سوار بر اسب بودند، ظاهرا آثار مصيبت هاى سيّدالشهداء بر آن حيوان آشكار شد، وصيحه اى كشيد و با سر به زمين افتاد و بر اثر آن حضرت ابراهيم عليه السلام زمين خورد و سرش شكست . آنگاه برخاسته و بدرگاه خداوند عرضه داشت ، بار الها خطائى از من سر زده كه اينگونه مجازات مى شوم ؟
پس جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا ابراهيم از تو گناهى سر نزده است !
لكن هنا يَقتل سِبط خاتَم النَّبيين و خاتَم الوَصيين فسال دمك موافقا لدمه .
يعنى چون در اينجا نوه پيامبر آخر الزمان (ص ) و فرزند خاتم الوصيين اميرالمؤمنين (ع ) به شهادت مى رسد، پس خون تو ريخت تا موافق با خون آن مظلوم شود. و آنگاه جبرئيل از مصائب كربلا گفت و حضرت ابراهيم عليه السلام بر مظلوميّت فرزندش گريست .


كربلا و عزاخانه در بهشت
براى امام حسين عليه السلام عزا خانه بسيار و گريه كننده بيشمارى است پس در زير اين آسمان و تحت خورشيد درخشان عزا خانه اولى كربلاست ، كه باعث كرب و گيرائى قلوب همه انبياء و مؤمنين و محبّين و موالين ميشود تا روز قيامت .
دوّم عزا خانه مخصوص آن بزرگوار بيت الصّراخ است ، كه در عرش عظيم الهى است كه همه ملائكه در آن مكان رفيع الشّان با نوحه و ضجّه به عزاى آن عزيز زهرا (س ) مشغول هستند.
سوّم بيت العمور است كه در آسمان چهارم است كه ملائكه آسمانها به گريه و شيون آن سيّد مظلومان نوحه مى كنند و مانند اين كه در عالم باطن آوازه عزاداران ملاءاعلى بگوش باطنى سكّان عالم سفلى ميرسد كه آثار عزادارى و گريه و ناله ظاهر ميشود تا روز قيامت و هر كس از عزاداران به قدر اخلاص ‍ و محبّت خود بمراتب نورانيّت و قرب معنوى مترقى ميكند.
چهارم بيت المرمر است كه در بهشت است و مانند آنكه اشاره به آن مجلس ‍ عزاخانه است كه در اول خلقت حضرت آدم و حضرت حوّا عزا خانه بپا نمودند.


زمين كربلا به بهشت ميرود
در كتاب كامل الزيارة ازفخرالسّاجدين حضرت زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه خداوند سبحان و تعالى كرب بلا را حرم امن و با بركت قرار داده بيست و چهار هزار سال قبل از آن كه كعبه را خلق نمايد، و چون حقّ تعالى در ابتداى قيامت زمين را به زلزله در مى آورد، و زمين كربلا را با خاكش نورانى و صاف بالا برند.
پس آن را بهترين باغ از باغهاى بهشت مى گرداند و بهترين مساكن از مسكنهاى بهشت كه ساكن نمى شود در آن مگر مقربان و پيامبران و رسولان و آن زمين روشنائى مى دهد در بهشت چنانكه ستاره هاى بسيار روشن در ميان ستاره ها براى اهل زمين روشنائى مى دهند كه نورش ديده هاى اهل بهشت را خيره ميكند.
و آن زمين مقدّس ندا ميدهد در ميان بهشت منم آن زمين طيّب و مباركى كه در آغوش گرفتم و در بر داشتم نعش بهترين شهيدان و سيد جوانان اهل بهشت حسين بن على عليه السلام را.

جان به قربان تو و كرب بلايت يا حسين
اين سر شوريده ام دارد هوايت ياحسين
روز و شب در آرزوى مرقدت آرام به سر
كى شود مأ وى كنم در كربلايت ياحسين
 

خاك كربلا و هديه ملائك
در روايات ميباشد كه خداوند عالم خاك كربلا را تحفه و هديه حورالعين قرار داده است ، چنانچه در كتاب شريف سفينة النّجاة روايت شده است كه :
هر گاه ملائك ملا اعلى و مقرب درگاه خداوند بر زمين نزول مى كنند حورالعين به ايشان ميگويند كه از براى ما خاك كربلا و تسبيحى از آن ارض ‍ منوّر بياوريد.


كربلا قبّه اسلام
روايت از معصوم عليه السلام ميباشد كه در حديثى مى فرمايد:
و هى البقعة التى كانت قبّة الاسلام نجى اللّه فيه المؤمنين الّذى آمنوا مع نوح فى الطوفان .
امام عليه السلام فرمودند: و آن زمين كربلا بقعه اى است كه قبّه براى اسلام ميباشد و خداوند نجات مى دهد بوسيله آن مؤمنين را مانند آن كسانى كه ايمان آوردند و با حضرت نوح عليه السلام در طوفان .

 مهر تو را به عالم امكان نمى دهم

اين گنج پر بهاست من ارزان نمى دهم
گر انتخاب جنّت و كويت نمى دهند
كوى تو را به جنَّت رضوان نمى دهم
اى خاك كربلاى تو مهر نماز من
آن مهر را به ملك سليمان نمى دهم
 

كشتى نوح در كربلا
در طوفان جهانى حضرت نوح عليه السلام ، كشتى نوح در همه زمين ( كه بصورت دريا درآمده بود) گشت تا رسيد به سرزمين كربلا، حضرت نوح احساس كرد، كشتى درمانده و زمين آن را مى كشد، حضرت نوح به گمان غرق كشتى ترسيد، و جريان را به خدا عرضه داشت ، جبرئيل بر او نازل شد و گفت : در اين سرزمين حضرت امام حسين عليه السلام سبط حضرت محمّد خاتم پيامبران (ص ) و فرزند حضرت على خاتم اوصياء عليه السلام را مى كشند.
حضرت نوح عرض كرد، قاتل او كيست ؟ جبرئيل گفت : قاتل او كسى است كه اهل هفت آسمان و زمين او را لعنت مى كنند، حضرت نوح عليه السلام چهار بار بر قاتل امام حسين عليه السلام لعنت گفت ، آنگاه كشتى به حركت در آمد، و سرانجام در كوه جودى (در ناحيه شام ) مستقر شد.


درجات كربلا
زمين كربلا پنج درجه دارد.
درجه اوّل - از آب و خاك است مثل باقى زمين ها و اراضى كه درخت و گياه در آن ميرويد و زراعت ميشود.
درجه دوّم - مقام فيض و رحمت است ، كه از اين خاك مقدّس بواسطه قبول نمودن آن خضوع و انكسار را، در عالم تكليف تكوينى ، بنا به حديث ( و لا من ارض و لا مإ الّا عوقب لترك التواضع ) كه چنان فضيلت و رحمت در آن تربت پاك قرار فرموده اند كه همه عوالم امكان از آن تربت اقدس بهره و فيض ميبرند، بلكه فضائل و مناقب آن زمين مقدّس برترى دارد بر تربت مراقد همه ائمّه اطهار عليه السلام به مرقد انور حضرت محمّد (ص ) زيرا كه چند فضيلت در تربت حضرت سيّد الشّهدأ عليه السلام هست كه در تربت هيچ پيغمبرى و وصّى او نيست و در تربت هاى سائر ائمّه عليه السلام نيز نيست .
درجه سوّم - كربلا محل اندوه و محنت است و هر يك از مقرّبين درگاه الهى و انبياء و اؤ لياء و اوصيّاء در وقت ورود به آن زمين فيض نزديك مى شود مهموم و اندوهگين مى باشند چنانكه حضرت صادق عليه السلام در خصوص زائرين آن مظلوم مى فرمايد: كه زائر بايد تشنه و گرسنه و ژوليده مو و خاك آلوده و گريان و مهموم باشد.
تأ سّيا له و للمستشهدين بكربلا و اهل بيته المظلومين المهمومين .
درجه چهارم - كربلا نعيم جنّات است ، زيرا كه همه بهشت را خداوند متعال از نور مقدّس و منوّر مدفون كربلا، خامس آل عبا عليه السلام خلق نموده است ، و حضرت امام صادق عليه السلام در خصوص ترك كنندگان زيارت آن سرور فرموده است :
مَن تَرَكَ زيارَة الحسين عليه السلام و هو يزعم شيعة فليس هو الشيعة و ان كان من اهل الجنّة هو ضيفان اهل الجنّة .
ترجمه : امام صادق عليه السلام فرمودند: هر كس ترك كند زيارت امام حسين عليه السلام را و در حالى كه خيال كند از شيعيان ماست ، بلكه او شيعه ما نيست و اگر هم وارد بهشت شود، ميهمان اهل بهشت خواهد بود، ( نه صاحب خانه ).
رسول خدا (ص ) مى فرمايد:
اِنّى اَشِمُ رائِحَة الجَنَّة مِن الحسين عليه السلام ،
يعنى ، همانا از حسين عليه السلام بوى بهشت را استشمام مى كنم .
پس بر طالبين بهشت لازم است كه داخل كربلاى ظاهرى شوند و او از باب خاصّه آن كه عبارت از بكاء و اقامه مجالس عزا بشود تا در يوم النّشور به مقام قرب و مصاحبت آن بزرگوار در جناب النّعيم باشد.
درجه پنجم : رضوان اللّه يعنى مكان خوشنودى كه فوق همه نعمتها و راحتها و فيضهاست زيرا كه تربت پاك بنا بخضوع كه در عالم تكوين قبول نمود داراى نور الانوار همه انوار شده و خداوند عالم آن تربت طاهره را كه باعث ضياء و روشنائى همه فرموده و مكان و مقام پيامبران اولوالعزم در بهشت عنبر سرشت در تربت كربلا خواهد شد، و همين خاك كربلا است كه در مقام فخر و مباهات فرياد مى نمايد:
اِنّاارض اللّه المقدّسة المباركة .
من همان زمين مقدّس و مبارك خدا هستم . با اعتقاد پاك دفن شده گان آن خاك از بيم و هراس يوم الحساب آسوده و مطمئن شده و بدون حساب داخل بهشت و ساكن حُسن المأ ب ميشوند.
بلكه بر روايت حضرت صادق عليه السلام حتى هر خر و اشترى كه در كربلا بميرد به بهشت مى رود.


زيارت ملائكه از كربلا

در كتاب كامل الزيارة روايت شده است كه حق تعالى امر فرمود، به ملائكه كه زيارت كنند موضع دفن حضرت سيّدالشّهداء عليه السلام را هزار سال پيش از شهادت آن بزرگوار، و همچنين روايت شده است كه در وقت هر نماز از نمازهاى پنجگانه هفتاد هزار ملائك به زيارت آن سرور مشرّف ميشوند و تا روز قيامت نوبت زيارت به ايشان ميسّر نمى شود.

 خوشا بحال كسى در منى فداى تو گرديد
كه داعى تو شد ساكن مناى تو گرديد
هر آن كه خواست حيات ابد ز فرد صمد
مقيم عرصه رضوان كربلاى تو گرديد

 

كربلا پاره اى از بهشت است
قال رسول اللّه (ص ): يا جابر زُر قبر الحسين عليه السلام بكربلا فانّ كربلا قطعة من الجنّة .
رسول خدا (ص ) فرمود:اى جابر زيارت كن قبر حسين عليه السلام را در كربلا، پس هر آينه كربلا پاره اى از بهشت است .
خدا هم طول عمر به جابر داد و موفّق گرديد قبر حسين را زيارت نمايد. يقينا حديث مشهور زيارت جابر در روز اربعين را حسين عليه السلام شنيده ايد.
اگر چشم بصيرتى باشد سزاوار است خاك كربلا را توتياى چشم كنيم . خاكى كه رسول خدا (ص ) به آن متبرّك مى شدند.

 

ثواب زائر قبر حسين عليه السلام
روايت شده است كه حضرت خاتم الانبياء (ص ) در خانه عايشه بود، حسين عليه السلام آمد، عايشه خواست مانع شود، رسول خدا(ص ) جريان آتيه حسين عليه السلام و مقامات او و زائرش را ذكر مى فرمايد: كه حسين عليه السلام در زمين كربلا كشته و مدفون مى گردد، هركس او را زيارت كند ثواب يك حجّ و يك عمره من به او داده مى شود، عايشه تعجّب كرد و گفت : ثواب حجّ و عمره شما!
فرمود: بلى ثواب دو حجّ و دو عمره من .
باز عايشه تعجّب كرد! و رسول خدا(ص ) فرمود ثواب سه حجّ و سه عمره من .
همينطور زياد فرمود، كه در روايت چنين است ثواب نود حجّ و نود عمره رسول خدا (ص ) براى زائر قبر حسين عليه السلام است .
البته از اين حجّ و عمره تا نود با اعتبار حال و معرفت و محبّت زائر قبر حسين عليه السلام است ، با چه علاقه اى رو به قبر حسين عليه السلام رفته است .
و نيز فرمودند چنين ثوابهاى عظيمى كه براى زيارت كننده قبر حسين عليه السلام است موجب دلشادى من گرديد.


جوار امام حسين عليه السلام بهتر از بهشت
اگر كسى از گناهان مى ترسد و نمى داند كه آيا توبه اش پذيرفته شده است يا خير؟ رسول خدا (ص ) وعده فرموده است كه زوّار قبر حسين عليه السلام و عزادارانش را تنها نگذارد، در وحشتها و ظلمتها از آنان فرياد رسى بفرمايد.
در صحراى محشر كه هر كس سر گرم خودش مى باشد عدّه اى در جوار امام حسين عليه السلام زير سايه عرش رحمتند، به قدرى از مجالست با امام حسين عليه السلام مأ نوسند و لذّت ميبرند كه وقتى حوريان از بهشت برايشان پيغام مى فرستند كه ما منتظر شمائيم ، چرا نمى آئيد پاسخ مى دهند ما لذّت مجلس امام حسين عليه السلام را به مصاحبت با شما ترجيح ميدهيم .
راستى كه جاى اميدوارى است بقول شيخ شوشترى اگر مقام ما به حدّى نرسيده باشد كه در اوّل محشر نزد امام حسين (ع ) زير سايه عرش باشيم اميدواريم كه در چاله و ظلمتكده جهنّم هم نباشيم پيغمبر ما نجات دهد.


زيارت قبر حسين عليه السلام امان از آتش
مجلسى عليه الرحمه در بحار از جناب سليمان اعمش كه از بزرگان شيعه و نزد همه مسلمين محترم و مورد اعتماد است نقل مى نمايد: كه در كوفه شبى همسايه ام در خانه من بود در اثناء صحبت فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام را در شب جمعه ذكر نمودم همسايه منكر بود. گذشت ، فردا اعمش و چند نفر ديگر به كربلا رفتند، امّا همسايه را ديدند كه زودتر از آنها و گريان آمده است ،
پس از آنكه از او علّت را مى پرسند، گويد: پس از آنكه خوابيدم ديدم قيامت بر پا شده هودجى سياه پوش از آسمان نازل ودر آن مخدره دو عالم فاطمه زهرا (س ) است ، همه دستها رو بهودج دراز است و تقاضاى شفاعت دارند رقعه هائى به دست اشخاص داده مى شود، نگاه كردم ديدم در آن نو شته ((امان من النار لزوّار قبر الحسين عليه السلام فى ليله الجمعه ))
امان و راحتى از آتش است براى زيارت كنندگان قبر امام حسين عليه السلام در شب جمعه .
گفتم : اى بى بى عالم به من هم لطف بفرما كه من سخت به آن نيازمندم فرمود: مگر تو منكر فضيلت زيارت قبر فرزندم حسين عليه السلام نبودى .
( چگونگى استشفا از تربت كربلا )
شيخ اجل ، ابن قولويه ، استاد شيخ مفيد رحمه الله در كتاب كامل الزيارة به اسناد خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : به مدينه رفتم و بيمار شدم . حضرت امام محمد باقر عليه السلام مقدارى آشاميدنى در ظرفى كه دستمال بالاى آن بود، به وسيله غلام خود برايم فرستاد و گفت : ((اين را بخور كه امام على عليه السلام به من امر فرموده است كه بر نگردم تا اين دارو را بياشامى )).
چون گرفتم و خوردم شربت سردى بود در نهايت خوش طعمى و بوى مشك از آن بلند بود.
پس غلام گفت : ((حضرت فرمود چون بياشامى به خدمتش بروى )).
من تعجب كردم كه گويا از بندى رها شدم . برخاستم به در خانه آن حضرت رفته ، رخصت طلبيدم . حضرت فرمود: ((صحّ الجسم فادخل : بدنت سالم شده داخل شو)).
گريه كنان داخل شدم و سلام كردم . دست و سرش را بوسيدم . فرمود: ((اى محمد! چرا گريه مى كنى ؟))
عرض كردم : ((قربانت گردم مى گويم بر غربت و دورى راه از خدمت شما، و كمى توانايى در ماندن در ملازمت شما كه پيوسته به شما بنگرم )).
فرمود: ((اما كمى قدرت ، خداوند تمام شيعيان و دوستان ما را چنين ساخته و بلا به سوى ايشان گردانيد؛ امّا غربت تو، پس مؤمن در اين دنيا در ميان اين خلق منكوس غريب است ، تا از اين دار فنا به رحمت خداوند برود و در بعد مكان به حضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السلام تأ سّى كن كه در زمينى دور از ما در كنار فرات است و اما آنچه از محبت قرب و شوق ديدار ما گفتى و بر اين آرزو و توانايى ندارى ، پس خداوند بر دلت آگاه است و تو را بر اين نيت پاداش خواهد داد)).
بعد فرمود: ((آيا به زيارت قبر حسين عليه السلام مى روى ؟))
گفتم : ((بلى با بيم و ترس بسيار.))
فرمود: ((هر قدر ترس بيشتر است ثوابش بزرگتر است و هر كس در اين سفر خوف بيند از ترس روز قيامت ايمن باشد و با آمرزش از زيارت بر گردد)).
بعد فرمود: آن شربت را چگونه يافتى ؟))
گفتم : ((گواهى مى دهم كه شما اهل بيت رحمتيد و تو وصى اوصيايى . هنگامى كه غلام شربت را آورد، توانايى نداشتم كه بر پا بايستم و از خودم نااميد بودم و چون آن شربت را نوشيدم چيزى از آن خوش بوتر و خوش ‍ مزه تر و خنك تر نيافتم . غلام گفت : مولايم فرمود بيا؛ گفتم : با اين حال مى روم هر چند جانم برود و چون روانه شدم گويا از بندى رها شدم . پس ‍ سپاس خداى را كه شما را براى شيعيان رحمت گردانيده است )).
فرمود: ((اى محمد! آن شربت را كه خوردى از خاك قبر حسين عليه السلام بود و بهترين چيزى است كه من به آن استشفا مى نمايم و هيچ چيزى را با آن برابر مكن كه ما به اطفال و زنان خود مى خورانيم و از آن خير بسيار مى بينيم )).
فرمود: ((شخصى آن را بر مى دارد و از حائر بيرون مى رود. آن را در چيزى نمى پيچد، پس هيچ جن و جانورى و چيزى كه درد و بلايى كه داشته باشد نيست ، مگر آنكه آن را استشمام مى كند و بركتش برطرف مى شود و بركتش ‍ را ديگران مى برند و آن تربت كه به آن معالجه مى كنند نبايد چنين باشد و اگر اين علت كه گفتم نباشد، هر كه آن را به خود بمالد يا از آن بخورد البته در همان ساعت شفا مى يابد و نيست آن مگر مانند حجرالاسود كه نخست مانند ياقوتى در نهايت سفيدى بود و هر بيمارى و دردناكى خود را بر آن مى ماليد در همان ساعت شفا مى يافت و چون صاحب آن دردها و اهل كفر و جاهليت خود را بر آن ماليدند سياه شد و اثرش كم گرديد)).
عرض كردم : ((فدايت شوم آن تربت مبارك را من چگونه بردارم ؟))
فرمود: ((تو هم مانند ديگران آن تربت را بر مى دارى ، ظاهر و گشوده و در ميان خرجين در جاهاى چركين مى افكنى پس بركتش مى رود)).
گفتم : ((راست فرمودى .))
فرمود: ((قدرى از آن به تو مى دهم ، چطور مى برى ؟))
عرض كردم : ((در ميان لباس خود مى گذارم )).
فرمود: ((به همان قرارى كه مى كردى برگشتى . نزد ما از آن هر قدر كه مى خواهى بياشام و همراه مبركه براى تو سالم نمى ماند)).
آن حضرت دو مرتبه از آن به من نوشانيد و ديگر آن درد به من عارض ‍ نشد.

 
زائر حسين عليه السلام
در كتاب كامل الزياره و وسايل و كتاب تحفة الزّاير، مجلسى مرحوم روايت نموده است از معاوية بن عمَّار كه گفت : روزى بخدمت مولاى خود امام جعفرصادق عليه السلام مشرَّف شدم ، ديدم آن سرور مشغول نماز است چون فارغ شدند، شنيدم كه مناجات مى كرد باپروردگار خود و عرض ‍ مى كرد:
اى خداونديكه مخصوص كرده اى آينده ما را به كرامت ، و وعده داده اى ما را به شفاعت ، و علوم رسالت را به ما داده اى و ما را وارث پيغمبران گردانيده اى و ختم كرده اى امتّان گذ شته را و علم گذشته و آينده را به ما داده اى و ما را مخصوص به وصيّت پيغمبر(ص ) گردانيده اى و دلهاى مردم را مايل به ما گردانيده اى ، بيامرز مرا و برادران مرا به زيارت كنندگان قبر ابى عبداللَّه حسين عليه السلام را كه خرج كرده اند مالهاى خود را، و بيرون آورده اند از شهرها بدنهاى خود را، براى رغبت بر نيكى ما و اميد ثوابهاى تو در صله ما، و براى شاد گردانيدن پيغمبر(ص ) تو، و اجابت نمودن ايشان امر ما را، و براى خشمى كه بر دشمنان ما داخل كرده اند، و مقصود ايشان خوشنودى تو است ، پس عوض ايشان را از جانب ما به خوشنودى بده ،
و حفظ كن ايشان را در شب و روز، و رفيق ايشان را در اهل و اولاد، ايشان را كه در وطن خود گذاشته اند، و دفع كن از ايشان شرّ هر جبّار معاند را، و هر ضعيف و قوى از مخلوقات خود و از شرّ شياطين جنّ و انس را، و بده به ايشان زياده از آنچه از تو اميد دارند،
اى خداوند ما چون دشمنان عيب و سرزنش كردند با ايشان به سبب بيرون آمدن ايشان به زيارت ما پس مانع ايشان نشد از عزم كردن و بيرون آمدن به زيارت ما،
پس رحم كن آن رويهاى ايشان را كه مى مالند بر قبر امام حسين عليه السلام و رحم كن بر آن ديده هاى ايشان كه گريه و آب چشم آن را جارى كرده اند براى ترحّم بر ما، و رحم كن دلهاى ايشان را كه سوخته و جزع كرده اند در مصيبت ما، و رحم كن آن صداهاى ايشان كه بلند كرده اند در مصيبت ما، خداوندا آن خانه ها و بدنها را به تو مى سپارم تا سيراب گردانى از حوض ‍ كوثر و روز تشنگى ايشان .
و از اين قسمت مناجات و دعا بسيار كرد تا اينكه سر از سجده بر داشت و عرض كردم : آن دعا كه در حقّ زوّار و گريه كنندگان امام حسين عليه السلام از شما شنيدم ، كه مثل آن را در حقّ كسى كه خدا رانمى شناسد مى كرديد، گمان دارم كه آتش جهنّم هرگز بر او نرسد،
آرزو كردم كه خدايا كاش حجّ نكرده بودم و به زيارت امام حسين عليه السلام مشرّف ميشدم ، آن حضرت فرمودند: چه مانع است تو را اى معاويه . ترك زيارت حسين عليه السلام نكن ، عرض كردم فدايت شوم نمى دانستم كه زيارت آن حضرت اينقدر فضيلت دارد، فرمود:
اى معاويه آنهايى كه در آسمان از براى زيارت كننده حسين عليه السلام دعا ميكنند ترك نكن زيارت حسين عليه السلام را از ترس و خوف كسى ، زيرا هركس ترك كند زيارت او را آنقدر حسرت مى برد و آرزو مى كند كه اى كاش ‍ آن قدر در نزد قبر آن حضرت مى ماندم كه در آنجا مد فون مى شدم .
آيا دوست ندارى كه خدا تو را در ميان آن اشخاصى كه دعا ميكند براى ايشان رسول خدا(ص ) و على عليه السلام و فاطمه (س ) و باقى ائمّه معصومين عليه السلام ببيند؟ آيا نمى خواهى از كسانى باشى كه در قيامت مى آيند و هيچ گناه براى ايشان نمى باشد؟ آيا نمى خواهى از كسانى باشى كه حضرت رسول (ص ) در قيامت با ايشان مصافحه ميكند؟
(آرى رسول خدا (ص ) مى فرمايد:
مَن مِسَّ جِلدى لَم تَمسَّ النّار. يعنى هركس بدن مرا لمس كند آتش جهنّم بر او نمى رسد پس معلوم است كسى كه با رسول خدا(ص ) مصافحه كند آتش دوزخ را البته نخواهد ديد.
اللّهمّ ارزقنى زيارت الحسين بحقّ الحسين و جدّه و ابيه و امّه و اخيه و ذرّيته و بنيه عليه السلام .
خدايا روزى كن زيارت امام حسين عليه السلام را بر ما بحقّ امام حسين عليه السلام و جدّش رسول خدا (ص ) و پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و مادرش فاطمه زهرا(س ) و برادرش امام حسن عليه السلام واولادش عليه السلام .


ثواب كربلا
مقدّس زنجانى نوشته كه در بعضى روايت وارد شده كه در عوض هر درهمى كه زائران امام حسين عليه السلام در خصوص زيارت آن حضرت مصرف كنند دوازده هزار شهر در بهشت از خداوند عالم به ايشان عطاء مى شود، و به هر قدمى كه بر مى دارند ثواب هفتاد حجّ و هفتاد عمره مى باشد،
و هر گاه در آن سفر بميرند ملائكه رحمت مشايعت ايشان مى كنند و حنوط و كفن او را از بهشت مى آورند، و براى او نماز ميگذارند، و از رياحين بهشت بر قبر او فرش مى كنند و از هر طرف به قدرى كه چشم كار مى كند قبر او را وسيع مى گردانند، و تا روز قيامت درى از بهشت بر قبر او مى گشايند و چون زائران امام حسين عليه السلام به حوالى كربلا رسند، صدّيقه كبرى فاطمه زهرا (س ) با جمعى از حوريان بهشت به پيشواز ايشان مى آيند و حضرت فاطمه (س ) با مقنعه خود گرد و غبار راه را از روى ايشان پاك ميكند، و به ايشان مى فرمايد:
خوش آمديد اى زائران فرزند غريب من ، مژده باد شما را به جميع خيرات دنيا و آخرت پس صدّيقه طاهره در زيارت پسر مظلومش با ايشان موافقت مى كند و ايشان را به منزل مى رساند و ثواب هزار حجّ مقبول و هزار عمره مقبول مانند حجّ و عمره رسول خدا (ص ) در نامه اعمالش مى نويسند و به ايشان عطاء فرمايد، و چون بخواهد به خانه خود مراجعت نمايد رسول خدا(ص ) ملكى به نزد قبر او فرستاده سفارش مى كند كه رسول خدا(ص ) مى فرمايد:
كه عملت را از سر بگير بدرستى كه خداوند عالم گناهان گذشته تو را آمرزيد.

تارك زيارت كربلا
هارون بن خارجه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه :
قال سئلته عمّن تَرَكَ زيارَة الحسين 7 مِن غَيرِ مِلّة ، فقال 7 هذا الرّجل مِن اهل النّار.
هارون مى گويد: سؤ ال كردم از امام صادق عليه السلام از كسى كه ترك كرده است زيارت حسين عليه السلام را، حضرت فرمود: او از اهل جهنّم است .
و در روايت ديگرى ميباشد كه ، شخصى عرض كرد به امام صادق عليه السلام يابن رَسُول اللّه ما تَقُول فيمَن تَرَكَ زيارة الحسين عليه السلام و هو يقدرُ على ذلك ، قال : عليه السلام
اَقول انَّه قَد عقّ رسول اللّه و عقّنا و استَخَفّ بامر هوله و مَن زارَه كان اللّه له من وراء حوائجه و كفى ما اهمّه امر دنيا و انَّه تعالى ليجلب الرّزّق على العبد و يخلف عليه ما انفق يغفر ذنوبه خميسن سنة و يرجع الى اهله و ما عليه وزرٌ و لا خطيئته الّا و قد محيت ذنوبه من صحيفته و يجعل له بكل درهم انفقه عشر آلاف درهم و ذخّر ذلك فاذا حشر قيل له ، لك عشرة آلاف درهم و انّ اللّه نظر لك و ذخّرها لك .
ترجمه : كسى از محضر امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد يا بن رسول اللّه (ص ) چه مى گوئى ! در مورد كسى كه ترك ميكند زيارت قبر امام حسين عليه السلام را در حالى كه مى تواند به زيارت كربلا و قبر شريف آن حضرت برود؟
حضرت فرمود: مى گويم آن شخص نسبت به رسول خدا و ما اهل بيت عاق شده است و سبك شمرده دستور ما را. هر كس زيارت كند قبر جدّم حسين عليه السلام را خداوند حوائجش را برآورده مى سازد، و كفايت مى كند مهمترين مسائل دنيوى اش را، و روزى او را افزون مى كند، و انفاق مى كند، و مى آمرزد گناهانش را پنجاه سال ، و ثوابش به خودش و اهل او بر مى گردد، و هيچ وزر و گناهى از او نمى ماند مگر آنكه احاطه مى كند خداوند گناهانش را در نامه اعمالش و خداوند براى هر درهمى كه در راه كربلا انفاق كرده ده هزار درهم براى او ذخيره مى سازد، پس زمانى كه محشور مى شود به او گفته مى شود كه براى تو ده هزار درهم مى باشد كه خداوند به تو عطاء فرموده است و براى تو ذخيره گردانيده است .
( دزدى با نام امام حسين عليه السلام )
از مرحوم سيد احمد بهبهانى نقل شده : در ايام توقفم در كربلا حاج حسن نامى در بازار زينبيه ، دكانى داشت كه مهر و تسبيح مى ساخت و مى فروخت . معروف بود كه حاجى تربت مخصوصى دارد و مثقالى يك اشرفى مى فروشد.
روزى در حرم امام حسين عليه السلام حبيب زائرى را دزدى زد و پولهايش ‍ را برد. زائر خود را به ضريح مطهر چسبانيد و گريه كنان مى گفت : يا اباعبداللّه در حرم شما پولم را بردند، در پناه شما هزينه زندگيم را بردند. به كجا شكايت ببرم ؟
حاج حسن مزبور حاضر متأ ثر شد و با همين حال تأ ثر به خانه رفت و در دل به امام حسين عليه السلام گريه مى كرد.
شب در خواب ديد كه در حضور سالار شهيدان به سر مى برد به آقا گفت : از حال زائرت كه خبر دارى ؟ دزد او را رسوا كن تا پول را برگرداند.
امام حسين فرمود: مگر من دزد گيرم ؟
اگر بنا باشد كه دزدها را نشان دهم بايد اول تو را معرفى كنم .
حاجى گفت : مگر من چه دزدى كردم ؟
حضرت فرمود: دزدى تو اين است كه خاك مرا به عنوان تربت مى فروشى و پول مى گيرى . اگر مال من است چرا در برابرش پول مى گيرى و اگر مال توست ، چرا به نام من مى دهى ؟
عرض كرد: آقا جان ! از اين كار توبه كردم و به جبران مى پردازم .
امام حسين عليه السلام فرمود:
پس من هم دزد را به تو نشان مى دهم . دزد پول زائر، گدايى است كه برهنه مى شود و نزديك سقاخانه مى نشيند و با اين وضعيت گدايى مى كند، پول را دزديد و زير پايش دفن كرد و هنوز هم به مصرف نرسانده .
حاجى از خواب بيدار مى شود و سحرگاه به صحن مطهر امام حسين عليه السلام وارد مى شود، دزد را در همان محلى كه آقا آدرس داده بود شناخت كه نشسته بود.
حاجى فرياد زد: مردم بياييد تا دزد پول را به شما نشان دهم . گداى دزد هر چه فرياد مى زد مرا رها كنيد، اين مرد دروغ مى گويد، كسى حرفش را گوش ‍ نداد. مردم جمع شدند و حاجى خواب خود را تعريف كرد و زير پاى گدا را حفر كرد و كيسه پول را بيرون آورد.
بعد به مردم گفت : بياييد دزد ديگرى را نشان شما دهم ، آنان را به بازار برد و درب دكان خويش را بالا زد و گفت : اين مالها از من نيست حلال شما. بعد تربت فروشى را ترك كرد و با دست فروشى امرار معاش ‍ مى كرد.


فيض گريستن به شهداى كربلا
روزى شخصى بخدمت حضرت سيّدالساجدين عليه السلام رفته و استدعاى ضيافت از آن بزرگوار نمود و در بعضى از كتب مراثى نام آن شخص را زهرى ذكر كرده اند و معروض داشت كه بناى دامادى و عروس ‍ آوردن براى فرزند خودم دارم ، استدعا از جناب شما دارم كه با اهل بيت (ع ) به خانه من تشريف آورده و خانه مرا رشك گلستان اِرَم فرماييد آن سرور در جواب فرمود:
كه بعد از شهادت پدر بزرگوار خود و جوانان هاشمى اكل و شرب من شربت اشك چشم و مائده من الم و محنت و مصيبت ايشان است آن شخص عرض كرد: اى آقاى من غرض من از ميهمانى آنست كه مجلسى آراسته كرده ام و جمعى از اعوان را به مجلس دعوت نموده ام كه عزادارى پدر مظلومت را نمايند، و منظورم ذكر مصيبت و بيان مرثيه سيّد الشّهداء عليه السلام است ، تا شيعيان شما از فيض گريستن به شهداى كربلا بهره مند شوند.
چون آن بزرگوار نام عزادارى سيّد الشّهداء عليه السلام را شنيدند، وعده داده و قبول فرمودند، و آن مرد در خدمت امام زين العابدين عليه السلام بود تا به خانه خود وارد گرديد، و مجلسى از شيعيان و جگر سوخته گان منعقد گردانيد، و روضه خوان مشغول ذكر مصائب شهيد كربلا گرديد تا كلام به اين جا رسانيد كه گفت : غريب كربلا.

 

چون سخن به اينجا رسيد ناله و فرياد از حضّار مجلس بلند گرديد و حضرت سيّد السّاجدين عليه السلام چنان گريست كه بيهوش گرديد، و صداى گريه اهل مجلس غلغله اى به صوامع ملكوت انداخت و چون ذاكر از مرثيه فارغ گرديد، صاحب خانه زهرى در صدد خدمت گذارى و خوردن وآشاميدن ميهمانان مجلس مشغول شد،
سپس متوجّه مجلس گرديد ديد آن حضرت در جاى خود نيستند مضطرب الحال شد و به تفحّص و جوياى آن بزرگوار در آمد، ديد آن حضرت داخل خدمتكاران مجلس شده و مشغول خدمتگذارى به اهل مجلس ميباشد، حتّى كفش اهل مجلس را جفت ميكرد.
جنّيان در كربلا
پس از آن كه امام حسين عليه السلام وارد كربلا شد ابن زياد تمام راههايى كه به كربلا متّصل مى شد بست ، تا كسى نتواند به كمك امام حسين عليه السلام بيايد،
پنج نفر از شيعيان شبها حركت ميكردند و روزها در گودالها خودشان را پنهان مى نمودند در يكى از قرّاء بين كوفه و كربلا در كوخى پنهان شده بودند كه ناگهان دو نفر پير و جوان سفيد پوش ظاهر شدند و سلام كردند گفتند:
نترسيد ما از مؤمنين جنّ هستيم و مثل شما قصد يارى امام حسين عليه السلام را داريم ، يكى از آنها گفت : بهتر است من كربلا بروم و خبرى برايتان بياورم ، گفتم ، چه بهتر منتظر بودند طولى نكشيد كه برگشت ، ولى خودش را نشان نداد، تنها با اشعار جانگدازى مطلبش را رساند بخدا سوگند از كربلا نيامدم مگر ديدم بدن امام حسين عليه السلام را بر روى خاكها.

 

تربت كربلا در كفن
مرحوم حاج مؤمن رحمة اللّه عليه ، فرمود: مخدّره محترمه اى ( كه نماز جمعه اش را ترك نمى كرد) بمن خبر داد كه مقدار نخودى تربت اصلى كربلا بمن رسيده و آن را جوف كفن خود گذارده ام ، و هر سال روز عاشورا خونى مى شود، بطورى كه رطوبت خونها به كفن سرايت مى كند و بعد تدريجا خشك ميشود.
از آن مخدّره خواهش كردم كه روز عاشورا را به منزلش بروم و آن را ببينم قبول كرد .
روز عاشورا رفتم به منزل آن مخدّره بخچه كفنش را آورد و باز كرد. حلقه اى از حلقه خون در كفن مشاهده نمودم و تربت مبارك را ديدم همان طورى كه آن مخدّره گفته بود،تر و خونين و علاوه لرزان است .
از ديدن آن منظره و تصوّر بزرگى مصيبت آن حضرت سخت گريان و نالان و از خود بى خود شدم .

 

بى احترامى به تربت كربلا
موسى ابن عبدالعزيز نقل نمود:
در بغداد يوحنّاى نصرانى مرا ديد و گفت ، تو را به حقّ دين و پيغمبرت قسم ميدهم كه اين شخص كه در كربلا است و مردم او را زيارت مى كنند كيست ؟
گفتم : پسر على بن ابى طالب عليه السلام است و دختر زاده رسول آخر الزمان محمّد(ص ) مى باشد و اسمش حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام است چطور شد كه اين سوال را از من ميكنى ؟
گفت قضيّه عجيبى دارم ، گفتم بگو! گفت : خادم هارون الرّشيد نصف شبى بود آمد درب خانه و مرا با عجله برد، تا به خانه موسى بن عيسى هاشمى گفت امر خليفه است كه اين مرد را كه قوم و خويش من است علاج كنى ، وقتى كه نشستم و معاينه كردم ، ديدم بى خود است و فايده اى ندارد، پرسيدم چه مرضى دارد؟ و چطور شد كه اين طور گرديد؟
ديدم طشتى آماده كردند و هر چه درون شكمش بود در طشت خالى گرديده ، گفتم : چه واقع شده است ، گفتند: ساعتى پيش از اين نشسته بود وبا خانواده خود صحبت مى كرد و الان به اين حال افتاد سبب را پرسيدم ! گفتند: شخصى قبل از اين در مجلس بود كه از بنى هاشم بود و صحبت از حسين بن على عليه السلام و خاك قبر او و كربلا در ميان آمد.
موسى بن عيسى گفت : شيعيان در باب حسين بن على عليه السلام تا حدّى غلوّ دارند كه خاك كربلا از قبر سيّد الشّهداء را براى مداوا استفاده مى كنند .
آن شخص گفت اين بر من واقع شده امّا با تربت امام حسين عليه السلام آن درد بكلّى از من زايل شد و حقتعالى مرا بوسيله آن تربت نفع كلّى بخشيد.
موسى بن عيسى گفت : از آن تربت نزد تو چيزى هست ؟ گفت بلى ! گفت بياور، آن شخص رفت و بعد از چند لحظه آمد و اندكى از آن تربت را آورد و به موسى بن عيسى داد، موسى هم آن را برداشت و از روى استهزاء و تمسخر به آن شخص ، تربت را در ميان دبر خود گذاشت و لحظه اى بر نيامد كه فرياد، و فغانش بر آمد، ( النّار النّار الطشت الطشت ) و تا طشت را آوردند از اندرون او اينها كه مى بينى بيرون آمد.
فرستاده هارون گفت : هيچ علاجى در آن مى بينى ؟
من چوبى را بر داشتم و دل و جگر او را نشان دادم ، و گفتم : مگر عيساى پيغمبر كه مرده ها را زنده مى كرد اين مرض را علاج كند. از خانه بيرون آمدم و آن بد بخت بد عاقبت را در آن حال واگذاردم چون سحر گرديد صداى نوحه و شيون و زارى از آن خانه بلند گرديد.
يوحنّا به اين سبب مسلمان گرديد. و اسلام را بر خود قبول كرد، و مكرر زيارت حضرت سيّد الشّهداء عليه السلام ميرفت ، و طلب آمرزش گناهان خود را در آن بقعه شريف مينمود.
اين سزاى كسى است كه تربت امام حسين عليه السلام و خاك كربلا را مسخره نمايد.
خاك كربلا هديه حضرت امام رضا عليه السلام


در كتاب مفاتيح الجنان به سند معتبر روايت شده كه شخصى گفت :
حضرت امام رضا عليه السلام براى من از خراسان بسته متاعى فرستاد چون بسته را باز كردم ديدم در ميان آن خاكى بود، از آن مردى كه بسته را آورده بود پرسيدم كه اين خاك چيست ؟ گفت : خاك قبر حائر امام حسين عليه السلام است ، تا به حال نشده كه حضرت چيزى براى كسى بفرستد و در ميان آن جامه و لباسها يك مقدار تربت كربلا حائر حسين عليه السلام نگذارد و مى فرمايد اين تربت كربلا امان است از بلاها باذن و مشيت خداوند متعال .
السلام على على بن موسى الرضا عليه السلام

مارا بود به خانه دل آرزوى تو

از خاك كربلا ى توئيم بوى تو

بوئيم خاك كوى تواى شاه كربلا

گيريم شمه اى زگلستان كوى تو

قبر تو در دلى است كه با مهرت آشناست

آن دل كه هست روى اميدش بسوى تو

بى گوهر ولاى تو كس را چه آبرو

كز مخزن و لاست ، درّ آبروى تو

نام تو بر كتيبه آفاق نقش بست

با خامه جلال ز خون گلوى تو

 

مسلمان شدن به بركت خاك كربلا
در زمان شاه صفوى سفيرى (كه در علوم رياضيه و نجوم مهارتى تمام داشت و گه گاهى هم از ضماير و اسرار و اخبار غيبيه مى گفت ) از طرف دولت استعمارگر فرنگ به ايران آمد در آن زمان پايتخت ايران اصفهان بود وارد اصفهان شد تا كه تحقيقى درباره ملت و اسلام كند و دليلى براى آن پيدا نمايد.
سلطان وقتى او را ديد و از خيالاتش آگاهى پيدا كرد تمام علماى شهر اصفهان را براى ساكت كردن و محكوم كردن آن شخص خارجى دعوت نمود، كه از جمله آنها مرحوم آخوند ملامحسن فيض كاشانى ( رضوان الله تعالى عليه ) كه معروف به فيض كاشى بود حضور پيدا كرد.
حضرت آخوند كاشى رو به آن سفير فرنگى نمود و فرمود: قانون پادشاهان آن است كه از براى سفارت مردان بزرگ و حكيم و دانا و فهميده و با سواد را اختيار مى كنند.
چطور شده كه پادشاه فرنگ آدمى مثل تو را انتخاب كرده ؟!
سفير فرنگى خيلى ناراحت شده و بر آشفت و گفت : من خودم داراى علوم و سرآمد تمام علم ها مى باشم آن وقت تو به من مى گويى ، من حكيم و دانا نيستم ؟!
مرحوم فيض كاشى فرمود: اگر خود را آدم دانا و فهميده و تحصيل كرده مى دانى بگو ببينم در دست من چيست ؟
سفير مسيحى به فكر فرو رفت و پس از چند دقيقه اى رنگ صورتش زرد شد و عرق انفعال بر جبينش پيدا شد .
مرحوم كاشى لبخندى زد و فرمود: اين بود كمالات تو كه از اين امر جزئى عاجز شدى ؟ تو كه مى گفتى از نهان و اسرار انسانها خبر مى دهم چه شد؟
سفير گفت : قسم به مسيح بن مريم كه من متوجّه شده ام كه در دست تو چيست و آن تربت از تربتهاى بهشت است ، ليكن در حيرتم كه تربت بهشت را از كجا به دست آورده اى ؟!
مرحوم آخوند فيض كاشى فرمود: شايد در محاسباتت اشتباه كرده اى ! و قواعدى را كه در استكشافات اين امور به كار برده اى ناقص بوده است ، سفير مسيحى گفت : خير اين طور نيست ، لكن تو بگو تربت بهشت را از كجا آورده اى ؟
مرحوم فيض فرمودند: آيا اگر بگو يم اقرار به حقّانيّت اسلام ميكنى ؟! آنچه در دست من هست تربت پاك آقا سيّد الشّهداء عليه السلام مى باشد.
سپس دست خود را باز كرد و تسبيحى را كه از تربت كربلا بود، به سفير نشان داد و گفت : پيغمبر اسلام (ص ) فرمودند، كربلا قطعه اى از بهشت است . تصديق سخن توست ! تو خود اقرار كردى و گفتى ، قواعد و علوم اين حديث من خطاء نمى كند و حديث پيغمبر(ص ) را هم در صدق گفتارش ‍ اعتراف كردى ، و پسر پيغمبر ما در اين تربت كه قطعه اى از بهشت است ، مدفون است اگر غير اين بود در بهشت و تربت آن مدفون نمى شد، سفير چون قاطعيّت برهان و دليل را مشاهده كرد مسلمان شد.

 


سال ۴۱ هجرى قمرى
 صلح ‏نامه
 
معاويه با امام حسن(ع) پيمان صلح منعقد ميکند .

در متن پيمان صلح موارد زير مقرر گرديد:
1- معاويه طبق دستور قرآن و سيره پيامبر (ص) رفتار كند.
2- بعد از معاويه خلافت به امام حسن(ع) يا امام حسين(ع) برسد.
3- اهانت و سب اميرالمؤمنين (ع) ممنوع شود.
4-بيت المال مسلمين زيرنظر امام حسن(ع) مصرف شود.
5- معاويه متعهد مى شود كه مردم و شيعيان شام و عراق و حجاز در امان باشند.

معاويه كه هيچگاه قصد اجراى مفاد صلح‏نامه را نداشته است از همان ابتداء كليه مفاد قرارداد را بجز بند دو نقض ميكند و با برنامه ‏ريزى بلندمدت جهت نقض اين بند نيز اقدام ميكند .


سا ل ۵۶ هجرى قمرى ولايتعهدى يزيد
بر خلاف مفاد قرارداد، معاويه فرزند خود يزيد را به ولايت‏عهدى خويش برگزيد و از مردم با زور و فشار براى وى بيعت گرفت.

در تمام ۱۵ سال گذشته اهانت و سب اميرالمؤمنين (ع) نيز نه تنها منع نشد بلكه تا دوران عمربن عبدالعزيز(سال 99هـ.ق) ادامه يافت، و همواره كينه و دشمنى او با شيعيان ادامه داشت و به قتل عام شيعيان مى پرداخت.

زيادبن سميه كه روزى در صف ياران امام علي(ع) قرار داشت، در زمان خلافت معاويه حاكم و فرمانرواى كوفه و بصره شد و چون شيعيان را مى شناخت آنها را به دستور معاويه مورد تعقيب قرار داد و به شهادت رساند، به طورى كه احدى از شخصيت هاى معروف شيعه در عراق باقى نماند.

البته خود معاويه به خوبى مى دانست كه عملى شدن اين كار، مشكلات و موانع فراوانى دارد. راز دشوارى هاى اين كار را بايد از يك سو، شخصيت منفى و تبه كار يزيد دانست، چرا كه يزيد جوانى لاابالى، فاسق، هرزه، بى بندوبار، آلوده و در يك كلام، بى دين بود و افكار عمومى، به ويژه صحابه و مسلمانان برجسته اى كه هنوز در قيد حيات بودند و روش و منش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به ياد داشتند، به سادگى پذيراى چنين شخصى به عنوان خليفه مسلمانان نبودند. از سوى ديگر، بنا بر يكى از بندهاى صلح نامه، خلافت بعد از معاويه از آنِ حسن بن على(عليه السلام) و اگر براى ايشان اتفاقى افتاد، از آنِ حسين بن على(عليه السلام) بود و معاويه حق نداشت كسى را به عنوان جانشين بعد از خود، انتخاب كند،3 از اين رو تا امام مجتبى(عليه السلام) در قيد حيات بود، معاويه با مانع بزرگى در جهت انتخاب جانشين رو به رو بود. گذشته از اين‌ها اصلا تا آن زمان، هيچ يك از خلفاى پيشين، فرزند خود را به عنوان جانشين انتخاب نكرده بود و اصولا خلافت، يك منصب موروثى نبود تا بعد از مرگ پدر، پسر بر جاى وى تكيه زند. معاويه كه به اين موانع و مشكلات واقف بود و مى دانست طرح چنين مسئله و پيشنهادى در بدو امر و بدون انجام مقدماتى، عدم پذيرش جامعه اسلامى و در نتيجه، تنش ها، چالش ها و پيامدهاى منفى و زيان بارى را براى حكومتش در پى خواهد داشت، در ابتدا از طرح آن به طور آشكار و گسترده، خوددارى كرد و ضمن صبر و انتظار تا زمانى كه شرايط لازم فراهم آيد، تدابيرى انديشيد و هر گونه ترفند و حيله اى كه ممكن و لازم بود به كار بست. انجام سفرها، نوشتن نامه ها، تطميع يا تهديد و ارعاب برخى افراد براى همراه كردن آن ها با خود، از جمله اقدامات اوست. به هر تقدير، شرايط لازم براى انجام چنين كارى در سال هاى آخر عمرمعاويه فراهم شد و او توانست جامعه اسلامى را آماده پذيراى اين امر كند.


15 رجب سال 60 هجرى قمرى مرگ معاويه و آغاز خلافت يزيد
با مرگ معاويه ، يزيد به جاى وى بر حكومت و خلافت جامعه مسلمين نشست و به تمام استانداران و فرمانداران خود نوشت كه از مسلمين بلاد و شهرها به هر طريق ممكن براى وى بيعت بگيرند. همچنين، نامه‏اى به پسر عموى خود وليد بن عتبه استاندار مدينه نوشت كه از مردم مدينه و به ويژه از سه شخصيت سرشناس، حسين بن على(ع)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير براى وى بيعت بگيرد، لكن در مورد شخص حسين بن على(ع) سفارش بسيار نموده بود، كه براى ايشان كمترين مهلتى را روا مدار، اگر پذيرفت كه به مقصود رسيده‏ايم و گرنه سر او را از بدنش جدا كرده و براى من بفرست.


۲۸ رجب سال 60 هجرى قمرى حركت امام از مدينه به سوى مكه
وليد با فرستادن‌ شخصي‌ به‌ نزد امام‌ و ابن‌ زبير  آنها را به‌دارالاماره‌ خواسته‌، و فرمان‌ يزيد را به‌  آنان‌ ابلاغ‌ كرد. امام‌ فرمود: اي‌ وليد تو به‌ بيعت‌ گرفتن‌ من‌ در خفا اكتفاء نمي‌كني‌؟ گفت‌: آري‌چنين‌است‌. فرمود: فكرهايم‌ را مي‌كنم‌ و از مجلس‌ خارج‌ شد.

امام‏حسين(ع) پس از آنكه از مجلس وليد بيرون آمد تصميم گرفت كه مبارزه خود را با يزيد ادامه دهد ولى نه در مدينه بلكه به صورت يك حركت نظامى و فرهنگى از مدينه تا كربلا. با اين توصيف، براى جذب و هدايت نيرو جهت عمليات در مقصد مشخص يعنى كربلا، به همراه 82 نفر زنان، كودكان كم سن و سال، افراد سالمند و خانواده‏اش پس از وداع با شهر پيامبر(ص) شب يكشنبه دو روز مانده به پايان ماه رجب (28 رجب) سال 60 هجرى مثل رشته‏اى از نور در شب ظلمانى از مدينه به سوى محل مبارزه حركت نمود. ظاهراً حركت امام از مدينه به سوى مكه با سرعت انجام گرفته و در تاريخ از حوادث بين راه در اين سفر مطلب زيادى ثبت نشده است. حركت اصلى امام از مكه تا كربلا بوده و به طور مفصل مورد نظر مورخان واقع شده است.


3‌ شعبان سال 60 هجرى قمرى ورودامام‌ به‌ مكه
حضرت‌ روز سوم ‌به‌ مكه‌ رسيدند .

خبر امتناع حسين از بيعت با يزيد دهان به دهان ميگردد. سيل درخواست‏ها و نامه‏ها آغاز ميگردد . مردم كوفه كه هنوز خاطرات حكومت على (ع) را به ياد دارند از همه مصرترند كه  امام‌ به‌ طرف‌ كوفه‌ بيايند، امام‌ فرمود: من‌ فرستاده‌خود را به‌ طرف‌ كوفه‌ مي‌فرستم‌ اگر گفت‌ كه‌ شما رأي‌ داديد پس‌ به‌ طرف‌ كوفه‌ خواهم‌ آمد.امام‌ فرستاده‌هاي‌ خود را به‌ طرف‌ كوفه‌ فرستاد بعد از مدتي‌ مسلم‌ براي‌ امام‌ نامه‌ نوشتندكه‌ هجده‌ هزار نفر با شما بيعت‌ مي‌كنند، پس‌ امام‌ تصميم‌ گرفت‌ به‌ طرف‌ كوفه‌ بيايند،عده‌اي‌ با توجه‌ به‌ سوابق‌ پيمان‌ شكني‌ كوفيان‌ امام‌ را از رفتن‌ به‌ كوفه‌ منع‌ كردند و به‌ماندن‌ درمكه‌ تشويق‌ مي‌نمودند. امام‌(ع) در جواب‌  آنان‌ فرمود: ناگزير به‌ اين‌ كار هستم‌چون‌ اگر در مكه‌ بمانم‌ يزيد خونم‌ را در اين‌جا مي‌ريزد.

  رمضان‌ سال 60 هجرى قمرى ماموريت مسلم (ع)
اقامت امام حسين(ع) در مكه و برخورد با مردم و تشكيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعت‏با يزيد، آشنا كرده است .

امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكس‏العمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزيابى دقيق اوضاع كوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشكل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلا به كوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيت‏شهر و مردم، به او بدهد.

حضرت حسين‏بن على(ع) مناسبترين فرد براى اين ماموريت محرمانه را «مسلم‏بن عقيل‏» ديد، كه هم آگاهى سياسى و درايت كافى داشت،و هم تقوا و ديانت،و هم خويشاوند نزديك امام بود. به نمايندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود:من، برادر و پسر عمويم (مسلم) را با شما به كوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بيعت كردند;من نيز خواهم آمد.

امام حسين(ع) طى نامه و پيامى جداگانه كه خطاب به مردم كوفه نوشت، تكليف مردم و ماموريت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنين بود:


«بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان;
اما بعد،
سعيد و هانى، با نامه‏هايتان نزد من آمدند. آنان آخرين كسانى بودند از فرستادگانتان كه نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را كه ذكر كرده بوديد فهميدم. بيشتر سخن شما اين بود كه: ما را امام و پيشوايى نيست، پس بشتاب! شايد خدا ما را به واسطه تو بر هدايت، هماهنگ و مجتمع كند. اينك، من برادرم،عموزاده‏ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده‏خويش «مسلم‏بن عقيل‏» را به سوى شما فرستادم و او را مامور كردم كه از حال شما و از كار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنين گزارش دهد كه راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چيزى است كه قاصدان شما گفتند و در نامه‏هاى شما نوشته شده است‏به خواست‏خدا بزودى به سويتان خواهم آمد.

به جانم سوگند پيشوا و امام، تنها و تنها كسى است كه به كتاب خدا حكم و عمل كند و به قسط رفتار نمايد و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پايبند فرمان خدا سازد، والسلام.».

مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. روزهاى متوالى راه طى كرد. آن دو راهنما در راه، از تشنگى جان سپردند. مسلم، همراه با «قيس‏بن مسهر صيداوى‏» و «عمارة بن عبدالله ارحبى‏» با تحمل مشقتهاى توانفرساى راه، پس از بيست روز، خود را به كوفه رساند و مسافت‏سى‏روزه را با همه سختيها در بيست روز پشت‏سرگذاشت.


5‌ شوال‌ سال 60 هجرى قمرى  ورود مسلم‌ به‌ كوفه
مسلم، وارد كوفه شد و به خانه مختار ثقفى، كه از شيعيان خالص‏حضرت على(ع) وعلاقه‏مندان به اهل‏بيت ‏بود، رفت.

شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با مسلم ديدار و بيعت مى‏كردند و مسلم هم نامه امام حسين(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند. روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين(ع) كه با نماينده‏اش مسلم،بيعت مى‏كردند افزوده مى‏شد تا اين كه پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسيد.

مسلم‏بن عقيل، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد. در نامه‏اى كه به امام نوشت،چنين بيان كرد:


«نامه‏هاى فرستاده شده، راست‏بوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم كوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدايند. هم اكنون هيجده هزار نفر، با من بيعت كرده‏اند و آماده فداكارى در ركاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى كوفه حركت كن!»اين نامه را كه مسلم،بيست‏و هفت روز پيش از شهادتش به امام حسين(ع) نوشت، توسط «عابس‏بن شبيب شاكرى‏» براى آن حضرت فرستاد. همراه او،نامه‏هاى ديگرى هم كوفيان به امام نوشتند و با گزارش اين كه صدهزار شمشير براى يارى تو آماده است،از آن حضرت خواستند كه در آمدن به كوفه شتاب كند.

 
11‌ ذى‌ القعده‌ سال 60 هجرى قمرى  رسيدن‌ نامه‌ مسلم‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع)
نماينده رسمى امام، آمادگى مردم كوفه را تأييد كرده بود، و ديگر جاى تأمل نبود. چرا كه به طور مطمئن با توجه به نامه‏ها و نامه مسلم، شرايط براى قيام عليه بنى‏اميّه آماده شده بود. امام در رفتن تسريع كردو ‌تصميم‌ گرفت‌ تا از حجاز روانه‌ عراق‌ شود. در آن‌ روزها امام‌ از حادثه‌ ديگري‌ آگاه‌ شد كه‌ او را به‌ بيرون‌ رفتن‌از حجاز مصمم‌تر ساخت‌ او دانست‌ كه‌ فرستادگان‌ يزيد خود را به‌ مكه‌ رسانده‌اند تا درمراسم‌ حج‌ بر وي‌ حمله‌ كنند و ناگهان‌ او را بكشند. امام خود مي‏گويد «براستى پدرم براى من حديث كرد كه شهر مكه را بزرگى است كه به وسيله او حرمت اين شهر شكسته شود، و من دوست ندارم كه آن بزرگ من باشم و به خدا سوگند اگر من دو وجب بيرون مكه كشته شوم بهتر دوست دارم تا يك وجب و هر چه دورتر باشم از مكه و كشته شوم، پيش من محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانورى از اين جانوران باشم مرا بيرون آورده تا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند.» فرمود: «به خدا سوگند مرا رها نخواهند كرد تا وقتى كه قلبم را از درونم بيرون آورند.» اين نقلها شاهد صدق اين گفته است كه به هر روى، آنان تصميم بر قتل او داشتند و اميدى به زنده بودن، به صورتى كه بيعتى صورت نگيرد، نمى‏توانسته وجود داشته باشد.

 
خبر ارسال‌ نامه‌هاي‌ مردم‌كوفه‌ و دعوت‌ از امام‌ حسين‌ (ع) براي‌ آمدن‌ به‌ آن‌ شهر يزيد را نگران‌ ساخت‌ و پس‌ ازمشورت‌ با مشاوران‌ خود تصميم‌ گرفت‌ تا «نعمان‌ بن‌ بشير» را از حكومت‌ كوفه‌ معزول‌ و«عبيدالله‌ بن‌ زياد» حاكم‌ بصره‌ را با حفظ‌ سمت‌ به‌ حكومت‌ كوفه‌ منصوب‌ نمايد.

عبيدالله‌ پس‌ از دريافت‌ فرمان‌ يزيد مبني‌ بر انتصاب‌ وي‌ به‌ حكومت‌ كوفه‌ به‌اتفاق‌ تعدادي‌ از همراهانش‌ به‌ صورت‌ مخفيانه‌ وارد كوفه‌ شد تا ضمن‌ آزمايش‌ واكنش‌مردم‌ و ميزان‌ علاقه‌ آنان‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع)، رهبران‌ مخالفان‌ يزيد را شناسايي‌ نمايد.مردم‌ كوفه‌ كه‌ با استبداد شديد عبيدالله‌ بن‌ زياد مواجه‌ شدند به‌ تدريج‌ مسلم‌ را تنهاگذاشته‌ و از بيعت‌ خود عقب‌ نشيني‌ كردند.

مدتي‌ بعد، پس‌ از شناسايي‌ محل‌ استقرار مسلم‌، ايشان‌ از خانة‌ مختار به‌ خانة‌«شريك‌ بن‌ اعور» رفت‌. شريك‌ چند روز بعد درگذشت‌ و مسلم‌ به‌ خانة‌ «هاني‌ بن‌ عروه‌»رفت‌. اما عبيدالله‌ كه‌ به‌ وسيله‌ جاسوسان‌ خود از مخفي‌ گاه‌ مسلم‌ و ارتباط‌ او با ياران‌ وهوادارنش‌ مطلع‌ شده‌ بود، هاني‌ را احضار و پس‌ از شكنجه‌ زنداني‌ نمود.
 


8 ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى حركت‌ امام‌ از مکه‌ به‌ عراق
امام‌ حسين‌ (ع) پس‌ از دريافت‌ نامة‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ و احساس‌ خطر از دژخيمان‌يزيد، احرام‌ حج‌ خود را به‌ عمره‌ تبديل‌ كرد و پس‌ از انجام‌ مراسم‌ عمره‌ از احرام‌ بيرون‌ آمدو در روز سه‌ شنبه‌ روز ترويه‌ (هشتم‌ ذي‌ الحجه‌ سال‌ ۶۰ ه . ق‌) پس‌ از شصت‌ وپنج‌ روزاقامت‌ در مكه‌ به‌ اتفاق‌ حدود هشتادو شش‌ نفر مرد از شيعيان‌ و دوستان‌ و خانواده‌ خود ازمكه‌ بيرون‌ آمده‌ و به‌ سوي‌ عراق‌ حركت‌ كرد.

در كوفه همين‌ كه‌ خبر دستگيري‌ و زنداني‌ شدني‌ هاني‌ در شهر منتشر شد، مسلم‌ دانست‌كه‌ ديگر درنگ‌ جايز نيست‌ و بايد از نهان‌گاه‌ بيرون‌ آيد و جنگ‌ را آغاز كند. پس‌ جارچيان‌خود را فرستاد تا مردم‌ را آگاه‌ سازند. نوشته‌اند از هيجده‌ هزار تن‌ كه‌ با او بيعت‌ كرده‌ بودندچهار هزار تن‌ در خانه‌ هاني‌ و خانه‌هاي‌ اطراف‌ گرد آمده‌ بودند. مسلم‌ آنان‌ را به‌ دسته‌هايي‌ تقسيم‌ كرد و هر دسته‌اي‌ را به‌ يكي‌ از بزرگان‌ شيعه‌ سپرد. دسته‌اي‌ از اين‌ جمعيت‌به‌ قصر ابن‌ زياد روانه‌ شدند، ولي‌ ابن‌ زياد موفق‌ شد آن‌ مردم‌ بي‌ تدبير را با ايجاد اختلاف‌و استفاده‌ از حربه‌ تهديد متفرق‌ سازد. نتيجه‌ اين‌ شد كه‌ در شامگاه‌ آن‌ روز جز سي‌ تن‌ با اونماندند. چون‌ نماز مغرب‌ را خواند. يك‌ تن‌ از ياران‌ خود را همراه‌ نداشت‌.

مسلم‌ چون‌ نماز شام‌ را خواند و خود را تنها ديد در كوچه‌هاي‌ كوفه‌ سرگردان‌ شد، درحالي‌ كه‌ گروه‌ زيادي‌ در جستجوي‌ وي‌ بودند، تا سرانجام‌ زني‌ به‌ نام‌ «طوعه‌» كه‌ از شيعيان‌على‌ (ع) بود او را درون‌ خانه‌ برد و پناه‌ داد. اما شب‌ هنگام‌ پسر وي‌ از وجود مسلم‌ در خانه‌مطلع‌ شد و به‌ ماموران‌ عبيدالله‌ خبر داد. همين‌ كه‌ ابن‌ زياد پناهگاه‌ مسلم‌ را دانست‌،«محمد اشعث‌» را با شصت‌ يا هفتاد تن‌ براي‌ دستگيري‌ وي‌ فرستاد .مسلم‌ پس‌ ازدرگيري‌ با ماموران‌ ابن‌ زياد ونشان‌ دادن‌ رشادت‌ها و شجاعت‌هاي‌ بسيار مجروح‌ ودستگير شد


9 ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى شهادت مسلم (ع)
مسلم را به بالاى دارالاماره مى بردند، در حالى كه نام خدا بر زبانش بود، تكبير مي‏گفت، خدا را تسبيح مي‏كرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود مي‏فرستاد و مي‏گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبكاران نيرنگ‏ باز كه دست از يارى ما كشيدند، حكم كن! با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا كردند، و... پيكر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سر و صداى زيادى به پا كردند.


پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا كردند. درحاليکه اين چنين با خداى خود ميگفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!»  بدن هانى را هم به طنابى بستند و در كوچه ‏ها و گذرها بر خاك كشيدند. خبر اين بيحرمتى به مذحجيان رسيد. اسب سوارانشان حمله كردند و پس از درگيرى با نيروهاى ابن‏ زياد بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن كردند، در حالى كه جسد مسلم، بى ‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگير شده و به شهادت رسيدند و اجساد مطهرشان در كنار آن دو قهرمان رشيد به خاك سپرده شد و در روز نهم ذيحجه، كربلاى كوچكى در كوفه بر پا شد و يادشان به جاودانگى پيوست.


۱۲ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى وادى عقيق
امام در اين روز به وادى عقيق رسيد و در آن جا عون و محمد، فرزندان جعفر طيار، به او ملحق شدند. 


۱۳ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى وادى صفرا
امام در اين روز به وادى صفرا وارد شد و در آن جا دو تن از يارانش به نام مجمّع و عبّاد به او پيوستند.

 
۱۴ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى ذات عرق
امام در اين روز وارد ذات عرق شد و در آن جا با بشر بن غالب ملاقات کرد.


۱۵ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى اعزام قيس
امام در اين روز به حاجر بطن ارمه رسيد و قيس مسهر صيداوى را به سوى اهل کوفه فرستاد.


۱۶ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى فَيد
امام در اين روز وارد به فَيد رسيد.


۱۷ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى احفُر
امام در اين روز به احفُر رسيد و در آن جا عبدالله بن مطيع عدوى را ملاقات کرد.


۱۸ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى خزيميه
امام در اين روز به خزيميه رسيد و يک شبانه روز در آن جا توقف کرد.


۲۰ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى شقوق
امام در اين روز به شقوق وارد شد و در آن جا از مردى درباره کوفه سئوال کرد.


۲۱ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى در منطقه زرود
 زهير‏بن‏قين در منطقه زرود به جمع ياران امام پيوست . زهـيـر از لحاظ عـقـيـده , عـثـمـانى بود وعلاقه اى به اهل بيت نداشت وى ازمحترمين طايفه خود بود در كوفه زندگى مى كرد ودر ميدانهاى جنگ , رشادتهايى ازخود نشان داده است . در سال شصت همراه خانواده اش به حج رفت ودر مراجعت مسير حركت اوبا قافله امام حسين (ع ) يـكـى گرديد, منتها از اينكه با حضرت برخورد كند پرهيزمى كرد به اين نحو كه اگر حضرت راه مـى رفت , او مى ايستاد واگر امام (ع ) توقف مى كرد او حركت مى نمود تا بالاخره در منزلى به ناچار هـر دو رحل اقامت افكندند,منتها با فاصله از همديگر, زهير با خانواده اش مشغول غذا خوردن بود كـه قـاصـد امام حسين (ع ) آمد وچنين گفت : " ان ابا عبداللّه الحسين (ع ) بعثنى اليك لتاتيه " با شـنيدن اين پيغام , لقمه غذا از دست همه افتاد وحالت تحير وسكون به همه آنان دست داد زوجه زهير گفت : چرا نشسته اى ؟

زهير حركت كردوشرفياب حضور امام (ع ) گشت , در اين تشرف چه گفته وشنيده شد, تاريخ مطلبى راضبط نكرده است , همينقدر آمده كه زهير با حالت خوشحالى وبشارت برگشت واثاثيه خودرا از ساير اثاثيه ها جدا كرد وحسينى شد. در شب عاشورا هم آن وقتى كه امام (ع )بيعت خودرا از اصحاب برداشت زهير برخاست وگفت : " به خدا قسم ! دوست دارم كشته شوم , بعد زنده شوم , باز كشته شوم وبعد زنده شوم تا هزار مرتبه , تا بدينوسيله خداوند متعال , مرگ را از شما واز جوانان اين خاندان دفع كند ". صبح عاشورا شهادت زهيراست صبح عاشوراامام حسين (ع ) زهيررا در ميمنه وحبيب را در ميسره لشكر قرارداد.بـعـد از شـهـادت حـبيب , صحنه جنگ داغ شد, موقع ظهر, حضرت , نماز را خواند, زهير جلو آمد وحمله را آغاز كرد وگفت : انا زهير وانا بن القين ـــــ اذودكم بالسيف عن حسين . دوباره خدمت حضرت رسيد وبا اين اشعار با امام (ع ) وداع كرد:. فدتك نفسى هاديا مهديا ـــــ اليوم القى جدك نبيا. وحسنا والمرتضى عليا ـــــ وذا الجناحين الشهيد الحيا. مدتى جنگيد تا برزمين افتاد, ابا عبداللّه الحسين (ع ) خودش را بر بالين زهيررساند وفرمود:. " لا يبعدنك اللّه يا زهير! ولعن اللّه قاتليك لعن الذين مسخوا قردة وخنازير "  . در زيارت ناحيه , خطاب به زهير, چنين مى خوانيم :. " الـسـلام عـلـى زهير بن القين البجلى القائل للحسين وقد اذن له فى الانصراف , لاواللّه لا يكون ذلك ابدا ا اترك ابن رسول اللّه اسيرا فى يد الاعدا وانجو انا لا ارانى اللّه ذلك اليوم  "  .

 
۲۲  ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
  خبر شهادت مسلم و هانى‏
 
امام در اين روز به ثعلبيه وارد شد و شب را در آن جا ماند.مردى نصرانى با مادرش مسلمان شد و همراه او رهسپار کربلا شدند. در ثعلبيه بود كه خبر شهادت مسلم‏بن‏عقيل و هاني‏بن‏عروه را به امام دادند . 

امام حسين عليه السلام در بين راه شخصى را ديدند كه از طرف كوفه به اين طرف مى‏آمد. (در سرزمين عربستان جاده و راه شوسه نبوده كه از كنار يكديگر رد بشوند.بيابان بوده است،و افرادى كه در جهت‏خلاف هم حركت مى‏كردند،با فواصلى از يكديگر رد مى‏شدند.) لحظه‏اى توقف كردند به علامت اينكه من با تو كار دارم،و مى‏گويند اين شخص امام حسين عليه السلام را مى‏شناخت و از طرف ديگر حامل خبر اسف آورى بود. فهميد كه اگر نزد امام حسين برود،از او خواهد پرسيد كه از كوفه چه خبر،و بايد خبر بدى را به ايشان بدهد.نخواست آن خبر را بدهد و لذا راهش را كج كرد و رفت طرف ديگر.دو نفر ديگر از قبيله بنى اسد كه در مكه بودند و در اعمال حج ‏شركت كرده بودند،بعد از آنكه كار حجشان به پايان رسيد،چون قصد نصرت امام حسين را داشتند،به سرعت از پشت‏سر ايشان حركت كردند تا خودشان را به قافله ابا عبد الله برسانند.

اينها تقريبا يك منزل عقب بودند.برخورد كردند با همان شخصى كه از كوفه مى‏آمد.به يكديگر كه رسيدند به رسم عرب انتساب كردند،يعنى بعد از سلام و عليك،اين دو نفر از او پرسيدند:نسبت را بگو،از كدام قبيله هستى؟گفت:من از قبيله بنى اسد هستم. اينها گفتند:عجب!«نحن اسديان‏»ما هم كه از بنى اسد هستيم.پس بگو پدرت كيست،پدر بزرگت كيست؟او پاسخ گفت،اينها هم گفتند تا همديگر را شناختند.بعد،اين دو نفر كه از مدينه مى‏آمدند گفتند:از كوفه چه خبر؟گفت:حقيقت اين است كه از كوفه خبر بسيار ناگوارى است و ابا عبد الله كه از مكه به كوفه مى‏رفتند وقتى مرا ديدند توقفى كردند و من چون فهميدم براى استخبار از كوفه است نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم.تمام قضاياى كوفه را براى اينها تعريف كرد.

اين دو نفر آمدند تا به حضرت رسيدند.به منزلى اولى كه رسيدند حرفى نزدند.صبر كردند تا آنگاه كه ابا عبد الله در منزلى فرود آمدند كه تقريبا يك شبانه روز از آن وقت كه با آن شخص ملاقات كرده بودند فاصله زمانى داشت.حضرت در خيمه نشسته و عده‏اى از اصحاب همراه ايشان بودند كه آن دو نفر آمدند و عرض كردند:يا ابا عبد الله!ما خبرى داريم،اجازه مى‏دهيد آن را در همين مجلس به عرض شما برسانيم يا مى‏خواهيد در خلوت به شما عرض كنيم؟ فرمود:من از اصحاب خودم چيزى را مخفى نمى‏كنم،هر چه هست در حضور اصحاب من بگوييد.يكى از آن دو نفر عرض كرد:يا ابن رسول الله!ما با آن مردى كه ديروز با شما برخورد كرد ولى توقف نكرد،ملاقات كرديم،او مرد قابل اعتمادى بود،ما او را مى‏شناسيم،هم قبيله ماست،از بنى اسد است.ما از او پرسيديم در كوفه چه خبر است؟ خبر بدى داشت،گفت من از كوفه خارج نشدم مگر اينكه به چشم خود ديدم كه مسلم و هانى را شهيد كرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالى كه ريسمان به پاهايشان بسته بودند در ميان كوچه‏ها و بازارهاى كوفه مى‏كشيدند.ابا عبد الله خبر مرگ مسلم را كه شنيد،چشمهايش پر از اشك شد ولى فورا اين آيه را تلاوت كرد: من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»


۲۳ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى توقف در زباله
امام حسين (ع) همراه كاروان خود چهارشنبه بيست‌وسوم ‏ذي‌الحجه به زباله رسيدند. بعضى گفته‌اند در اين منزل خبر شهادت عبدالله بن يقطر، ‏مسلم بن عقيل وهانى بن عروه رسيد و آن حضرت آن خبر را براى اصحاب بيان كردند و ‏فرمودند: خبر ناگوار و جانسوزى به ما رسيده و آن اينكه مسلم بن عقيل، هانى بن عروه ‏و عبدالله بن يقطر به شهادت رسيده‌اند و شيعيان كوفه ما را بي‌يار و ياور گذاشته‌اند، هر ‏كس از شما خواهد، مي‌تواند بازگردد و بر او ملامتى نيست چرا كه تعهدى نداشته است.‏

همراهان بى وفاى امام (ع) از گرد او پراكنده شدند و از راست و چپ راه بيابان را پيش ‏گرفتند و تنها همان كسانى كه از مدينه همراه امام (ع) بودند با تعداد كمى از مردان ديگر ‏كه در راه به امام ملحق شده بودند، باقى ماندند.

امام (ع) اين كار را براى آن كرد كه ‏گروهى از اعراب مي‌پنداشتند كه عازم شهرى مي‌شوند كه مردم آن شهر تحت فرمان ‏امامند و امام (ع) مي‌خواست كه همراهانش آگاهانه در اين مسير گام بردارند و بدانند كه ‏با چه مشكلاتى مواجه مي‌شوند.‏

چون امام (ع) به زباله رسيد، فرستاده محمدبن اشعث و عمربن سعد را ملاقات كرد و آن ‏نامه‌اى را كه مسلم به عنوان وصيت از ايشان خواسته بود كه بنويسند و براى امام ببرند، ‏تقديم امام (ع) كرد، امام نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هانى را تاييد شده ‏ديد، سخت آزرده خاطر شد و اين رنجش وقتى شدت پيدا كرد كه قاصد خبر قتل قيس ‏بن مسهر را نيز به اطلاع امام (ع) رساند.‏

امام حسين (ع) برادر رضايى خود عبدالله بن يقطر را به سوى مسلم، _قبل از اطلاع از ‏شهادت او_ فرستاد كه به دست حصين بن تميم گرفتار و به نزد عبيدالله بن زياد برده شد ‏و او فرمان داد كه عبدالله بن قيطر را به بالاى قصر دارالاماره برده تا در منظر عام، حسين و ‏پدرش را لعنت كند! هنگامى كه ابن يقطر، بالاى قصر رفت خطاب به مردم گفت: اى ‏مردم! من فرستاده حسين فرزند دختر رسول خداى شما هستم، به يارى او بشتابيد و بر ‏پسر مرجانه لعنت‌الله عليه بشوريد.‏

عبيدالله چون چنين ديد فرمان داد تا او را از بالاى قصر به زير انداختند و در حال جان دادن ‏بود كه فردى آمد و او را به قتل رساند، به او گفتند: واى بر تو! چرا چنين كردي؟ گفت: ‏مي‌خواستم او را راحت كنم.

اكثر نويسندگان خبر شهادت عبدالله بن يقطر و قيس بن ‏مسهر صيداوي، فرستاده امام به كوفه را در منزل زباله ذكر كرده‌اند و بعضى در منازل ديگر ‏يا بعد از ملاقات با حربن يزيد رياحى نقل كرده‌اند. ولى قول صحيح همان منزل زباله ‏مي‌باشد، البته ممكن است كه خبر شهادت آنها در منازل ديگر نيز به امام داده شده ‏است.‏  


۲۴ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى توقف در القاع
روز پنجشنبه بيست‌وچهارم ذي‌الحجه بود كه امام حسين (ع) همراه با يارانشان وارد ‏منزل القاع شدند. طبرى از ابومحنف نقل كرده و او را در نوران كه از قبيله‌ى بني‌مكرمه ‏است روايت كرده كه يكى از خويشان او كه شايد نامش عمروبن نوران باشد از امام (ع) ‏سوال كرد. عزم كجا داريد؟ امام فرمود: عازم كوفه هستم.‏

آن مرد به امام گفت: تو را به خدا سوگند كه از اين راه بازگرد زيرا تو به استقبال نيزه‌ها و ‏شمشيرها مي‌روي، اگر كسانى كه نامه و پيك نزد شما فرستاده‌اند، هزينه اين جنگ را ‏بر عهده مي‌گيرند و مقدمات كار را از هر جهت براى شما فراهم مي‌آوردند، به نزد آنها برو ‏كه اين عزم پسنديده‌اى است ولى آنگونه كه شما بيان كرديد من مصلحت شما را در ‏رفتن بسوى مردم كوفه نمي‌بينم.‏

امام (ع) فرمود: اى بنده خدا! آنچه را كه تو گفتى بر من پوشيده نيست و راى همان ‏است كه تو ديده‌اى ولى بر مقدرات الهى كسى غالب نخواهد شد.


۲۵ ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى  توقف درعقبه البطن‏
بيست‌وپنجم ذي‌الحجه سال 61 هجرى قمرى امام حسين (ع) همراه با كاروان خود به عقبه البطن ‏رسيدند.

‏ابن عبدريه از امام صادق (ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: چون حسين ‏بن على (ع) از قبه البطن بالا رفت به ياران خود فرمود: نمي‌بينم خود را جز اينكه كشته ‏خواهم شد. اصحاب گفتند: يا اباعبدالله! علت چيست؟ فرمود: به سبب آنچه كه در خواب ‏ديدم. اصحاب از خواب امام پرسش كردند.‏

فرمود: در خواب ديدم سگانى به من يورش مي‌برند كه در ميان آنها سگى دو رنگ بود كه ‏از همه درنده‌تر به نظر مي‌رسيد. طلحه بن زيد از امام صادق (ع) روايت كرده كه امام ‏حسين (ع) فرمود: سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست. حكومت بني‌اميه براى ‏آنها گوارا نخواهد شد مگر اينكه مرا بكشند و اينها قاتل من خواهند بود. 


۲۶  ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى
  توقف در شراف‏
 
امام حسين (ع) روز بيست‌وششم ذي‌الحجه سال 1361 هجرى ‏قمرى وارد منزل شراف شدند.‏ كسى كه از مكه به طرف كوفه مي‌آيد بعد از عقبه به منزل ديگرى ‏مي‌رسد بنام واقعه ولى چون در شراف امكانات و خصوصاً آب بيشتر بوده لذا امام حسين ‏‏(ع) درواقعه كه آن را واقعه الحزون نيز گويند توقف نكردند و در شراف منزل گزيدند.‏

ابومخنف از عبدالله بن مسلم و مردى ديگر از قبيل بنى اسد نقل كرده است كه امام ‏حسين (ع) درمنزل شراف فرود آمدند و سحرگاهان به جوانان دستور دادند كه آب زياد ‏بردارند و از اين منزل حركت كرده و صبح را تا هنگام غروب آفتاب طى طريق نمودند، گويا ‏اما تصميم داشتند در قرعاء كه منزل ديگرى است از منازل حجاج منزل كنند و بعد از آنجا ‏تا مغيثه كه آخرين منزل حجاز است و از مغيشه تا قادسيه كه ابتداى عراق است كوچ ‏كنند.‏

عبيدالله بن زياد چون از حركت امام حسين (ع) بسوى كوفه آگاه شد، حصين بن تميم را ‏كه رئيس شراط او بود به قادسيه فرستاد و او لشكرش را در فاصله قادسيه تا خفان و ‏قطقطانيه تا لعلع و نيز از واقعه تا راه شام و راه بصره مستقر كرد تا راهها را دقيقاً زيرنظر ‏بگيرند بطورى كه اگر كسى از آن محدوده خارج و يا پا در آن محدوده بگذارد، اطلاع يابند.‏

امام (ع) بسوى عراق مي‌آمد تا اينكه گروهى از اعراب را در راه ملاقات كرد و از آنها سوال ‏فرمود گفتند: ما چيزى جز اين نمي‌دانيم كه ما نمي‌توانيم وارد و خارج شويم امام (ع) در ‏همان مسير ادامه راه دادند. گفته‌اند كه حصين بن تميم با چهارهزارنفر مرد نظامى به ‏منطقه اعزام شده بود كه از جمله آنها حربن يزيد رياحى بود كه نزديك به هزار نفر ‏همراهش بودند و در روايت ديگرى آمده است كه حربن يزيد رياحى به همراه هزار سواره ‏از كوفه جداگانه به منطقه اعزام شده بود.‏

ابومخنف از آن دو نفر مرد اسدى نقل كرده است در ميانه راه هنگام ظهر ناگهان مردى ‏فرياد زد الله اكبر! امام حسين (ع) نيز تكبير گفت و فرمود: براى چه تكبير گفتي؟ آن مرد ‏گفت: درخت خرما در اين مكان مشاهده مي‌كنم! آن دو مرد اسدى گفتند: در اين مكان ‏درخت خرمايى وجود ندارد. امام (ع) به آنها فرمود: شما چه مي‌پندارد؟ گفتند: اينها ‏طلايه‌داران لشكر دشمن و گردنهاى اسبان آنهاست. امام (ع) فرمود: من نيز آنها را ‏مي‌بينم.‏

پس امام (ع) فرمود: آيا در اين منطقه پناهگاهى وجود دارد كه ما بدانجا رويم و اين ‏پناهگاه در پشت سر ما قرار گيرد و دشمن در روبروى ما تا آنجا فقط از يك جانب روبرو ‏شويم؟ گفتند: آرى در ناحيه چپ منزلى است به ام ذوحسم. پس امام (ع) به قسمت ‏چپ جاده به طرف ذوحسم روى آورد. سپاه دشمن نيز به طرف اين منزل وى مي‌تاخت. ‏ولى امام (ع) و همراهان زودتر به اين منزل رسيدند.‏


۲۷  ذى الحجه سال 60 هجرى قمرى  توقف در ذوحسم‏
روز بيست‌وهفتم ذي‌الحجه سال 61 هجرى قمرى امام حسين ‏‏(ع) وارد ذوحسم شدند و دستور دادند كه خيمه‌ها را در اين مكان برپا كردند.‏ حربن يزيد با هزار سوار هنگام ظهر از راه فرا رسيد و برابر امام (ع) با ‏لشكريانش قرار گرفت. امام رو به اصحاب خود كرد و فرمود: اين گروه را سيراب كنيد و ‏اسبان آنان را نيز آب دهيد. ياران امام (ع) فرمان بردند و لشكريان دشمن حتى اسبان آنان ‏را نيز سيراب كردند.‏

عتبه بن ابى العيزار گويد امام حسين (ع) در ذوحسم ايستاد و پس از حمدو ثناى الهى و ‏درود بر پيامبر (ص) فرمود: آنچه را كه روى داد و پيش آمده است مي‌بينيد و دنيا دگرگون ‏شد آنچه نيكو بود از آن روى گردانده و از آن نمانده است مگر ته‌مانده‌اى همانند آن آب كه ‏در ته ظرفى بماند و آن را دور ريزند و زندگى پست و ناچيز است مثل چراگاه ناگوار، مگر ‏نمي‌بينيد كه به حق عمل نمي‌شود و از باطل پرهيز نمي‌كنند. مومن بايد حق‌طلب و مايل ‏به لقاى پروردگار باشد، مرگ را من جز شهادت نمي‌يابم و زندگانى با ستمگران را غير از ‏ننگ و خفت نمي‌دانم.‏

حربن يزيد رياحى پيوسته همراه امام حسين (ع) ركاب مي‌زد و هنگامى كه مجال ‏مي‌يافت به امام عرض مي‌كرد از براى خدا حرمت جان خويش را پاس دار كه من بر اين ‏باورم كه اگر گرم ستيز شوي، گشته گردي. امام (ع) فرمود: مرا از مرگ مي‌ترساني؟ آيا ‏اگر مرا بكشيد، ديگر مرگ گريبان شما را نمي‌گيرد؟ من همان را مي‌گويم كه آن مرد از ‏قبيله اوس با پسر عم خود گفت هنگامى كه مي‌خواست رسول خدا (ص) را يارى كند.‏

سامضى و مابالموت عار على الفتي
اذا مانوى حقاً و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحين بنفسه
و فارق مثبوراً و خالف مجرماً
فان عشت لم اندم وان مت لم الم
كفى بك ذلا آن تعيش و تزعما

من مي‌روم و مرگ براى جوانمرد ننگ نيست اگر براى خدا باشد و مخلصانه بكوشد وبا ‏مردان نيكوكار به جان مواسات نمايد، چون بميرد مردم برمرگ او اندوه خورند و نابكاران از ‏سر عناد برخيزند. پس اگر زنده ماندم پشيمان نيستم و اگر بميرم ملامت نشوم، ذلت تو ‏را بس كه زنده باشي، خوار گردى و ناكام بماني.‏

چون حر اين اشعار را از امام شنيد كناره گرفت و با همراهان خود با فاصله كمى از امام، ‏مسير ديگرى را انتخاب كرد. امام حسين (ع) در ادامه مسير خود به عراق در روز 27 ‏ذي‌الحجه به البيضه وارد شدند و بعد از حمدوثناى الهى خطاب به حربن يزيد رياحى ‏مي‌فرمايد: اى مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر كس سلطان ستم‌پيشه‌اى را كه ‏محرمات الهى را حلال و پيمان خداوند را شكسته و با سنت من مخالفت كرده و ستم بر ‏بندگان خدا روا داشته باشد، تاييد كند و به انكار او برنخيزد، جايگاهش آتش و عذاب الهى ‏باشد بنى اميه به فرمان شيطان از اطاعت خدا سرپيچى نموده و فساد كردند، حدود ‏خدا را اجرا نكرده و بيت‌المال را منحصر به خود ساختند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را ‏حرام كردند و من سزاوارترين مردم هستم به نهى كردن و بازداشتن آنها از اينگونه اعمال ‏زشت و نكوهيده.‏

در ادامه مسير حضرت به الرهيمه رسيدند در آنجا مردى از اهالى كوفه كه او را ابوهرم ‏مي‌ناميدند به خدمت حضرت رسيد و گفت: اى پسر رسول خدا (ص)! چه عاملى باعث ‏شد كه از حرم جدت بيرون آمدي؟ امام (ع) فرمود اى اباهرم! بني‌اميه بي‌حرمتم داشتند ‏صبورى كردم، اموالم را گرفتند، تحمل كردم و حال به دنبال ريختن خون من هستند لذا از ‏حرم امن خداوند خارج شدم... به خدا سوگند مرا خواهند كشت و چون چنين كنند خداوند ‏لباس ذلت را بر اندامشان مي‌پوشاند و شمشير برنده‌اى را براى آنها مهيا مي‌كند و ‏كسى را بر آنها مسلط كند كه آنان را به خاك مذلت بنشاند.‏


۲۸ ذى‌الحجه سال 60 هجرى قمرى  توقف در عذيب الهجانات
روز بيست‌وهشتم ذي‌الحجه سال 60 هجرى قمرى امام حسين (ع) به ‏منزل عذيب الهجانات رسيدند.‏ در اين منزل چهارسوار به نامهاى نافع بن هلال، مجمع بن عبدالله، ‏عمروبن خالد و طرماح در حالى كه اسب نافع بن هلال كه كامل نام داشت را يدك كرده ‏بودند از راه رسيدند و راهنماى آنها طرماح بن عدى بود، هنگامى كه بر امام حسين (ع) ‏وارد شدند حر روى بدانها كرد و گفت: اين چندتن از مردم كوفه‌اند، من آنها را بازداشت ‏كرده و يا به كوفه برمي‌گردانم.‏

امام (ع) فرمود: من اجازه چنين كارى را به تو نمي‌دهم. و همانطورى كه خود را از گزند تو ‏حفظ مي‌كنم از آنان نيز محافظت خواهم كرد زيرا اينها ياران منند همانند اصحابى كه با ‏من از مدينه آمدند، پس اگر بر آن پيمان كه با من بستي، استواري، آنها را رها كن وگرنه ‏با تو مي‌جنگم، حر از بازداشت آنها صرفنظر كرد.‏

طرماح به امام (ع) عرض كرد: با شما ياران اندكى را مي‌بينم و همين لشكريان حر در ‏مبارزه بر شما غالب آيند و من يك روز پيش از آمدن از كوفه، مردم انبوهى را در بيرون ‏شهر ديدم پرسيدم كه اينان كيانند؟ گفتند: لشكرى است كه سرگرم سان هستند كه ‏آماده جنگ با حسين گردند و من تاكنون چنين لشكر عظيمى را نديده بودم تو را به خدا ‏سوگند تا توانى به آنان نزديك شو و اگر خواهى كه در مامنى فرود آيى كه سنگر تو باشد ‏تا تدبير كار خويش كنى و تو را چاره كار معلوم گردد، با من بيا تا تو را در كوه اجا فرود ‏آوردم، بخدا سوگند كه اين كوه سنگر ما بوده و هست و ما را از پادشاهان عنان، حمير و ‏نعمان بن منذر حفظ كرد و به خدا سوگند هيچگاه تسليم نشديم و اين خوارى را به خود ‏نخريديم قاصدى نزد قبيله طى در كوه اجا و سلمى بفرست ده روز نگذرد كه قبيله طى ‏سواره و پياده نزد تو آيند و تا هر زمان خواهى نزد ما باش و اگر خداى ناكرده اتفاقى رخ ‏دهد من با تو پيمان مي‌بندم كه ده هزار مرد طايى پيشروى تو شمشير زنند و تا زنده‌اند ‏نگذارند دست هيچكس به تو رسد.‏

امام (ع) فرمود: خداوند تو را و قبيله‌ات را جزاى خير دهد ما و اين گروه يعنى اصحاب حر ‏پيمانى بسته‌ايم كه نمي‌توان از آن بازگردم و معلوم نيست عاقبت كارما و آنها به كجا ‏مي‌انجامد اگر قصد يارى دارى شتاب كن، خدا تو را ببخشايد.

طرماح مي‌گويد: دانستم به ‏يارى مردان محتاج است نزد اهل خويش رفته و آنها را اصلاح نموده و وصيت كردم و در ‏بازگشت شتاب كردم، اهل من از علت شتابم جويا شدند مقصود خود را گفتم و از راه ‏بني‌ثعل روانه گرديدم تا به عذيب الهجانات رسيديم سماعه بن بدر را ملاقات كردم و او ‏خبر كشته شدن امام حسين (ع) را به من داد سپس بازگشتم.‏

 




موضوع :   روزشمار سفر حسین بن علی (ع) ,